حرف هایی که به شنیدنش می ارزد

پنج شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۴۴


«بردمن» فیلمی است چند روایتی درباره ی زندگیِ تئاتری که گاهی از روایت کمدی/درامش فاصله می گیرد تا کنایه ای هم به سلیقه ی فرهنگ عامه بزند که باعث به وجود آمدن "بلاک باسترهای مدرن" شده اند. فیلم که الخاندرو گونزالس ایناریتو کارگردانی اش کرده، گاه و بی گاه به شکلی بی محابا وارد قلمروی اسپایک جونز می شود، و بیننده را دو به شک می گذارد که میان پرده های عجیب و غریب برای به تصویر کشیدن بی ثباتی ذهن شخصیت اصلی اند، یا حقیقتاً اتفاق می افتند. در فیلم ردپایی از کمدی به چشم می خورد که بعضی مواقع به اسلپ استیک شبیه می شود اما در زیرلایه هایش خشمی به چشم می آید، خشم از طرز فکر عمومی که به فیلم هایی مثل «انتقام جویان» اجازه ی رشد و موفقیت می دهد، در حالی که فعالیت های هنری محکوم به شکست هستند.


یکی از قابل توجه ترین جنبه های «بردمن»، چه خوب و چه بد، شیوه ای است که ایناریتو برای ساختنش در پیش گرفته، کارگردانی شُهره به نامتعارف بودن که «21 گرم» و «بابل» را در کارنامه اش دارد. به لطف تدوین دیجیتال برای ازبین بردن برش ها، «بردمن» جوری به نظر می رسد که انگار در یک نمای بدون قطع فیلمبرداری شده است (البته به استثنای یک پیش درآمد و پایان بندی کوتاه). اگرچه فیلمبرداری فیلم در یک نمای بدون قطع توهم است، اما بازیگرها گفته اند که مجبور بوده اند دیالوگ هایشان را صفحه به صفحه از بَر بگویند و دقیقاً سر جاهای تعیین شده شان بایستند تا نوبتشان برسد و به این ترتیب، این استعاره ی سبکیِ فیلم [فیلمبرداری در یک نمای بدون قطع] در واقعیت هم ریشه دارد. با وجود منحصربه فرد بودن این رویکرد [به خصوص در زمانه ای که برداشت های بلند روز به روز کمتر می شوند و جایشان را به تدوین های سریع کامپیوتری می دهند] و تاکیدش بر عناصر "تئاتری" روایت، بی راه نیست اگر بپرسیم که آیا این موضوع موجب حواس پرتی تماشاگر نمی شود؟ آیا فرم آنقدر دست و پاگیر نمی شود که روایت را کمرنگ و کم اهمیت کند؟ لحظه هایی در فیلم هست که به نظرم این اتفاق می افتد. مثلاً پیچ و تاب های بصری ایجاد شده را زمانی که دوربین مجبور می شود در راهروها دنبال شخصیتی برود در نظر بگیرد، یا وقتی برای نشان دادن گذشت زمان از تایم لپس استفاده می شود.


ایناریتو بدون شک دلایل خودش را دارد و تیزی لبه ها را هم گرفته است. او با در برابر هم قرار دادن تئاتر و سینما، مدعی می شود که اولی نماینده ی "هنر" است، در حالی که دومی مغلوب تجارت محض شده. با این مفهوم کمی هم بازی می کند؛ صحنه ای هست که در آن ناپرهیزی می کند و بلوا و قشقرقی به سبک مایکل بِی راه می اندازد (اتفاقا این سکانس از نظر فنی چالش برانگیزترین سکانس فیلم هست و حمله ی بیگانه/هیولاها را بدون کات نشان می دهد). او مرد پرنده ای/بردمن ساختگی را به جای بتمن می گذارد، نقشی که مایکل کیتون تا سال 92 بازی می کرد (سالی که ریگان فرنچایز «بردمن» را رها می کند). علاوه بر کیتون، او دو بازیگر دیگر را هم به کار می گیرد که در فرنچایزهای ابرقهرمانی جزو نقش های اصلی بوده اند (ادوارد نورتون که نقش اصلی «هالک شگفت انگیز» را بازی کرد و اِما استون، که در «مرد عنکبوتی شگفت انگیز» و دنباله اش نقش گوئن استیسی را داشت).

اجراها همه یکدست و عالی اند. این بهترین بازی ای است که مایکل کیتون طی سالها حضورش در سینما داشته. ادوارد تورتون هم خوب ظاهر می شود، در نقشی که به او اجازه می دهد انگشت تمسخر به سوی شهرت خودش بگیرد و همزمان شخصیتی تازه و به یادماندنی خلق کند. تصویری که او از مایک شاینر به نمایش می گذارد میخکوب کننده است. اما استون، آندره آ ریسبرو و نائومی واتس هم سهمی در شکل گیری فیلم دارند. لیندسی دانکن هم حضوری کوتاه اما به یادماندنی در نقش یک منتقد تندوتیز و سازش ناپذیر تئاتر دارد؛ از روی این صحنه سخت می شود فهمید ایناریتو چه حسی نسبت به این حرفه دارد، با این حال روشن است که به نظر او تاثیرگذاری منتقدان خیلی بیشتر از زحمتی است که به خودشان می دهند (شاید این حرف زمانی درست بود اما حالا بخصوص در عصر اینترنت چای چون و چرا دارد).


جاهایی از «بردمن» هست که دیالوگ ها کم و بیش متظاهرانه می شوند اما کیفیت بازی ها بعضی از این ایرادت را می پوشاند. خط کلی داستان هم آنقدر جذابیت دارد که به راحتی می تواند کاری کند که یک سری از زیاده روی های فیلم را نادیده گرفت. در فیلم بعضی لحظه ها هم هست که خنده بر لب تماشاگر می نشاند؛ مثلا صحنه ای که مایکل کیتون با لباس زیر در میدان تایمز راه می رود به ذهن می آید. به طور کلی «بردمن» یک سرگرمی دوساعته ی تفکربرانگیز است. برای کسانی که از دست فرهنگ بلاک باسترها و محموعه های سینمایی خسته شده اند، روحیه دهنده است که ببینند یکی از فیلمسازها به جمعشان پیوسته. و در دوره ای که خیلی از کارگردان ها مسیر امن را انتخاب می کنند، میل مفرط ایناریتو به فیلم های غیرمتعارف و عجیب نشانه ی یک تغییر مسیر خوشایند است، حتی اگر همیشه کارگر واقع نشود. «بردمن» بین جمعیت دوستدار «انتقام جویان» هواداران چندانی پیدا نخواهد کرد، اما برای بقیه مان حرف های زیادی برای گفتن دارد که به شنیدن شان می ارزد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...