- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : راضیه خضری
ما در عصر بازسازی ها، دوباره سازی های مجدد و دنباله ها زندگی می کنيم. ظاهراً هاليوود، که از ايده های جديد خالی شده است (يا به عبارت دقیق تر از نمايش هر چيز ناآشنایی روی پرده سينما می ترسد)، به نقطهای رسيده است که در آن مسير حرکت رو به جلو ناگزير نگاه به گذشته و پشت سر است. تابستان امسال، مالتی پلِکس ها و مجموعه های سينمایی روی به نمايش انتقام جویان، دايناسورهای پارک ژوراسيک، تام کروز و رفقايش در ماموريت های غيرممکن، ترميناتور آرنولد شوارتزنگر و حالا هم کلارک گِريزوالد آورده اند.

وقتی که چِوی چِيس و بِوِرلی دی آنجلو «تعطيلات» (نام کامل: «تعطيلات ملی لامپون») را بيش از سی سال قبل ساختند، این فیلم با استقبال بی نظيری مواجه شد. «تعطيلات» به کارگردانی هارولد راميس و فيلمنامه ای از جان هيوز (بله همان جان هيوزِ معروف) جايگاهی بين شوخی آشوبگرانه و نوستالژی پيدا کرد و حسی توام با خنده ناشی از يادآوری خاطرات را برای هر بيننده ای زنده می کرد. اما در کمال تعجب، اين نسخه ی جديد، که می توانست يک "بازسازی نرم و محافظه کارانه" (شروع مجدد اين فيلم بدون دور انداختن گذشته باشد-چيزی شبيه به «دنیای ژوراسيک» منتها بدون دايناسورها) باشد، هدف مشابهی را دنبال می کند. کمدی فيلم به روز رسانی شده است تا بتواند از پس استانداردهای مدرن بددهانی و بی مبالاتی بربيايد. و مولفه نوستالژی نيز حول تعطيلات خانوادگی نمی چرخد بلکه حول يادآوری های ما از داشتن اوقات خوش هنگام تماشای گِريزوالدها در زمان رفتن به تعطيلات خانوادگی در دهه 1980 می چرخند. با اضافه کردن تک صحنههایی از چِيس (او که اکنون شبيه داک براون در «بازگشت به آينده» -1985-شده است) و دی آنجلو، «تعطيلات» (2015) توانسته فيلم جديد را به نسخه های قبلی اين فيلم وصل کند.

اد هِلمز، يکی از بازيگران اصلی «خماری» (2009)، گزينه فوق العاده ای برای جانشينی چِيس است. او در نقش راستی گِريزوالد، پسرِ کلارک، بازی می کند. او درست مانند پدرش رشد کرده است. بنابراين می خواهد تا همسر و پسرانش را در سفری خاطره انگيز به "ولی ورلد" لوس آنجلس، پارک بازی الهام گرفته از ديزنی لند در «تعطيلات» سال 1983 ببرد. و مانند کلارک (ظاهراً او از اتفاقات دوران بچگی اش درس نگرفته است) فکر می کند که سفر جاده ای از شيکاگو به کاليفرنيا بهترين روش برای تقويت روابط خانوادگی است. همسرش دبی (کریستینا اَپِل گییت) زن شکاکی است. پسرانش جيمز و کوين دشمنان قسم خورده ی یکدیگر هستند و مدام توی سروکله ی هم می زنند.
«تعطيلات» در مهم ترين آزمون هر فيلم کمدی قبول می شود: اين يک فيلم خنده دار است. بخش زيادی از شوخی ها بی مزه اند و رنگ و بوی جنسی و مايعات بدن را دارند، اما اين جزء لاينفکی از ژانر درجه R است. «تعطيلات» (1983) در آن دوران ريسک محسوب می شد. اما بر اساس استانداردهای امروزی، فيلم نرمالی است، اما امروز نیز همچنان آن حساسيت ها باقی مانده است. فيلم جديد از الگوی سلف خود تبعيت می کند. کمدی "آزاردهنده" زيادی در فيلم وجود دارد که در آن خنديدن به بهای احمق جلوه دادن شخصيت اصلی فيلم تمام می شود.

هِلمز بدون تقليد از بازی چِيس، جوهر و خمیرمایه ی شخصيت اصلی «تعطيلات» را در خود دارد. او از آن دسته پدرهای همه چيزدان است که از پس هيچ کاری به خوبی بر نمی آيند. حضور کوتاه چِيس در نقش کلارک نشان می دهد که هِلمز چقدر خوب نقشش را بازی می کند. کريستينا اپل گيت در نقش دبی ، وحشی تر و سرزنده تر است (البته به جز صحنه عريان شدن) و بازی کمتر مبتی بر بازی بورلی دی آنجلو در نقش الن است. بچه ها، جيمز و کوين، از همان ديناميک و انرژِی و پرخاشگری بين راستی و آدری برخوردار هستند.
«تعطيلات» با يادآوری خاطرات فيلم اصلی شوخی می کند. در صحنه ای در ابتدای فيلم، راستی و دبی درباره مزايای اين "تعطيلات جديد" نسبت به "تعطيلات اول" بحث می کنند. سفر جاده ای بعدی از مسير مشابهی عبور می کند و در استراحتگاهی موسوم به "چشمه های آب گرم" که روی نقشه وجود ندارد، در خانه مشترک آدری و شوهر درشت اندامش به نام استون، مسافرخانه ای که فقط نورمن بيتس می تواند دوستش داشته باشد و البته در گراند کانيون توقف می کند. در فيلم دختر جذابی در يک فراری قرمز، تصادف يک کاميون بزرگ، ظهور دوباره بدنام ترين خودرو از فيلم سال 1983 به بعد وجود دارند. به اضافه این که، «تعطيلات» با فيلم «جاده تعطيلات» ليندزی باکينگهام شروع می شود.

«تعطيلات» را نمی توان دقيقاً همسطح فيلم اول دانست (اگرچه انصافاً، فيلم سال 1983 نيز فيلم خوبی نبود)، اما بهتر از تمام دنباله های بعدی اش از جمله «تعطيلات کريسمس» (جرمیا چیچِک-1083) دوست داشتنی بود. فيلم سعی نمی کند کار زيادی انجام دهد. مانند تمام کمدی های اپيزوديک، اين نيز ضعف ها و قوت هایی دارد، اما قوت هايش به اندازه کافی برای سرگرم کردن تماشاگران زياد هستند. اين را چه يک بازسازی بدانيم و چه يک دنباله، بايد اذعان کرد که هنوز مقداری بنزين در باک برای ساخت فيلم های بعدی باقی مانده است.
دیدگاه ها
واقعا مسخره بود. یک مشت آدم احمق که فقط تو سروکله هم می زنن.