ببخش و بمان و فراموش کن!

شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۴۶


الیزابت (پاتریشیا هستی) همسر مت کینگ (جورج کلونی) بر اثر سانحه ای دچار مرگ مغزی می شود. مت برای نگهداری از دو دخترش در غیاب مادر به دردسر می افتد. او همچنین وارث بخشی از زمین های جزیره ی هاوایی ست؛ جایی که نسل در نسل متعلق به خانواده ی او بوده و حالا باید برای فروش یا نگهداری شان تصمیم بگیرد. در این شرایط سخت، دنیای مت با شنیدن خبری – این که الیزابت با مردی دیگر رابطه داشته و می خواسته از او طلاق بگیرد – از هم می پاشد. گلایه ها و خشم او از خیانت همسر و پرسش هایش از جسم به کما رفته ی او راه به جایی نمی برد. پس از آن مت با تلاش بسیار، قدرتش را بازمی یابد و فرزندان و ارثیه ی خاندانی اش را حفظ می کند.


این خلاصه ی داستان فیلم «فرزندان» (الکساندر پاین-2011) است و شباهتش با داستان سریال «نفس گرم»، بیش از آن است که اتفاقی به نظر آید. واضح است که الهام گرفتن از آثار موفق برای پرورش ایده های جذاب، کار ناپسندی نیست. اما این که پیرنگ یک اثر دیگر، این طور بی کم و کاست و تنها با چند جا به جایی کوچک استفاده شود، سوای قوانین کپی رایت که خُب در کشور ما اعتباری ندارد، از لحاظ اخلاق حرفه ای درست نیست. رفتاری که متاسفانه نمونه هایش در این روزها کم دیده نشده و عجیب تر این که بردارندگانِ (صفتی ملایم تر از رُبایندگان) آثار دیگران برای خودشان، چطور گمان می کنند که در عصر تبادل اطلاعات، کارشان مخفی باقی می ماند؟ و البته این آثار تقریباً در تمام موارد هم ناموفق از کار درآمده اند؛ مثل همین سریال «نفس گرم» (محمدمهدی عسکرپور).


سریال، داستان زنی را روایت می کند که مُبَلِّغ مذهبی است و با شنیدن خبر خیانت همسرش، تمام آرامش و باورهای خوب گذشته اش نسبت به همسر و زندگی عاشقانه به هم می ریزد. سازندگان سریال در چند مصاحبه، این داستان را کاری بزرگ و تابوشکنی و خطر کردن نامیده اند. اما کدام خطر کردن؟ این کاملاً طبیعی است که هر زن یا مردی با هر کسوت و اعتقادی، خیانت را تاب نیاورد، آن هم از سوی کسی که عمری عاشقانه با او سر کرده است. این یک رفتار غریزی ست و ربطی به هیچ موقعیت و شرایطی ندارد. از سوی دیگر ایده ی این داستان، مانند همان «فرزندان»، برای یک فیلم بلند مناسب است و ظرفیت تبدیل به سریال را ندارد. وقتی قرار است این اتفاق بیفتد، نویسندگان مجبورند برای پر کردن زمان، داستان های فرعی و شخصیت های زائدی به آن اضافه کنند که هیچ ارتباطی با موضوع اصلی ندارند و در نتیجه به ریتمی تا این حد کند و خشته کننده دچار می شود؛ داستان ها و شخصیت هایی مثل فروغ که جز فریاد و گریه کردن کار دیگری برای مشخص کردن تکلیف زندگی و حفظ فرزندانش نمی کند. برادر همسرش هم موجودی اضافه است که هیچ توجیه دراماتیکی برای کارهایش قابل تصور نیست؛ یا ترانه که چنان با یک جلسه سخنرانی، باورهایش زیر و رو می شود و به قول خودش از اتاق تاریک، به روشنی می رسد که انگار تا به حال به جای زندگی کردن در یک کشور اسلامی، غارنشین بوده و هیچ یک از این کلمات به گوشش هم نرسیده است؛ و جالب است که همین شخص با تلنگری دیگر و دیدن مرگ مرتضی به دنبال فریادهای اعتراض ملیحه، تمام باورهایش را از دست می دهد. همه ی اینها به علاوه ی اسماعیل و دوراهیِ انتخاب، مونس و کینه توزی بیمارگونه اش، و سمیرا و گلایه های مدام از زندگی مشترکش، با خط اصلی روایت پیوندی برقرار نمی کنند. این پیرنگ باید بیان یک سفر درونی باشد. در واقع درام باید بر اساس رجعت شخصیت اصلی به گذشته و به درون خودش شکل بگیرد تا بتواند خودش را از نو بسازد و بر شرایطش مسلط شود. مت در «فرزندان» چنین سفری را تجربه می کند. اما در این سریال، حواشی اطراف ملیحه آنقدر زیاد و بی فایده است که مجالی برای این کار ندارد.


بازی مرجانه گلچین به عنوان شخصیت اصلی و کسی که قرار است دربرگیرنده ی چنین سفری باشد، آنقدر تصنعی و دافعه برانگیز است که مجال همدلی و همراهی را از مخاطب می گیرد. در سوابق بسیاری از بازی های موفق خوانده ایم که بازیگر مدتی با نمونه های واقعیِ نقشی که قرار است آن را ایفا کند، معاشرت کرده تا جزئیات بیشتری برای اجرای نفش به دست آورد. احتمالاً اگر بازیگر نقش ملیحه نیز مدتی با خانم های مُبَلِغ مذهبی نشست و برخاست می کرد، متوجه می شد که صرفاً ادای شمرده ی کلمات در تمام حالات، او را به چنین شخصیتی تبدیل نمی کند. وقتی آدم اصلی داستان تا این حد غیرقابل باور است، در کتار بازی های ضعیف تر دیگران، طبعاً توقع سفر درونی زیاده خواهی ست! فیلمنامه آنقدر سطحی و فاقد گیرایی ست که حتی از بازیگر توانمند هم کاری ساخته نیست. حتی لهجه ی کاشانی ناهید و خانواده اش هم به رغم ادعای گروه سازنده مبنی بر حضور کارشناس، درست از کار درنیامده است.


علاوه بر «نفس گرم» مرور مجموعه های قبلی عسکرپور، مثل «شیدایی» و «جراحت» هم نشان می دهد که شخصیت های محوری بیشتر آثار او را زنان تشکیل داده اند. البته این ویژگی به هیچ وجه به معنای زنانه بودن آنها نیست. «شیدایی» داستان زنی است که بزرگوارانه خیانت همسرش را می بخشد و به زندگی با او ادامه می دهد. «جراحت» ماجرای زنانی است که در گیرودار دعوای دو برادر آسیب هاب فراوانی می بینند، کتک می خورند و دچار عوارض آتش سوزی می شوند اما تحمل می کنند. این مجموعه آثار نه تنها به زنان و مسائل شان نپرداخته، بلکه آنها را صرفاً ستمدیدگانی قربانی نمایش داده که به رغم تمام شرایط سخت و تمام فشارهای روحی و جسمی ای که به شان وارد می شود، باید از ستمی که در حق شان روا شده بگذرند و همگان را ببخشند و بمانند. هیچکس منکر جایگاه عشق در زندگی نیست. عشق به همسر، عشق به فرزند و در مجموع عشق به خانواده؛ و این ذات آدمی ست که خواهان چنین عشقی باشد. اما به چه قیمتی؟! ملیحه خیانت دیده و حق ندارد اعتراض کند. فروغ دست رد به سینه ی مردی می زند که عاشقانه دوستش دارد، توهین و تحقیر را به جان می خرد و هیچ تلاش بنیادینی هم برای بازگرداندن پسرش نمی کند تا بتواند آرام به زندگی اش ادامه دهد. آبروی ناهید به صاحب فرزند شدن بسته شده است و حالا که به شیوه ای تحقیرآمیز صاحب آن شده، انگار او هم مثل ترانه غارنشین بوده و وقتی زایمانش فرا می رسد، به جای درخواست تماس با اورژانس فقط جیغ می کشد و مادربزرگش را صدا می زند و بعد هم کارش به پسرعمه ی نابکار و قابله می کشد و چیزی جز مرگ بچه نصیبش نمی شود! خبری که پس از شنیدنش می گوید دیگر انگیزه ای برای زنده ماندن ندارد. پریسا که از عدم حضور و کم توجهی همسرش رنج می برد، با باردار شدن و احساس موجودی زنده در رحم، تمام مشکلات و مسائلش را از یاد می برد و با خوشرویی، همسرِ مسافرش را بدرقه می کند. او نیاز داشته به کسی وابسته باشد و همسر یا فرزند برایش فرقی ندارد! علت خودآزاری های مونس نیز همچنان پوشیده است.

طبیعی است که هرکس در بیان افکار و عقایدش آزاد باشد و فیلمش را به سبک و سیاق خودش بسازد. اما وقتی این اثر قرار است از رسانه ای به وسعت تلویزیون نمایش داده شود و ابعاد گسترده ای پیدا کند، نیاز به دقت و حساسیت و موشکافی دارد. درام اجتماعی که بازتاب شرایط روز جامعه نباشد، نه قابل باور است، نه تاثیرگذار و نه در ذهن مخاطبانش ماندگار خواهد شد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

لاله جهانگرد
  •  4
  • |
  •  15
  • |

    آقای عسکرپور کارگردان کاربلد و خیلی خوبیه. منتهی مشکل فیلمنامه توی سینما و تلویزیون ایران یک معضل بزرگی شده که باید یک فکر اساسی براش کرد وگرنه همین میشه همه میرن سراغ بازسازی آثار غیرایرانی.