زدن نبض انسانی

چهارشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۳


«مریخی» ساخته ریدلی اسکات تمرینی است برای فعالیت گروهی که با شور و اشتیاق اجرا می شود و فوق العاده لذت بخش است. در این فعالیت گروهی مت دیمون خودش نقش تیمی تک نفره را به عهده دارد. این فیلم، فضانوردِ گیاه شناسِ مبتکرِ خود را درگیر ماجراهایی سرنوشت ساز می کند و او که روی مریخ تنها رها شده است بیشترین بهره را از این اتفاقات می برد. در واقع، «مریخی» یکی از دلگرم کننده ترین فیلم های علمی – تخیلی سالیان اخیر است.

مارک واتنی، که نام شخصیت مت دیمون در فیلم است، رو به دوربین رسماً اعلام می کند که من اینجا نخواهم مرد! واتنی در بحبوبه ی طوفانی وحشتناک مورد اصابت یک شیء قرار می گیرد و همکارانش به تصور این که کشته شده است همانجا رهایش می کنند. او مجبور به حل مجموعه ای دیوانه وار از مشکلات می شود، مشکلاتی که اولین آنها یافتن راهی برای اعلام زنده بودنش به همکاران سوگوار خود در ناساست.

تلاش طولانی، خستگی ناپذیر و فردی واتنی برای پیدا کردن راه حل های جدید او را وادار به ثبت گزارشی ویدئویی از وقایع جاری می کند (البته او مجبور به این کار است چون ما داریم فیلم را می بینیم. او نمی تواند همه چیز را بنویسد به امید این که ما بفهمیم که دارد به چه چیزی فکر می کند). مثلاً از کجا بفهمیم که بعد از تمام شدن جیره غذاهای بسته بندی شده ی ناسا چه باید خورد؟ جواب این است که یاد می گیرد در خاکی که برای کاشت سیب زمینی مساعد نیست سیب زمینی بکارد. این فیلم زمانی ساخته شد که هنوز نشانه های قطعی وجود آب در مریخ کشف نشده بود.

فیلمنامه «مریخی» بر اساس رمان اندی وایر که در قالب یادداشت های روزانه است نوشته شده و در حکم موخره ای کم حادثه تر (و به همان نسبت با جذابیت بصری کمتر) برای «جاذبه» آلفونسو کوآرون است. با تماشای «مریخی» احساس می کنید که در حال یادگیری درس هایی سودمند از معلمی سرسخت و شجاع هستید، درس هایی درباره ی مثبت نگر بودن یا دستپاچه نشدن در شرایط سخت و یا حتی درباره ی این که چگونه وانمود به داشتن این ویژگی ها کنید.

فیلم اسکات با وجود شباهت هایی با «جاذبه» (2013)، هم از نظر لحن و فضا و هم از این نظر که داستان هایی از وقایعی که همزمان روی زمین اتفاق می افتد در آن گنجانده شده، تفاوت زیادی با آن فیلم دارد؛ داستان هایی که مجموعه ی آنها بازگوکننده ی تلاشی جهانی برای بازگرداندن کسی است که به طور تصادفی روی مریخ رها شده است. زمان فیلم در واقع مربوط به آینده است، یعنی وقتی که دولت آمریکا هم تمایل و هم به طریقی توان مالی یک ماموریت فضاییِ همراه با سرنشین به سیاره ی مریخ را دارد. جسیکا چاستین که نقش فرمانده مصمم و بااراده ی گروه شش نفره ی فضاپیمای هرمس را بازی می کند، وظیفه دارد سرنوشت سومین ماموریتی را که تا به امروز در مریخ انجام گرفته تعیین کند. فرمانده باید تصمیم بگیرد: آیا همه در راه نجات همکارمان واتنی که تقریباً مطمئنیم کشته شده جانمان را از دست بدهیم یا بقیه را نجات دهیم؟

مقامات رسمی ناسا (جف دانیلز در نقش رییس ناسا و چیوتل اجیوفور در نقش مدیر ماموریت های مریخ) اولین کسانی هستند که متوجه زنده بودن واتنی می شوند. آنها نمی خواهند بقیه ی اعضا که زنده مانده اند و در راه بازگشت از سفری طولانی به سمت زمین هستند متوجه این خبر شوند. در «مریخی» همه چیز وابسته به وفاداری و احساس گناه است. فیلمنامه ی جامع درو گدار که به خوبی به جزئیات پرداخته است، در طول فیلم به معرفی شخصیت های پرشور و پرتحرکی می پردازد که در سرنوشت واتنی نقش حیاتی پیدا می کنند.

در «مریخی» تنگناهای زمانی کوتاه و سریع و یا غافلگیرکننده به سبک «جاذبه» وجود ندارد، تنگناهای زمانی ای که در آنها قهرمان فضانوردش را به خطر بیندازد (و باز هم دوباره و دوباره به خطر بیندازد) و نهایتاً در طول چند ساعت نجاتش دهد. واتنی عقل کلی است که ادعای همه فن حریفی می کند؛ این قضیه هم به او و هم به تماشاگر کمک می کند که گذر زمان را احساس نکنند، آن هم زمانی که واتنی، در ادامه ی آموزش های چندین ساله اش برای کارهای ابتکاری، سفر جاده ای پنجاه روزه ای بر روی سطح مریخ را آغاز می کند. بعضی از شوخی ها و مزه پرانی ها در «مریخی» خیلی لوس بی مزه هستند. بسیاری از آنها به مخالفت واتنی به علاقه ی شدید یکی از اعضای گروه به موسیقی دیسکو مربوط می شوند. آنهایی که ترجیح می دهند فیلم های علمی-تخیلی خشک تر و خشن تری ببینند ممکن است گرایش مبهم فیلم به اومانیسم را نپسندند. اما به نظر من «مریخی» فیلمی دلچسب و صادقانه است. حتی در وجود کارشناس عصبی و بداخلاق روابط عمومی ناسا که کریستن ویگ نقشش را بازی می کند نبض انسانی می زند و این رمز جذابیت ماندگار دیمون هم به عنوان ستاره ی سینما و هم بازیگر است. دیمون کاری می کند که یک موجود فوق بشری خونسرد حس موجود زمینی باورپذیری را به مخاطب منتقل کند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

فرزانه کمالوند
  •  4
  • |
  •  9
  • |

    اکثر فیلم های مریخی مسخره اند و واقعاً تخیلی اند تا علمی. اما مریخی جنبه های علمی کار رو خیلی خوب رعایت کرده بود و بخش تخیلی داستان هم قابل قبول و باورپذیر از کاردرآمده بود.