- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی

«جادو در مهتاب» می خواهد منازعه ی همیشگی و تاریخی میان شک گرایی و ایمان را تحت تأثیر قرار دهد. آلن با تبدیل جنبه ی ایمانی به یکی از چیزهای اسرارآمیز از عصبانی کردن کسانی که اعتقادات مذهبی قوی ای دارند کناره گیری می کند، هرچند که به نظر من گروه مخطبان معتقد او شامل تعداد کمی از این افراد باشد. در یک طرف کشمکش غیبگوی زیبا و جوان به نام سوفی (اما استون) حضور دارد که مشهور است آنقدر در کار خود تبحر دارد که ادعای او مبنی بر گفتگو با مردگان و ارواح به هیچ وجه نمی تواند دروغ باشد. در سمت دیگر استنلی (کالین فرث) حضور دارد، شعبده بازی با شهرت جهانی که عالم اسرار را قبول ندارد و به دو عقیده ی اصولی پایبند است: زندگی بعد از مرگ وجود ندارد و در نتیجه هر کسی که ادعا می کند با مردگان صحبت می کند نوعی حقه به کار می بندد. بنابراین صحنه چیده شده است تا استنلی سوفی را به مبارزه بطلبد.
اشتباه اول آلن این است که این رقابت را به یک رابطه ی عاشقانه ی مرسوم در ماه های مه یا دسامبر تبدیل می کند. گام اشتباه بعدی او تغییر موضع دادن استنلی و به موجب آن خنثی کردن ویژگی تند و تیزی است که به رابطه ی اولیه ی او و سوفی شکل می دهد. نقش آفرینی کالین فرث زمانی که استنلی را به شکل یک آدم عوضی متکبر تصویر می کند کاملاً اصولی و دقیق است. وقتی شرایط شخصیت را وادار می کنند متواضع تر و انسانی تر رفتار کند، فرث از هم می پاشد. این احتمالاً بیشتر از آن که مشکل نقش آفرینی باشد به فیلمنامه مربوط است. صمیمیت و بی ریایی هرگز برای آلن یکی از خصوصیات قدرتمند نبوده است، او زمانی که شخصیت هایش از شک و بیزاری از خود لبریز باشند، بهتر عمل می کند.

«جادو در مهتاب» پرده ی اول قدرتمندی دارد. فرث به شکلی جذاب سرسخت است، فیلم لحنی سبک و تر و تازه دارد و اما استون ویژگی های جذابی را که در «مرد عنکبوتی شگفت انگیز 2» (2014) از دست داده بود دوباره به دست می آورد. گرچه بعد از مدتی روشن می شود که آلن نمی داند چطور مسئله ی اصلی فیلم خود را به شیوه ای مؤثر دراماتیزه و نمایشی کند. این موضوع شاید به دلیل این باشد که عرصه از پیش با باورهای قبلی پر شده است (منظور صراحت آلن درباره ی فقدان باور شخصی او به مسائل معنوی و آن دنیایی است) یا شاید چون او نمی تواند به خوبی شخصیت هایش را در دریای متلاطم روابط عاشقانه ای که به ورطه ی آن افتاده اند، هدایت کند. تغییر رویه ی استنلی که همزمان و هماهنگ با علاقه مند شدن او به سوفی اتفاق می افتد به هیچ وجه باور پذیر نیست. 30 دقیقه ی پایانی فیلم به ویژه به شدت آشفته و مغشوش است. طرفداران کالین فرثی در سریال «غرور و تعصب» (1995) شاید از این نکته خوششان بیاید که پیشنهاد ازدواج استنلی یادآور همان پیشنهادی است که او 20 سال پیش در قالب شخصیت آقای دارسی مقابل شخصیت الیزابت بنت با بازی الیزابت اِهل مطرح کرده بود. چه این مسئله بین المللی باشد چه نباشد، این نکته روشن گر این است که فرث تا چه حد با شخصیت مرد اصلی مشهورترین رمان جین آستین شناخته می شود. او حتی در فیلم «خاطرات بریجت جونز» (2001) و دنباله ی آن در نقش نسخه ای از این شخصیت با نام مارک دارسی بازی کرد.
«جادو در مهتاب» بیشتر از آن که اثری ماندنی باشد فیلمی گذرا و فراموش شدنی است. به نظر می رسد فرصتی بوده است تا گروه سازنده ی آن دوره ای را در تعطیلات سپری کنند. تصویربرداری فیلم در جنوب فرانسه انجام شد و فیلمبرداری آن که توسط داریوش خنجی انجام شده فوق العاده است. چند مورد خنده دار وجود دارند و کشش و جاذبه ی قابل درکی بین فرث و استون وجود دارد که در صحنه ای که در رصدخانه ی "نایس آبزروتوری" رُخ می دهد به اوج خود می رسد. آیلین اتکینز در نقش کوچک خود به عنوان عمه ی خردمند و شوخ طبع استنلی (الن استیپل) بسیار دلنشین است. گرچه در مقابل او همیش لینکلیتر را در نقش به شدت آزارنده ی فردی به نام برایس داریم که مسحور سوفی شده است و با همراهی ساز خود برای او آوازهایی عاشقانه می خواند. «جادو در مهتاب» در کلیت خود بیش از آنچه باید بی مزه و بی روح است. فیلم هرگز به ارتفاع مورد نیاز برای بلندپروازی های آلن دست پیدا نمی کند. آلن همه چیز را به صورت خودکار تنظیم کرده است و در نتیجه ی آن با وجود حضور جادوگران و سحر و اسرار، هیچ حالت شگفت آوری در فیلم وجود ندارد. «جاسمین غمگین» برای بازیگر نقش اول زن فیلم کیت بلانشت اسکار بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد اما سخت می شود تصور کرد که «جادو در مهتاب» توجه آکادمی را به خود جلب کند، و یا حتی توجه هر شخص دیگری را.
دیدگاه ها
مردم باید قدر وودی آلن و فیلم هایی رو که می سازه رو بیشتر بدونند وگرنه این روزها همش شده فیلم های ابرقهرمانی. من که تماشای "جادو در مهتاب" برام یک فرصت برای تمدید اعصاب بود.
من سینمای وودی آلن رو دوست دارم. و این فیلم رو هم با علاقه تمام دیدم. به نظرم که جالب بود.
درسته "مهتاب در جادو" با شاهکارهای وودی آلن فاصله داره اما من برخلاف نظر براردینلی اصلا از تماشای فیلم خسته نشدم. داستان جذابی داره و تا آخر با بازی های خوب بازیگرهاش و فضاسازی خوب وودی آلن تماشاگر رو با خودش همراه می کنه.