یک اپرای فضایی جذاب و تماشایی

شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۴۴


نامگذاری «جنگ ستارگان» به عنوان يکی از بزرگترين تاثیرات فرهنگی نيم قرن گذشته ادعای چندان گزافی نيست. اکران «اميدی تازه» در سال 1977 همچون زلزله ای روی صنعت فيلمسازی تأثير گذاشت و امواج آن در ابعاد گسترده ای منتشر شدند. جورج لوکاس به مدت 36 سال تنها سکاندار «جنگ ستارگان» بود و گرچه گاهی اوقات دريا آرام بود، اما باز اين لوکاس بود که بايد کشتی اش را در درياهای طوفانی هدايت می کرد، به خصوص بعد از اکران «تهديد شبح» (1999). اما خواه ناخواه، هر دورانی پايانی دارد و با اکران «نيرو برمی خيزد» وارد مرحله پس از لوکاسِ جنگ ستارگان شديم. همچون لباس عروسی يک عروس، اين آخرين نسخه از اين مجموعه، اولين دنباله ی مستقيم بعد از «بازگشت جدای» در سال 1983، حائز چيزی قديمی، چيزی جديد، چيزی عاريه ای و چيزی غمگين و بی اميد- در واقع چيزی فراتر از يک چيز عاريه ای- است.



فضای پرشور و هیجانی که حول اين فيلم ايجاد شده به ندرت در سينمای سالهای اخير ديده شده است. فقط در روزهای منتهی به افتتاح «تهديد شبح» رسانه های گروهی چنين تبلیغات دامنه دار و گسترده ای را به وجود آورده بودند. از سال 1999 به بعد چندين فيلم "فوق العاده محبوب و پرطرفدار" برجسته مانند «هری پاتر»، «ارباب حلقه ها» و چند فيلم ديگر ساخته شده اند، اما هيچ يک نتوانسته بودند به مانند اپيزود هفتم «جنگ ستارگان» توجه دنيا را این چنین به خود جلب کنند. آفرين به لوکاس برای اين که کاری کرد که طرفدارها برای تماشای این فیلم سر از پا نشناسند. آفرين به تمام محصولات جانبی به خاطر اين که اين بِرَند را زنده نگه داشتند. آفرين به ديزنی به خاطر اين که بهترين بازارياب ها و تبليغاتچی ها را به خدمت گرفت. تقاضا برای اين فيلم هميشه وجود دارد؛ و هميشه با تبديل اکران آن به يک رويداد خاص به اين تقاضا دامن زده شده است. تماشای «نيرو برمی خيزد» به عنوان "فقط يک فيلم ديگر" حداقل در دسامبر 2015 ممکن نيست. اما، با هدف آناليز فيلم، می توانم سعی ام را بکنم.

اگر برای نااميد شدن از «نيرو برمی خيزد» دليلی وجود داشته باشد آن نبود اصالت است. مسلماً، «اميدی تازه» اوج موفقيت اين مجموعه نبود، اما حداقل حسی از طراوت و تازگی در خود داشت. «نيرو برمی خيزد»، با استفاده از تمام عناصر قابل انتظار، می تواند جزء بهترين های مجموعه ی «جنگ ستارگان» باشد. گرچه اين فيلم بازسازی کاملِ اولين فيلم از اين مجموعه در سال 1977 نيست، اما اثرات و ادای دين ها به قدری قوی هستند که گهگاه هر دو مانند هم به نظر می رسند. به نظر من پرسش مهم اين است که آيا طرفداران «جنگ ستارگان» دنبال چيز منحصر به فردی هستند يا اين که می خواهند تنها به لحاظ داستان و موضوع شاهد تغییراتی باشند. ميزان اشتقاقی بودن «نيرو برمی خيزد» گاهی اوقات غافلگيرکننده است. ظاهراً نويسنده و کارگردان فيلم جی جی آبرامز به قدری از "خراب شدن و از کار درنیامدن" «جنگ ستارگان» می ترسيده که ايمن ترين (و سهل و ساده ترین ترين) چيزی را که می شد تصورش کرد را ساخته است: او کاراکترهای جديد و قديمی را با هم درآمیخته و از آنها خواسته تا تقريباً همان کارهایی که در «اميدی تازه» و «بازگشت جدای» ديده بوديم را بار دیگر انجام دهند.


از قضا، معدود کارهای نوآورانه ای که آبرامز و دستيار فيلمنامه نویسش، لارنس کاسدان، انجام داده اند و در شمار بهترين اتفاقات فيلم قرار دارند، زنده نگهداشتن جنبه وسوسه کننده ی آنچه «نيرو برمی خيزد» ممکن است داشته باشد است. همه اینها باعث شده که کارگردان ملزم به استفاده از استعاره های فراوان «جنگ ستارگان» در تمام طول 135 دقيقه اين فيلم نباشد. با اين حال، تا حد زيادی اين فيلم ترکيبی از لحظات، ايده ها، و نکات داستانی از «اميدی تازه»، «بازگشت جدای» و «انتقام سيث» است.

فيلم بيش از سه دهه بعد از مرگ امپراتور شروع می شود. اگرچه امپراتوری سقوط کرده و جمهوری جديدی متولد شده است، اما بازمانده های رژيم فاسد قبلی دوباره گرد هم جمع شده اند. "فرقه نخست" که اکنون توسط رهبر ارشد اسرارآميزی به نام اسنوک (با ثبت حرکت اندی سرکيس، که شباهت جالبی به گالوم ايجاد کرده است) هدایت می شود نسخه خودش از ستاره مرگ- يا "ستاره کش"- را ساخته است. دستيار اسنوک، دارث ویدر که می خواهد جای کيلو رن (آدام درايور) را بگيرد، تمام تلاشش را می کند تا نيمه ی تاريک قدرت خود را دور بيندازد اما در اين کار موفق نيست و قدرت تحميلی بُتش (که ماسک ذوب شده اش را دارد) بيشتر است.


در عين حال، رُبات BB8 مسئول اجرای طرح های ستاره مرگ شده است- منظورم از طرح ها، "نقشه لوک اسکای واکر"، جِدای افسانه ای که ناپديد شده است- و فرقه ی نخست آن را قبل از اين که به دست ژنرال ليا ارگانا و گروه مقامت بيفتد می خواهد. انتر ری (ديزی رايدلی)، که به دنبال راهی برای زندگی کردن روی این سياره بی آب و علف است، وقتی که BB8 را تصاحب می کند، زندگی اش از اين رو به آن رو می شود. مردان رن او را شکار می کنند، بعد از پيوستن به نيروهای فين، عضو سابق نیروی گارد ضربت (جان بويگا) مهارت های خلبانی خود را با ربودن يک فضاپيمای از رده خارج و بنجل (ميلنيوم فالکون) و فرار از دست نیروهای دشمن رو می کند. بعد از اين که ری و فين راهشان را از ميان جنگجوهای TIE باز می کنند از داخل سفينه ای که توسط مالکان قبلی فالکون، يعنی قاچاقچی هان سولو (هريسون فورد) و دستيار وفادارش، چيوباکا (پيتر ميهيو)، هدايت می شود بيرون کشيده می شوند. وقتی که هان و چيو به اهميت ماموريت BB8 پی می برند چاره ای غير از برگشتن به گروه مقاومت و روبرو شدن با گذشته ندارند.

شکی نيست که آبرامز می خواهد روی ارتباط بين «اميدی تازه» و «نيرو برمی خيزد» تاکيد کند (احتمالاً برای اجتناب از انتقاداتی که به «تهديد شبح» وارد شدند- يعنی اين که فيلم جديد به شدت با سه گانه ی اصلی فيلم متفاوت است). او از بسياری از تکنيک های لوکاس استفاده کرده است. طراحی صحنه (به خصوص ميلينيوم فالکون و ستاره کش) و لباس ها شبيه اپيزودهای 4 و 6 هستند. با اين حال، عليرغم اينها «نيرو برمی خيزد» از دو نظر ضعيف است.


حس رفاقتی که در لحظه لحظه ی «اميدی تازه»، « امپراتوری ضربه می‌زند»، و «بازگشت جدای» حس می شد اينجا وجود ندارد. هان زمان زيادی را با چيو، ری و فين می گذراند اما آنها هرگز با هم "يکی" نمی شوند. و رفاقت و گرمی بين ری و فين هم خيلی سرسری است. دوم، «نيرو برمی خيزد» فاقد يک شخصيت بد و منفی بزرگ است. رن نوچه ی ویدر است که مملو از کج خلقی و عدم اعتماد به نفس است (در واقع او به شدت شبيه آنارکين در «انتقام سيث» است). او کارهای وحشتناک زيادی می کند اما هرگز به اندازه ویدر خبيث و منفور نيست. شايد برخی معتقد باشند که اين مرد آسیب دیده و منزوی انتخاب متفاوت تری بوده، اما در يک اپرای فضای حماسی که حول افسانه يک نيروی تاريک در برابر يک نيروی روشن ساخته شده، اين انتخاب جواب نمی دهد. از اين گذشته، «جنگ ستارگان» هرگز درباره جزئيات نبوده است.

جنگ ها و تعقیب و گریزهای فضایی خيلی خوب درآمده اند، گرچه برخی در وهله اول چشم نواز هستند (و صحنه های زيادی از اين دست در فيلم وجود دارد)، نوعی تنش مشروع در طول صحنه ای که در آن فالکون توسط مبارزهای TIE تصاحب می شود وجود دارد. اسنوک طوری به نظر می رسد که قابليت تبديل شدن به يک شخصيت بد واقعی را دارد، گرچه اطلاع از گذشته ی او و رابطه اش با امپراتور وسوسه کننده است. رُبات جديد فيلم، BB8، به اندازه کافی بانمک و دوست داشتنی است (و مشخصاً برای فروش اسباب بازی اش در آينده طراحی شده است)، اما من هنوز R2D2 و C3PO، که هر دو در فيلم ديده می شوند، را بيشتر دوست دارم. اشتباهات بزرگی مانند Gungans، Jar-Jar Binks يا Ewoks ديده نمی شوند. با اجتناب از اين اشتباهات، «نيرو برمی‌خيزد» جايگاه خود را به بالاتر از «تهديد شبح» و «بازگشت جدای» ارتقا می دهد.


شخصيت های جديد، دوست داشتنی هستند و به خوبی ايجاد شده اند. ری مشخصاً نسخه ای از لوک در سه گانه ی اين فيلم است (که البته کتنيس کوچولو برای مطمئن شدن از درستی کار حضور بيشتری دارد) و گرچه از رازهای او خبر نداريم، اما او نويد زيادی می دهد. ديزی ريدلی انتخاب خوبی برای حضور در ليست بازيگران «جنگ ستارگان» است. اما حضور هر بازیگر دیگری در نقش جان بويگا از اعضای گارد ضربت می توانست برای ما منطقی تر جلوه کند. او يه نوعی شبيه شاهدخت ليا در قسمت هفتم است، هر چند اين مقايسه کاملی نيست. "هان جديد" می تواند پو دامرون (اسکار ايزاک) باشد، هرچند زياد او را نمی بينيم تا بخواهيم بفهميم که آيا دارای حس شوخ طبعی لازم است يا خير. دومنال گليسون در نقش ژنرال هاکس، تارکين «نيرو برمی خيزد»، از بسياری از جهات بيقرارتر از رن است.

اما چه خبر از دوستان قديمی مان؟ وقتی هر يک از آنها ظاهر می شوند نمی توان جلوی موج عظيم نوستالژی را گرفت و شايد يکی از دلايل مثبت تر بودن «نيرو بر می‌خيزد» نسبت به نسخه قبلی حضور اينها باشد. هريسون فورد نقش هان را دقيقاً همان طور که انتظار داريم بازی می کند. او همان انسان بدذات ريسک پذیر و شوخ طبعی است که آخرين بار در سال 1983 ديديمش اما اين بار با مویی خاکستری تر و ابری که بر گذشته اش سايه انداخته است. کری فيشر در نقش ليا تغيير زيادی از سه گانه اصلی فيلم نکرده است اما دستخوش ده ها سال جنگ و حداقل يک تراژدی شده است. در مورد مارک هميل..... بيشترين چيزی که می توانم بگويم اين است که لوک در فيلم حضور دارد. همان طور که انتظار می رفت، "حضور" او ارزش دراماتيک زيادی دارد. R2 ، 3PO، و پيوباکا همگی حضور دارند و حتی حضور کوتاهی از آدميرال آکبِر را شاهد هستيم. مرده ها مرده مانده اند- خبری از اوبی-وان، يودا، آناکين/وادِر (به جز ماسکش)، جابا، و امپراتور نيست.


موسيقی جان ويليامز نمی تواند بهترين کار او در طول سالهای درخشان حرفه ای اش باشد. تم های جديدش نه قوی هستند و نه به ياد ماندنی. اما او می داند چطور از آنچه سه دهه قبل ساخته است استفاده کند. برخی از احساسی ترين لحظات «نيرو برمی خيزد» ناشی از اين موسيقی هستند. در فيلم صحنه ای وجود دارد که در آن برگردان کامل گروه مقاومت (يا تِم لوک) همراه با بازی بازيگران جديد تقريباً اشک مرا درآورد. اين قدرت نوستالژی است و ويليامز می داند چطور از اين قدرت استفاده کند. موسيقی وظيفه ی خود برای شبيه سازیِ «نيرو برمی خيزد» به يک «جنگ ستارگان» واقعی انجام می دهد.

خُب، حکم نهایی چيست؟ يک بسته بندی درهم. اين شروع خوبی است برای يک سه گانه جديد اما به سختی می تواند آن شاهکاری باشد که همه به آن امید بسته بودند. اين فيلم يک اپرای فضایی تماشاییِ قدر است که آنفدر در آن نوستالژی وجود دارد که بتواند از پس سنگدل ترين بچه های دهه های هفتاد و هشتاد برآید اما کمی بيش از حد به بازيابی عناصر قديمی تکیه دارد. و من با اين پايان پر از تعليق مشکل دارم (حتی «امپراتوری ضربه می‌زند»، که چندين خط داستانی را معلق گذاشت، پايان بهتری داشت). «نيرو برمی خيزد» به بِرَند «جنگ ستارگان» آسيبی نمی زند، و پرسش های بدون پاسخی مطرح می کند که خوراک 18 ماه بحث و گمانه زنی را فراهم می کنند و يک نياز فرهنگی را برطرف می کند. حالا وقت بررسی اين است که آيا اپيزود هشتم می تواند روی اين سوار شود و دوباره اين مجموعه را به روزهای اوج خود برگرداند يا خير.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

تیرداد شکور
  •  11
  • |
  •  20
  • |

    یکی دو تا از فیلم های جنگ ستارگان رو بیشتر ندیدم و اصلا دوست نداشتم. اما این یکی فیلم خوبی بود.

    یحیی گلریز
    •  12
    • |
    •  30
    • |

      من همه قسمت های جنگ ستارگان رو ندیدم اما این یکی خیلی خوب بود. از تماشای فیلم حسابی لذت بردم. ای کاش می تونستیم مثل بقیه دنیا فیلم رو روی پرده و در سینما ببینیم.

      اویتسا افشارطوس
      •  13
      • |
      •  28
      • |

        فکر کنم به عمر هیچکدام از ما کفاف نده تا آخرین فیلم و آخرین قسمت "جنگ ستارگان" رو ببینیم.

        اشکان آتشکار
        •  13
        • |
        •  31
        • |

          فوق العاده ست این فیلم. یک فیلم پرانرژی و تازه و باطراوت. هیچوقت فکر نمی کردم که یک روزی از یک "جنگ ستارگان" بتونم این همه لذت ببرم.

          راضیه زارع
          •  29
          • |
          •  11
          • |

            نمی دونم چرا نمی تونم با "جنگ ستارگان" ارتباط برقرار کنم. این یکی رو هم به زور تا آخرش تحمل کردم.