هنرِ نوشتنِ یک فیلمنامه کلاسیک

چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۳۰


در «45 سال» قرار نیست شخصیت‌ها دنیا را نجات دهند، قرار نیست بحران شکل گرفته به تدریج زندگی افراد بیشتری را تحت تأثیر قرار دهد، و قرار نیست با اکت‌های بیرونیِ چندانی طرف باشیم. «45 سال» فیلمی درباره یک زوج مسن است که در آستانه برگزاری جشن چهل و پنجمین سالگرد ازدواج‌شان، با آشکار شدن راز به ظاهر کوچکی از گذشته زندگی یکی از آنها (رازی که به تدریج گسترش می‌یابد) متوجه می‌شوند که شاید آن قدر که فکر می‌کردند یکدیگر و زندگی مشترک‌شان را نمی‌شناسند. طبیعی هم هست که ریتم فیلم به تبع ریتم زندگی آنها چندان تند نباشد. بنابراین شاید تماشای فیلم برای کسانی که در آثار سینمایی به دنبال سکانس‌های هیجان‌انگیز یا ایده‌های داستانی کمیاب و خاص می‌گردند کسالت‌بار باشد. اما «45 سال» نه تنها در مدل خودش فیلم خوبی است، بلکه اندرو هِی فیلمی ساخته که – چه از لحاظ فیلمنامه و چه اجرا – می‌تواند نمونه‌ای قابل تدریس در مورد چگونگی گسترش ایده‌ها باشد.



رابرت مک‌کی در کتاب مشهورش، «داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی» (1)، چهار تکنیک برای نمایش حرکت پیش‌رونده در طول یک فیلم معرفی می‌کند: چهار تکنیکی که در پیچیده‌ترین آثار ممکن است بتوان عناصری از هر کدام را پیدا کرد. اما اندرو هِی در «45 سال» عملاً فقط از یک مورد ("پیشروی فردی" که به معنای کشاندن کنش‌ها به اعماق روابط خصوصی و زندگیِ درونیِ شخصیت‌ها است) استفاده می‌کند. همین باعث می‌شود که «45 سال» جهان نسبتاً کوچکی داشته باشد. ضمن این که از چهار سطحی که مک‌کی برای نمایش کشمکش در فیلم‌ها در نظر می‌گیرد، اندرو هِی دو سطح اول و کوچک‌تر (کشمکش درونی شخصیت‌ها و کشمکش‌های افراد در زندگی شخصی) را وارد فیلم می‌کند و دو سطح بزرگ‌تر کشمکش (کشمکش‌های اجتماعی و کشمکش با محیط طبیعی) را کنار می‌گذارد. طبیعتاً نمی‌توان از چنین فیلمی انتظار تفسیر و تأویل‌های پیچیده‌ای داشت. «45 سال» بیشتر نمایش برشی از زندگی به نظر می‌رسد تا اثری در مورد احساسات پیچیده‌ای که به طور متوالی و در اشکال مختلف در زندگی هر کدام از ما بازتولید می‌شوند. اما فیلمسازی که عمداً دنیای فیلم خودش را کوچک در نظر بگیرد و بر آن احاطه داشته باشد، به مراتب باهوش‌تر از فیلمسازی است که پر از ادعاهای عظیم است اما قدرت کنترل دنیای بزرگ فیلمش را ندارد. مک‌کی به درستی به این نکته اشاره کرده که "دنیای داستان باید آن قدر کوچک باشد که ذهن هنرمند توان احاطه بر دنیایی را که آفریده داشته باشد و آن را با همان عمق و دقتی بشناسد که خداوند دنیای ساخته خود را می‌شناسد." بنابراین نکته اصلی این نیست که «45 سال» جهان جمع و جوری دارد (هر چند طبیعی است که کوچک بودن جهان یک فیلم عوارضی داشته باشد و مانعی جدی در راه رسیدن آن به حد یک شاهکار محسوب شود) بلکه اصلِ کلیدی این است که اندرو هِی حد و مرز اثرش را می‌شناسد و در آن حیطه کار خودش را خیلی خوب انجام می‌دهد. روند تغییر شکل خبری که فاش شدنش در ابتدای فیلم چندان مهم به نظر نمی‌رسد به بحرانی که پایه‌های فکری یک زوج مسن را دچار تزلزل می‌کند، به شکلی دقیق و حساب شده پیش می‌رود. ضمن این که هِی در فیلمنامه توانسته نقاط اوج حسی ماجرا را جوری با دقت در فیلمنامه پخش کند که از یک سو تصنعی به نظر نرسد و از سوی دیگر به یکدستی فیلم کمک کرده و مانع خستگی تماشاگر شود.



همین یکدستی و حساب شدگی در اجرای هِی هم به چشم می‌خورد. هِی در «45 سال» بدون این که نیازی به ادا و اصول داشته باشد، به شیوه‌ای کاملاً کلاسیک کار می‌کند. او برای بیرونی کردن تنش‌های درونی شخصیت‌ها نیازی به این نمی‌بیند که دوربین را بی‌دلیل تکان دهد و بچرخاند تا مثلاً تماشاگر را در سرگیجه شخصیت‌ها شریک کند. اتفاقاً مهم‌ترین تنش‌ها در «45 سال» در سکانس‌هایی شکل می‌گیرند که شاید در ظاهر هیچ ربطی به یک لحظه حقیقتاً تنش‌زا نداشته باشند. با این وجود، به نظر می‌رسد که با پیشروی داستان، فیلم بدون تأکید و بزرگ نمایی و به شکلی تدریجی تا اندازه‌ای به اثری کلاستروفوبیک تبدیل می‌شود؛ دلهره‌ای که بازتاب بسته شدن زندگی دو شخصیت اصلی است و به تدریج در حال و هوای فیلم و تأکید بر فضاهای بسته نمود می‌یابد. توانایی فیلمساز در نمایش حس خفقانی که به تدریج در زندگی زوج اصلی گسترش می‌یابد یکی از برگ‌های برنده اندرو هِی به شمار می‌رود (تضاد میان نمای ابتدایی و انتهایی فیلم اتفاقی نیست؛ این روندی است که به تدریج در فیلم گسترش می‌یابد).

آنچه گفته شد فقط بازتاب‌دهنده بخشی از این فیلم است و به این معنی نیست که با فیلمی سر و کار داریم که یکسره به سمت تلخی حرکت می‌کند. اتفاقاً آنچه «45 سال» را از نظر حسی به فیلم پیچیده‌ای تبدیل می‌کند، توانایی هِی در ایجاد حس و حالی در حال تغییرِ مداوم است که قضاوت در مورد آن کار ساده‌ای نیست. فیلم به نوعی توالی سکانس‌های تلخ و شیرین است؛ هر کدام در اوج: نوعی استفاده از تکنیک اوح – ضد اوج در کلیت شیوه روایی فیلم. همین است که قضاوت در مورد زوج اصلی در انتها کار ساده‌ای نیست. می‌دانیم که آنها از هر دو سو تهِ خط را تجربه کرده‌اند و همین است که تصمیم‌گیری را با مشکل روبه‌رو می‌کند.



با این وجود فیلم از رسیدن به مرزهای یک اثر درخشان باز می‌ماند. درست است که سطح کیفی فیلم تقریباً در هیچ کدام از دقایق افت نمی‌کند و این نمونه قابل ستایشی از یکدستی – هم در زمینه ریتم و هم از لحاظ شیوه بیان احساسات – است اما مشکل این است که «45 سال» دچار کمبود لحظات و نماهایی است که پس از پایان فیلم مدت زمان زیادی در ذهن باقی بمانند. هنر تمام فیلم‌های بزرگ این است که بزنگاه‌هایی برای تخلیه احساسات و عواطفی در نظر می‌گیرند که در طول تماشای اثر برای بیننده ایجاد شده است (تعبیری از آن چه ارسطو در بوطیقایش، کاتارسیس می‌نامد) اما کمبود چنین بزنگاه‌هایی به «45 سال» لطمه می‌زند. با این وجود «45 سال» از فیلم‌های خوبِ یک سال نه چندان پررونق سینمایی و اثر جمع و جور و کنترل‌شده‌ای است که دیدنش - لااقل - می‌تواند برای تغییر ذائقه مفید باشد.

پی‌نوشت:
1) ایده‌های مرتبط با تئوری‌های رابرت مک‌کی از کتاب زیر نقل شده‌اند:
«داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی»، نویسنده: رابرت مک‌کی، مترجم: محمد گذرآبادی، نشر هرمس، چاپ ششم، 1390
منبع : فیلم نگاه
  • آریا قریشی
  • |
  • پنج شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۴:۲۷
  • |
  • ۲
  • |
  • ۱۲۶۹
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

Pedram
  • Pedram
  • .
  • ۱۳۹۵/۱/۱۲ ساعت ۶:۲۰
  •  10
  • |
  •  18
  • |

    شارلوت رمپلینگ خیلی خوب بود.

    فرزانه کمالوند
    •  12
    • |
    •  16
    • |

      فیلم رو دوست داشتم. بحران بالا رفتن سن و پیری و رمز و رازهای ناگفته و پنهان یک زندگی زناشویی طولانی مدت رو خیلی خوب به تصویر کشیده بود. فضاسازی خیلی خوبی داشت و بازی ها همه روان و تاثیرگذار بودند.