شگفتی، توأم با لذت

جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۰


اشاره: احساسِ حضور در دنیای آفریده‌ی عالیجنابان تالکین و جکسون، توأم با شگفتی و لذت است. به‌شخصه امیدوارم فروش حدوداً 6 میلیارد دلاریِ دو تریلوژیِ «ارباب حلقه‌ها» و «هابیت»، مترو گلدوین مایر، نیولاین سینما و برادران وارنر را وسوسه کند تا هرطور شده کریستوفر تالکین [2] را به فروش حقوق فیلمسازیِ بقیه‌ی آثار به‌جامانده از پروفسور جی. آر. آر. تالکینِ فقید -به‌ویژه: «سیلماریلیون» (Silmarillion)- مجاب کنند تا گذرنامه‌ی هفتمین دیدار از سرزمین رؤیایی محبوب‌مان صادر شود... در ادامه، مروری خواهم داشت بر سه قسمت تریلوژی «هابیت».

فیلم اول: «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» [محصول 2012]

«هابیت: یک سفر غیرمنتظره» نخستین فیلم از سه‌گانه‌ی «هابیت» و قسمت چهارم از سری‌فیلم‌هایی است که پیتر جکسون بر اساس کتاب‌های جی. آر. آر. تالکین روی پرده آورده. داستان این سه‌گانه‌، 60 سال قبل از تریلوژیِ پرطرفدار «ارباب حلقه‌ها» [محصول 2001، 2002 و 2003] شروع می‌شود: "13 دورف شجاع به سرکردگی تورین سپربلوط (با بازی ریچارد آرمیتاژ) همراه با هابیتی به‌اسم بیلبو بگینز (با بازی مارتین فریمن) و گندالفِ جادوگر (با بازی ایان مک‌کلن) رهسپار سفر دوروُدرازشان برای رهایی سرزمین مادری خود، اره‌بور (Erebor) و گنج‌های بی‌پایان‌اش از چنگ اژدهایی قدرتمند به‌نام اسماگ (با صداپیشگی بندیکت کامبربچ) می‌گردند..."


9 سال پس از اکران جهانی «بازگشت پادشاه»، بالاخره مزد شکیبایی‌مان را گرفتیم و با پیش‌قراولیِ سزاوار ستایش سِر پیتر رابرت جکسون، از طریق «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» یک‌بار دیگر پایمان به دشت‌های وسیعِ سرزمین های میانه [2] باز شد. 6 فیلمی که جکسون از ماجراهای این سرزمین اسرارآمیز ساخته را بایستی بهترین هدیه‌ برای دوستداران سینمای ماجراجویانه و فانتزی، علی‌الخصوص هواداران پروُپاقرصِ نوشته‌های تالکین محسوب کرد. سه‌گانه‌ی «هابیت» فرجامی شکوهمند بر 13 سال [3] همراهیِ خاطره‌انگیز است که با یک جمله‌ی ساده آغاز گشت: "در سوراخی داخلِ زمین، یک هابیت زندگی می‌کرد." [4]

«هابیت: یک سفر غیرمنتظره» دروازه‌ای جهت ورود به جهان خودساخته و پررمزوُرازِ تالکین است. چنانچه به تفاسیر سیاسی و حواشی بی‌اعتنا باشیم و تنها سینما و آنچه بر پرده می‌آید، مورد نظرمان باشد؛ درونمایه‌ و مضمونِ محوری «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» و باقیِ فیلم‌هایی را که تا کنون آقای جکسون طبق آثار جی. آر. آر. تالکین کارگردانی کرده، قدرت گرفتن و سربازگیری تدریجی جبهه‌ی شر و پلیدی و رویارویی قریب‌الوقوع تیرگی و روشنی، خواهیم یافت.


طراحی درگیری‌ها و همین‌طور نبردهای تن‌به‌تن در «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» تحسین‌برانگیز است. موجودات خبیث فیلم حقیقتاً رعب‌آور از آب درآمده‌اند؛ به‌هیچ‌وجه مضحک و اسبابِ خنده نیستند و گل سرسبدشان، اسماگ است. جا دارد از بندیکت کامبربچ هم یاد کنم که زحمت طراحان اسپشیال‌افکت را هدر نداده و طوری به‌جای اسماگ حرف زده است که حین تماشایش، حسی دوگانه -آمیخته‌ی تحسین و وحشت- به‌تان دست می‌دهد. جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» به‌نظرم جلوه‌ای مصنوعی -و ‌اصطلاحاً کارتونی- پیدا نکرده‌اند و توی ذوق بیننده نمی‌زنند.

«هابیت: یک سفر غیرمنتظره» -و به‌طور کلی: سه‌گانه‌ی «هابیت»- اقتباسی نعل‌به‌نعل از اثر پروفسور تالکین محسوب نمی‌شود زیرا حجم کتاب منبع اقتباس و محتویات‌اش کفاف سه فیلم طولانی‌مدت را نمی‌داده است. چنانچه قصد کرده‌اید رمان مذبور، یعنی: «هابیت، یا آن‌جا و بازگشت دوباره» (Hobbit, or There and Back Again) را بخوانید، بهتر است این کار را به بعد از تماشای تریلوژی «هابیت» موکول کنید(!) چرا که اگر کتاب را نخوانده باشید، آنوقت چنته‌ی سه‌گانه‌ برای غافلگیر کردن‌تان خالی نخواهد شد و از فیلم‌ها لذتی بیش‌تر می‌برید.

مردم نیوزیلند شاید بیش از هر شخصیت دیگری، شناخته شدن کشور کوچک‌شان را مدیون جکسون و فیلم‌هایش باشند. پیتر جکسون اینجا هم مثل سه فیلم قبلی -عموماً از سرزمین مادری خودش: نیوزیلند- لوکیشن‌هایی را برگزیده است که در خلق باورهای ما از سرزمین میانه مؤثرند. «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» همان‌طور که اشاره شد، مقدمه‌ای برای عزیمت به سرزمین افسانه‌ای «ارباب حلقه‌ها»ست؛ بنابراین اگر هنوز موفق به تماشای سه‌گانه‌ی درخشان مذکور نشده‌اید، پیشنهادم این است که اول نسخه‌های اکستنددِ «هابیت»‌ها را ببینید.


«هابیت: یک سفر غیرمنتظره» طی هشتادوُپنجمین مراسم آکادمی، کاندیدای اسکارهای بهترین طراحی صحنه (دن هانا، را وینسنت و سیمون برایت)، بهترین گریم و آرایش مو (پیتر کینگ، ریک فیندلیتر و تامی لین) و همچنین بهترین جلوه‌های ویژه (جو لتری، اریک سایندون، دیوید کلیتون و آر. کریستوفر وایت) بود که هر سه را به رقبایش باخت. اما «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» از حیث گیشه توانست والاترین جایگاه را در میان فیلم‌های تریلوژی «هابیت» به‌دست بیاورد و باکس‌آفیسی 1 میلیارد و 21 میلیون دلاری را تجربه کند [5].

چنانچه بنا باشد سه بخش «هابیت» را به همدیگر بچسبانیم تا تشکیل فیلمی واحد بدهد؛ «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» وظیفه‌ی مقدمه‌چینی و شناساندن کاراکتر‌ها را بر عهده دارد، «هابیت: نابودی اسماگ» به‌منزله‌ی بدنه‌ی ماجراست و به سیر وقایع سرعت می‌بخشد و نهایتاً «هابیت: نبرد پنج ارتش» را داریم که از عنوان‌اش می‌توان حدس زد تکلیف تمامی قضایا را روشن می‌کند و درواقع فصل نتیجه‌گیری داستان به‌شمار می‌آید. «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» تماشاگرش را در اشتیاق پی بردن به ادامه‌ی ماجراهای فیلم نگه می‌دارد و همان‌جایی تمام می‌شود که باید.


ویژگی غیرقابلِ انکار تریلوژی «هابیت» را بایستی فیلم‌به‌فیلم بهتر شدن و افزایش دوزِ هیجانِ مجموعه محسوب کرد. از جمله نکاتی که به‌عنوان ضعف مجموعه‌ی «هابیت» -و علی‌الخصوص «هابیت: یک سفر غیرمنتظره»- روی آن مانور زیادی داده می‌شد، کُندی‌اش بود. حتی اگر صحت چنین اتهامی را پذیرا باشم، من یکی جزء گروهی از مخاطبان این تریلوژی بودم که به هیچ قیمتی دوست نداشتم پایم را از سرزمین رازآلودِ میانی بیرون بگذارم و بدم نمی‌آمد قهرمان‌هایمان 10 سال دیگر به اره‌بور برسند. «هابیت»‌ها شاید به پای غنای سه‌گانه‌ی «ارباب حلقه‌ها» نرسند اما بی‌انصافیِ محض است که جکسون و همکاران‌اش را در انتقالِ توأم با جذابیتِ جادوی تالکین به پرده‌ی نقره‌ای، شکست‌خورده خطاب کنیم.

فیلم دوم: «هابیت: نابودی اسماگ» [محصول 2013]

اگر فیلم می‌بینید تا حیرت‌زده شوید، اگر علاقه‌مندِ ورود به جهان رؤیا‌ها هستید و بالاخره چنانچه دیدن زندگی روزمره در سالن‌های سینما چندان به وجدتان نمی‌آورد و «هابیت: نابودی اسماگ» را برای تماشا کردن انتخاب کرده‌اید، مطمئن باشید که مسیر را اشتباهی نیامده‌اید؛ مقصد همین‌جاست.


جزء بدیهیات است که «هابیت: نابودی اسماگ» طرفداران دوآتشه‌ی دنیای خلق‌شده توسط جناب تالکین را تمام‌وُکمال راضی نکند؛ جنگِ علاقه‌مندان رمان‌ها و منابع اقتباس با سینماگران ظاهراً بی‌پایان است. چرا که در هر صورت، سینما -به‌واسطه‌ی تفاوت اساسی‌اش با مدیوم ادبیات- نمی‌تواند به‌طور صددرصد وفادار به متن اصلی باقی بماند. «هابیت: نابودی اسماگ» هم تافته‌ی جدابافته‌ای از این قانون کلی نیست.

در «هابیت: نابودی اسماگ»، فیلمنامه‌نویس‌ها (پیتر جکسون، فرن والش، فیلیپا بوینز و گیلرمو دل‌تورو) تخیلات خودشان را به‌کار گرفته‌اند تا حفره‌های فیلمنامه‌ای را به حداقل برسانند و این دقیقاً همان چیزی است که به مذاق اکثر دلبستگان به جهان ساخته‌وُپرداخته‌ی پروفسور خوش نمی‌آید. بارزترین نمود دخالت مورد اشاره، وارد کردن اِلفی مؤنث به‌نام تائوریل (با بازی اوانجلین لیلی) به قصه و جان بخشیدن به‌ رابطه‌ی عاشقانه‌اش با یکی از دورف‌ها به‌اسم کیلی (با بازی ایدن ترنر) است که اتفاقاً معتقدم به فیلم، گرما و رنگ بخشیده و پربیراه نیست اگر ادعا کنم سر درآوردن از عاقبتِ این دلدادگی نیز می‌تواند از جمله عوامل ترغیب بیننده به تماشای قسمت سوم باشد.


اسماگی که برای فیلم طراحی شده، آ‌قدر قابلِ باور و رعب‌آور از کار درآمده است که طراحان جلوه‌های ویژه‌ی «هابیت: نابودی اسماگ» (جو لتری، اریک سایندون، دیوید کلیتون و اریک رینولدز) به‌حق شایسته‌ی کاندیداتوری اسکار باشد؛ البته چنانکه پیش‌تر ذکرش رفت، سهم صداپیشه‌ی اعجوبه‌ی اسماگ -بندیکت کامبربچ- را هم در بالا بردن این تأثیرگذاری به‌هیچ‌روی نمی‌توان فراموش کرد. نقش‌گویی آقای کامبربچ به‌جای اسماگ چنان وزنی به «هابیت: نابودی اسماگ» داده است که تماشاگرانِ مشتاق به دیدن فیلمی نام‌گرفته از این اژدهای پرابهت را ابداً مأیوس نمی‌کند.

«هابیت: نابودی اسماگ» علاوه بر کاندیداتوری مذبور، در دو رشته‌ی بهترین صداگذاری (کریستوفر بویز، مایکل هجز، مایکل سمانیک و تونی جانسون) و تدوین صدا (برنت بورگ و کریس وارد) نیز نامزد کسب جایزه از هشتادوُششمین مراسم آکادمی بود. فیلم به‌علاوه توانست بیش از چهار برابر بودجه‌ی اولیه‌اش در گیشه فروش داشته باشد که برای چنین تولید عظیمی، رقم قابلِ توجهی به‌نظر می‌رسد. وجه تمایز «هابیت: نابودی اسماگ» از سایر فیلم‌های مجموعه‌ی «هابیت»، بالا بودن بار طنزش است که آن را جذاب‌تر و قابلِ‌تحمل‌تر کرده.


مسئله‌ی ریتم نیز در «هابیت: نابودی اسماگ» در مقایسه با «هابیت: یک سفر غیرمنتظره» وضع بهتری دارد و بیننده را کم‌تر خسته می‌کند. خوشبختانه «هابیت: نابودی اسماگ» تا حدی قابلِ اعتنا از ایرادات منتسب به قسمت اول -در زمینه‌ی فیلمنامه و اسپشیال‌افکت- که -حتی- صدای برخی علاقه‌مندان سرسخت مجموعه را درآورده بود، مبراست. «هابیت: نابودی اسماگ» در عین حال، احتمالاً بیش‌تر -از هر گونه‌ی دیگری- دلِ دوستداران سینمای اکشن را به‌دست خواهد آورد. پیتر جکسون در تزریق حال‌وُهوایی هراس‌آلود به «هابیت: نابودی اسماگ» نیز موفق عمل کرده که از پوئن‌های مثبت فیلم است.

فیلم سوم: «هابیت: نبرد پنج ارتش» [محصول 2014]

«هابیت: نبرد پنج ارتش» یک افتتاحیه‌ی کم‌نظیر دارد که بایستی برگ آس پیتر جکسون برای علاقه‌مندانِ مشتاقِ قسمت سوم محسوب‌اش کرد. حضور اژدها، آوار شدن‌اش بر سر مردم شهر دریاچه و خشم بی‌اندازه‌ای که به‌شکل شعله‌های گدازنده‌ی آتش روی کلبه‌های بی‌دفاع چوبی خالی می‌کند؛ همه و همه، تماشایی و در عین حال هولناک از کار درآمده‌اند. آغازی این‌چنینی، نوید فیلمی لبریز از اعجاب و ماجراجویی می‌دهد. انتظاری که بدونِ پاسخ نمی‌ماند و «هابیت: نبرد پنج ارتش» به‌قدری جذابیت دارد که حتی لحظه‌ای نمی‌توانید چشم از مانیتور -و اگر خوش‌شانس باشید: پرده‌ی نقره‌ای- بردارید.


نمی‌شود انکار کرد که «هابیت: نبرد پنج ارتش» مهیج‌تر از دو قسمت قبلی است که البته به‌نظر می‌رسد بی‌ارتباط با با مدت زمان‌اش نباشد؛ «هابیت: نبرد پنج ارتش» بین 6 فیلمی که آقای جکسون از سرزمین میانی ساخته، صاحب کم‌ترین تایم است: 144 دقیقه. سومین قسمت، از هرگونه اتهام -نظیرِ کش‌دار بودن و یا عدم وفاداری به منبع اقتباس [6]- بری است. «هابیت: نبرد پنج ارتش» مبدل به مجالی برای افسانه شدنِ تورینِ سپربلوط شده که خوشبختانه جاودانگی‌اش را فقط از نبردها -بخوانید: جلوه‌های ویژه‌ی فوق‌العاده‌ی فیلم- کسب نمی‌کند و آن را مرهونِ شخصیت‌پردازی درست و بازی باورپذیر ریچارد آرمیتاژ نیز هست.

طراحی نبرد‌ها به‌خصوص رویاروییِ ارتش‌ها در پهنه‌ی دشت، تماشایی است؛ مثلاً به‌یاد بیاورید هجوم اسماگ به شهر دریاچه و پیکار نفس‌گیرِ تورین با آزوگ (با بازی مانو بنت) را. گرچه انتخاب از میان انبوهی نبردِ مهیجِ «هابیت: نبرد پنج ارتش» کار سختی است و مثلاً نمی‌توان از کنار سکانس عقب راندن نکرومانسر/سائورون (با صداپیشگی بندیکت کامبربچ) توسط گالادریل (با بازی کیت بلانشت) نیز به‌سادگی گذشت. در این قسمت، همچنین شاهد باروریِ یک رابطه‌ی دوستانه‌ی به‌شدت استخوان‌دار میان بیلبو بگینز (با بازی مارتین فریمن) و تورین سپربلوط هستیم که به سرانجامی پرعظمت می‌رسد. گرچه طی این 6 قسمت، رفاقت‌های درست‌وُحسابی کم ندیده بودیم اما «هابیت: نبرد پنج ارتش» چیز دیگری است!


اسپشیال‌افکت‌ها نیز به‌جز یک مورد خاص -بعضی لحظات پیکار تن‌به‌تنِ لگولاس (با بازی اورلاندو بلوم) و بولگ (با بازی جان تای)؛ به‌عنوان مثال جایی که سنگ‌ها یکی‌یکی از زیر پای اِلف شجاع فرومی‌ریزند و او همچنان استوار، به پریدن ادامه می‌دهد- باورپذیرند. «هابیت: نبرد پنج ارتش» ملغمه‌ای از جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری، کشت‌وُکشتار، جوی خون به راه انداختن و... این‌ها نیست! در «هابیت: نبرد پنج ارتش» می‌شود به‌وضوح ردّپای خلاقیت -به‌عنوان نمونه: سکانس رؤیای تب‌آلود تورین را در حال قدم زدن بر گنج‌های بی‌پایان اره‌بور- و شوخ‌طبعی -نگاه کنید به سکانس بازگشت بیلبو به شایر و اتمسفر سرخوشانه‌ی حاکم بر آن- را هم مشاهده کرد.

آقای جکسون چه خوب که به ماجرای عاشقانه‌ی تائوریل (با بازی اوانجلین لیلی) و کیلی (با بازی ایدن ترنر) پروُبال دادید. بدونِ این عشق پاک، گویی «هابیت: نبرد پنج ارتش» چیزی کم داشت. جکسون نه آنقدر زیاد به دلدادگیِ تائوریل و کیلی پرداخته که تبدیل به ترمزی برای پیشرفت قصه‌ی اصلی فیلم شود و نه آنقدر الکن و بی‌شاخ‌وُبرگ که میان خیل ماجراها از دست برود... هرچه به لحظات پایانیِ «هابیت: نبرد پنج ارتش» نزدیک می‌شویم، به احساسی دووجهی -ترکیبی جدایی‌ناپذیر از شادمانی و اندوه- گرفتار می‌آییم؛ خوشحالیم به‌خاطر حظی که از تماشای فیلمِ این‌چنین پرکششی بردیم و غمگین به‌واسطه‌ی وداع قریب‌الوقوع‌مان با سرزمین میانه. «هابیت: نبرد پنج ارتش» فیلمی هیجان‌انگیز با تصاویری رؤیاگونه و چشم‌نواز است که داستانی پرتنش را جذاب و بی‌لکنت تعریف می‌کند.

پی نویس‌ها:

[1]: کریستوفر تالکین، کوچک‌ترین پسر پروفسور که بعد از مرگ او، بار ویرایش، تکمیل و انتشار بزرگ‌ترین کار زندگی تالکین را بر دوش گرفت (ویکی‌پدیای فارسی، مدخل‌ جان رونالد روئل تالکین) کریستوفر، سال 2012 به مجله لوموند گفت: "تالکین به یک هیولا تبدیل شده، توسط محبوبیت خودش بلعیده شده و غرق در پوچی زمان ما گشته است. شکاف بین زیبایی و جدیت اثر او و چیزی که از آن ساخته شده، مرا در هم شکسته است. تجاری کردن این کتاب، اثر زیبایی‌شناسی و فلسفی آن را به هیچ‌وُپوچ تبدیل کرده است و برای من تنها یک راه‌حل برجای می‌گذارد: این‌که روی خود را برگردانم."

[2]: Middle-earth، نام سرزمین‌هایی تخیلی است که بعضی از داستان‌های جی. آر. آر. تالکین در آن اتفاق می‌افتند؛ در مقابل آمان یا سرزمین‌های نامیرا که والاهای فرشته‌سان به‌همراه بیش‌تر الف‌های برین در آن‌جا زندگی می‌کنند. این واژه ترجمه‌ی لغت انگلیسی میانه middel-erde است (در آلمانی مدرن، mittelerde)؛ که خودِ آن هم از واژه‌ی انگلیسی قدیم Middangeard مشتق شده‌ است. سرزمین میانه بخشی از دنیای بزرگ‌تری است که آردا نامیده می‌شود (ویکی‌پدیای فارسی، مدخل‌ سرزمین میانی).

[3]: «ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه» به‌عنوان اولین فیلم، در سال 2001 ساخته شد و «هابیت: نبرد پنج ارتش» محصول 2014 میلادی است.

[4]: این چند کلمه -که در یک برگه هنگام تصحیح اوراق دانش‌آموزان، با خطی ناخوانا نوشته شد- تبدیل به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های قرن بیستم شد. در ابتدا در بریتانیا در 1937 به چاپ رسید و یک سال بعد در آمریکا. کتاب «هابیت» جی. آر. آر. تالکین تا کنون به بیش از 25 زبان زنده‌ی دنیا برگردانده شده است. "بیلبو بگینز" توسط گندالفِ جادوگر و عده‌ای دورف وادار می‌شود که زندگی بی‌دردسر و راحت‌اش -در خانه‌ی هابیتی‌اش- را ترک کند و گرفتار نقشه‌ای شود که سرانجام‌اش به حمله به گنجینه‌ی "اسماگ" منتهی می‌شود. یکی از بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین اژدهایان (ویکی‌پدیای فارسی، مدخل‌ جان رونالد روئل تالکین).

[5]: طبق اطلاعات مندرج در ویکی‌پدیای انگلیسی؛ تاریخ آخرین بازبینی: جمعه، 8 آوریل 2016.

[6]: اگر انصاف داشته باشیم، این فیلم از دو قسمت قبلی، اقتباسِ بسیار وفادارانه‌تری است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

محمدرضا دیبا
  •  9
  • |
  •  17
  • |

    من هم امیدوارم بتونم بقیه آثار تالکین بزرگ رو بر روی پرده سینما ببینم. خیلی حیفه که آثار تالکین در سینما به همین 6 فیلم ختم بشه.

    یحیی گلریز
    •  12
    • |
    •  22
    • |

      مطلب خیلی خوبی بود. اما به نظر من هابیت ها فیلم به فیلم بهتر و بهتر شدند. من هابیت 1 رو بیشتر از یک بار نتونستم ببینم. نابودی اسماگ رو 2 بار دیدم. و نبرد پنج ارتش رو 3 مرتبه. البته بعد این دو نقد باید یک بار دیگه هر سه تا هابیت رو با دقت بشینم و ببینم شاید نظرم عوض شد.