- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی

«بهترین ساعات» داستان نجات سرنشینان اس اس پندلتون را روایت می کند که در شب هجدهم فوریه در سال 1952 اتفاق می افتد. پندلتون یک کشتی نفت کش بود که در طوفان شدید نورستر متلاشی شد و 34 نفر خدمه ی آن در کنار باقی مانده های کشتیِ درحال غرق تنها و بی کس رها شدند. در همان زمان گارد ساحلی که به دلیل همزمانی یک عملیات نجات دیگر با کمبود نیرو مواجه شده بود، 4 مرد از 36 نفر نیروی خود را اعزام می کند تا به کرانه ی اقیانوس رفته، کشتی آسیب دیده را پیدا کرده و خدمه ی آن را نجات دهند. شکی نیست که علی رغم اشتباهات گاه و بیگاه، این حوادث باعث جذابیت فیلم شده است. به علاوه فیلمنامه هم تعادل خوبی میان پیگیری تلاش خدمه پندلتون برای زنده ماندن و داستان چهار امدادگر گارد ساحلی ایجاد کرده است. این امدادگرها برنی وبر (کریس پاین)، ریچارد لیوسی (بن فاستر)، اندی فیتزجرالد (کایل گارنر) و اروین ماسک (جان ماگارو) است.
نمایش ماجراها و وقایع رُخ داده به شکل کاملاً واقعی در فیلم قابل تحسین است. برای گیلپسی که پیش از این کارگردانی کارهایی چون اثر سرگرم کننده و مستقل «لارس و دختر واقعی» و بازسازی ناموفق «شب وحشت» (2011) را به عهده داشته، «بهترین ساعات» فیلم متفاوتی است. جلوه های تصویری فیلم قوی است و گزینش و چیدمان پلان ها به گونه ای صورت گرفته که در بعضی لحظات دهانمان از حیرت باز می ماند (مانند زمانی که یکی از خدمه مستقیماً متوجه می شود که چرا افراد درون موتورخانه نمی توانند با کاپیتان ارتباط برقرار کنند). «بهترین ساعات» فیلمی با بودجه زیاد به نظر می رسد و زنجیره اتفاقات درون آب های یخ زده طوری پرداخته شده که تماشاگران در انتهای فیلم رطوبت و سرما را حس می کنند.

به عناصر بی اهمیت داستان بیش از اندازه پرداخته شده، این عناصر مربوط به درگیری نامزد برنی، میریام (هالیدی گرینجر) و برخی روابط نه چندان قانع کننده میان خدمه ی کشتی پندلتون است. کیسی افلک و گراهام مک تاویش به عنوان دو ناجی کشتیِ درحال مرگ، نقش تاثیرگذاری دارند، اما برخی از صحنه های مربوط به شخصیت پردازی آنها از طرح های پیش پا افتاده ی هالیوودی پیروی می کند. در واقع ایرادی که به «بهترین ساعات» وارد است این است که سازندگان فیلم نمی خواسته اند فیلم را بدون افزودن بار درام به اتمام برسانند و این مهم ترین مانع فیلم در رسیدن به جایگاهی برجسته است. تاثیر دیزنی در این فیلم قابل درک است و این تاثیر همیشه هم در جهت مثبت نیست.
تنها ستاره درخشان در آسمان این فیلم کریس پاین است. کسی که بازی اش در نقش برنی بی عرضه و خجالتی، به فیلم ثبات بخشیده و بیننده را مشتاق و هیجان زده می کند. او با افلک همبازی شده، کسی که در نقش ری سیبرد شخصیتی مشابه برنی دارد. «بهترین ساعات» چگونگی رشد و تحول این دو نفر در زمان بحران و تاثیر آنها در نجات جان افراد را مورد ستایش و تقدیر قرار می دهد. ابتکارات سیبرد باعث می شود کشتی پندلتون تا رسیدن نیروی کمکی شناور بماند و "اقدام جنون آمیز و انتحاری" برنی در حرکت از لنگرگاه به میان اقیانوس از اعمال قهرمانه ای است که با مدرک، حقیقت آن اثبات شده است. گروه بازیگران با وجود بازیگرانی چون بن فاستر، جان مارگارو و مک تاویش مذکور تکمیل شده است. اریک بانا به عنوان بازیگر مکمل، نقش فرمانده ی بی احساس و فاقد آمادگی برنی را بر عهده دارد.

«بهترین ساعات» به طور کامل درباره نبرد، هیجان و کشمکش است و به ندرت مخاطبانش را در این موارد ناامید می کند. این فیلم به دلیل تشابه در ماهیت پر خطرش یادآور فیلم «طوفان تمام عیار» (وولفانگ پترسون - 2000) است، اگرچه ممکن است برخی صحنه هایش شبیه به آن باشند اما این دو فیلم کاملاً متفاوت از یکدیگر هستند. چرا که، به سختی می توان «طوفان تمام عیار» را یک "موفقیت بزرگ" یا "کاری دلگرم کننده" در نظر گرفت اما در عوض می توان هر دوی این صفات را برای توصیف «بهترین ساعات» به کار برد. گیلپسی و تیمش فیلمنامه ی مناسبی را دست گرفتند و آن را به دو ساعت شوک هیجانی تبدیل کردند. همچنین فیلم نقاط اوجی دارد، به اندازه امواج خروشانی که بر پندلتون – و به اصطلاح- ناجیانش می کوبد.
دیدگاه ها
هرچقدر صحنه های رمانتیک فیلم لوس و بی مزه اند در عوض صحنه های مربوط به دریا و صحنه های داحل کشتی و طوفان فوق العاده اند. در مجموع فیلم خوب و قابل قبولی هست.
فیلم فوق العاده جذاب و هیجان انگیزی بود. ماجرای عملیات نجات سرنشینان یک کشتی رو به بهترین شکل به تصویر کشیده. من که فیلم رو خیلی دوست داشتم.
اصلا فکرش هم نمی کردم همچین فیلم خوب و جذابی باشه. به نظرم یکی از فیلم های خوب امساله. تنها فیلم کریس پاین که دوست داشتم.