- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی

در همراهی با لحن داستان اصلی، «زاغ مقلد: قسمت دوم» لحنی تلخ و گزنده دارد. چيز اشتباهی در آن وجود ندارد- بسياری از بهترين فيلمهای علمی تخيلی فضای تاريکی داشتهاند. مسئله اين است که علاوه بر زدودن نور و اميد، «زاغ مقلد» منحصر بودن اين مجموعه را از آن گرفته است. اين فيلم ناگهان حسی چون ديگر فيلمهای پادآرمانشهری ايجاد میکند، و از اين قبيل فيلمها تا دلتان بخواهد تا کنون ساخته شده است. تمايز قائل شدن بين بخشهای زيادی از «زاغ مقلد: قسمت دوم»، با کاراکترهایی که در تونلهای زيرزمينی از دست مخلوقات زامبی شکل در حال فرار هستند، و بخشهای مشابه فيلمهای «دونده مارپیچ» يا مجموعه «متفاوت» غيرممکن است. اينها با هم قاطی میشوند و اين چيز خوبی برای هيچکدام شان نيست. فيلمهای قبلی «مسابقات گرسنگی» اين چنين نبودند. اما اين يکی ديگر آن ویژگی را ندارد. و کتنيسی (جنيفر لارنس) که در نتيجه ابتلا به اختلالِ استرسی پس از ضايعه ی روانی به يک آدم مکانيکی تبديل شده اينجا به فردی ژنريک تبديل شده است.

«زاغ مقلد: قسمت دوم» به طرزی قابل پيش بينی از جایی شروع میشود که قسمت اول تمام شده بود. حال کتنيس، بعد از اين که تا سر حد مرگ توسط عاشق سابقش، پيتای رنج کشيده و شستشوی مغزی داده شده (جاش هاچرسون) دچار ضرب و شتم واقع شده بود، رو به بهبودی است. کتنيس که از آنچه بر سر پيتا آمده ناراحت است برای شرکت در حمله ای عليه کپتول داوطلب میشود. هدفش رويارویی و کشتن پرزيدنت اسنو (دونالد ساترلند) است. رئيس جمهورِ مقاومت، آلما کوين (جولين مور)، می خواهد از کتنيس برای منافع سياسی استفاده کند، حتی اگر اين عمل باعث شود از او به عنوان یک شهید و اسطوره نام برده شود. کتنيس به همراه متحدانی نظير گيل (ليام همزورث)، فينيک (سام کلافين) و باگز (ماهرشالا علی) به سمت کپتول حمله میکند اما طولی نمیکشد که متوجه نقش اصلیاش به عنوان طعمه و ستاره رسانه ای میشود.
عليرغم برخی صحنه های اکشن و نبرد جذاب، «زاغ مقلد: قسمت دوم» گاهی اوقات تکراری میشود. حمله به کپتول بيش از حد طولانی است و شامل يک سکانس طولانی در تونلها و کُريدورهای زيرزمينی است. همه اينها به پايانی پاداوجی منتهی میشوند، که گرچه دارای يک نکته سياسی قدرتمند درباره ابهام اخلاقی جنگ است، اما از نظر سينمایی راضی کننده نيست. "پيچش" پايان فيلم نيز نه غافلگيرکننده است و نه غيرمنتظره. حتی افرادی که کتاب را نخوانده اند میتوانند چنين پايانی را پيش بينی کنند.

نکته نااميدکننده ديگر شخصيت پردازی پرزيدنت اسنو است. ديکتاتور بدذات و ماکياوليستی که در تمام طول سه فيلم قبلی به دنبال کشتن کتنيس بوده است اکنون به سايه ی بی رمقی از گذشته ی خود تبديل شده است. در «زاغ مقلد: قسمت دوم»، تقريباً دلمان برای اسنو میسوزد. نقشههايش همگی بی اثر هستند و سقوط ناگزيرش به طرز دراماتيکی بیروح و فاقد تاثرگذاری است. اسنو، که بی ترديد به قدری پست و بدذات بود که "دوست داشتيم در «مسابقات گرسنگی» و «اشتعال» از او متنفر باشيم"، اکنون به آدم بده ی رقت انگيزی تنزل پيدا کرده است. اگر يکی از لذتهای قابل پيش بينی تماشای «زاغ مقلد: قسمت دوم» لذت بردن از سقوط ناگزير اسنو بود، روندی که داستان اين واقعه را نقل میکند به بيننده ها رودست میزند.

با ديدن تعداد استعدادهای حاضر در فهرست بازيگران «زاغ مقلد: قسمت دوم» جای شکی باقی نمی ماند بود که سطح بازیها بالا است. تا دلتان بخواهد برنده ها و نامزدهای اسکار در اين فيلم حضور دارند. جنيفر لارنس به اندازه ی دو فيلم اول اين مجموعه متقاعدکننده يا کاريزماتيک نيست، اما اين نتيجه نحوه شخصیت پردازی اين شخصيت از فیلمنامه نویس ها است- کتنيس به نابودگری انتقامجوی شوکه از جنگ تبديل شده است. جاش هاچرسون بهترين تأثيرگذاری خود از نوع کانديدای منچوری را اعمال میکند اما ديگر خبری از کشش و جاذبه بين او و لارنس نيست. مثلث عشقی کتنيس-پيتا-گيل به وادیِ بی ربطی افتاده است. بسياری از شخصيتهای برگشته از فيلمهای قبلی (مانند وودی هارلسون، فيليپ سيمور هافمن در آخرين نقش آفرينی زندگیاش، استنلی توچی و جولين مور) زمان کمی برای ايفای نقش روی پرده دارند و فرصتی برای رشد در اختيار ندارند.
کارگردان فیلم فرانسيس لارنس، که صحنه های اکشن خوبی در «اشتعال» درآورده بود (او به جز فيلم اول کارگردان ساير فيلمهای اين مجموعه بوده است)، نتوانسته اين موفقيت را در اينجا هم تکرار کند. چند سکانس دارای تعليق - يکی شامل يک تله روغنی و ديگری مربوط به شواهد نفوذ بيگانه ها- در فيلم وجود دارند- اما بسياری از سکانسهای پرهيجان فيلم از نظر بصری تأثيرگذار هستند اما بار عاطفی چندانی ندارند و مرگ چندين شخصيت کليدی فيلم بسيار کم اثر است.

میتوان گفت که «زاغ مقلد: قسمت دوم» پايان اين حماسه است. همه ی داستانی فيلم به پايان میرسند و يک موخره ی کوتاه زيبا در فيلم وجود دارد. شکی نيست که اين فيلم منبع الهام فیلم های زیادی بوده- اين مجموعه میخواهد جنگ را نه به صورت يک تجربه شعاری و ويدئوگيمی بلکه به صورت اتفاقی خشن، نااميدکننده و مخرب توصيف کند. اما در اين راه برای جذب مخاطب بيشتر دست به مصالحه میزند و اين باعث خنثی شدن اين پيام شده است. «زاغ مقلد: قسمت دوم» هرگز کامل نمیشود و در نتيجه نه میتواند يک فيلم پرفروش سنتی علمی-تخيلی باشد و نه مکاشفه ای درباره نيمه ی پنهان جنگ. فيلمهای «مسابقات گرسنگی» با وعده و امیدهای زيادی شروع شدند اما بعد از اين که با «اشتعال» به اوج رسيدند، ديگر توانِ رسيدن به خط پايان را نداشتند. بالاخره به پايان داستان رسيديم و من بيش از آن که راضی باشم احساس خستگی می کنم.
دیدگاه ها
فیلم های خوبی بودند. دلم براشون تنگ میشه.
عاشق جنیفر لارنسم. خیلی خوبه این دختر.
به نظرم بهترین قشمت "مسابقات گرسنگی" همون "اشتعال" بود. درسته که این یکی خیلی از قسمت قبلی بهتر بود اما باز هم جذببم نکرد و یک جورایی بعد از تماشای فیلم احساس خوبی نداشتم.