- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
ظاهراً ديويد او راسل، کارگردان، اعتقادی به رضايت از دستاوردهای سابق خود ندارد. گرچه بار ديگر بازيگران «دفترچه امیدبخش» (2012)، جنيفر لارنس، برادلی کوپر و رابرت دنيرو، را گرد هم آورده است، اما «جوی» نتوانسته به خوبی آن فيلم بشود. در واقع، اين دو فيلم به لحاظ کیفیت اصلاً به هم نزدیک نیستند. «جوی» به همان اندازه که از «حقه بازی آمريکایی» (2013) دور است از «دفترچه امیدبخش» نيز فاصله دارد. به سختی میتوان مورد مشابهی با اين فيلم در سالهای اخير پيدا کرد- داستان يک مخترع متعهد و پرشور و حرارت که تمام مشکلات شخصی و مالی موجود بر سر راه ساخت و فروش اختراعش را تحمل میکند. داستان عجيب و دور از انتظار است اما ديالوگها و بازیها باعث شدهاند که «جوی» به ضيافت سرگرم کننده ی آخر سال تبديل شود«جوی» يکی ديگر از فيلمهای بزرگ ساخته شده بر اساس داستان واقعی سال جاری است. داستان فيلم درباره جوی مانگانو، کارآفرين ساکن لانگ آيلند، است که جاروی خود به خود جمع شوی ميراکل را در اوايل دهه 1990 ميلادی طراحی و توليد کرد. عليرغم بدبينیهای پدرش، رودی، و خواهرش، پگی، جوی پول کافی برای ساخت 100 جارو را تهيه میکند و بعد آنها را در منطقه میفروشد. وقتی که دوست و همسر سابقش، تونی، به او قول يک مصاحبه با مجری شبکه QVC، نيل واکر را می دهد، او فرصتی میيابد تا جاروی معجزه گر را در تلويزيون بفروشد. اگرچه فروش اوليه ضعيف است، جوی نيل را ترغيب میکند تا به او اجازه دهد که به جای تبليغاتچی "حرفه ای" خودش محصولش را معرفی کند؛ و اين کار باعث موفقيتش میشود. بيش از 18000 عدد جارو به فروش میرسد که جوی را در مسیر موفقيت قرار می دهد. اما پرسشها درباره مالکيت همه چيز را به خطر میاندازند و جوی را در آستانه ی ورشکستگی قرار می دهند.
«جوی» را میتوان به عنوان داستانِ تبديل شدن يک انسان فقير به فردی ثروتمند تصور کرد. اين فيلم سيندرلایی بدون شاهزاده است. به نوعی، اين بخش از فيلم نقطه قوت آن محسوب می شود. داستان زن خودکفایی را تصور کنيد که نيازی به يک مرد به عنوان ناجی يا تکيه گاه ندارد. ديگر چه؟ در فيلم کوچکترين اثری از يک ماجرای عاشقانه وجود ندارد. با وجود سه بچه کوچک و يک مادر خانه نشين که بايد مراقبت شوند و تقاضا برای ساخت جاروی معجزه گر، جوی ديگر فرصتی برای وقت گذراندن با مردها ندارد. بنابراين، اين نخستين فيلم راسل است که روابط جنسی در آن نقشی ندارد. اين يک تغيير مسير کامل برای مردی که کارش را با اثری تحت عنوان «ادب کردن ميمون» (1994) شروع کرد محسوب میشود.
هرچند «جوی» کاملاً درباره چگونگی تولید و ساخته شدن یک اختراع نيست- فيلم بين توليد جاروی معجزه گر و زندگی شخصی خالقش تعادل برقرار میکند- اما زمانی بهترين نتيجه را می دهد که به بيننده اجازه می دهد دزدکی به پشت پرده نگاهی بيندازد. شايد جذابترين صحنه های فيلم صحنه های QVC باشند جایی که در آن میبينم که چه اتفاقاتی پشت دوربين رُخ میدهند (مليسا ريورز پرتره ای اسرارآميز از مادر مرحوم خود، يکی از مجريان برنامه های زنده شبکه QVC در طول دوران قبل از اينترنت، ارائه می دهد). چيزهایی مانند يافتن مدلها، جنگ بر مالکيتهای فکری و تأخير توليد به نظر جزء موضوعات مهم يک فيلم نمیآيند، اما فيلمنامه خوشايند و شبه کمدی اين فيلم به آنها جان بخشيده است.
«جوی» ماجرای دعوای طالوت و جالوت و پيروزی آدم ضعيفه است. برای يک فيلمنامه، اين غيرعادی نيست. آنچه آن را متفاوت میکند اين است که طالوت يک مخترع است. علاوه بر اين اينجا طالوت يک زن است. چه تعداد فيلم درباره مخترعینِ زن ساخته شدهاند؟ اين بيشتر نشان دهنده فرهنگ مرد سالارانه ی هاليوود است که سعی میکند تعداد زنان در زمينه های علم و مهندسی را محدود کند. تعداد "جوی"های زندگی واقعی بسيار بيشتر از تعداد "جوی"های توی فيلمها است.
جنيفر لارنس میتواند بار ديگر برنده جايزه اسکار شود، اگرچه اکران محدود «جوی» برای منتقدان و اعضای آکادمی اسکار میتواند بهانه ای برای حتی نامزد نشدن او باشد. او در اين فيلم بازی زنانه ای ارائه می دهد. به خوبی روح و عزم راسخ جوی را به تصوير میکشد و به خوبی از ميدان مين در هم تنيده از کمدی و درامِ دیوید او. راسل رد میشود اما «جوی» فاقد آن دست صحنه های بزرگ و نمايشی است که رای دهندگان اسکار عاشقش هستند. او قابل باور است و اين تمام آن چيزی است که يک بيننده نياز دارد. برادلی کوپر زمان زيادی برای هنر نمایی روی پرده در اختیار ندارد و اگرچه جاذبه بين او و لارنس قبلاً اثبات شده است، ولی هيچ چيز عاشقانه ای بين آنها رُخ نمی دهد. رابرت دنيرو شايد آزار دهندهترين شخصیت همه ی
زندگیاش را بازی کرده است. قديمیهای هاليوود همچون ايزابلا روسلينی و دايان لاد به ترتيب در نقش دوست دختر رودی و مادربزرگ جوی ظاهر شدهاند. و راسل با به خدمت گرفتن چند ستاره سوپ اپرای واقعی در يک سوپ اپرای کاذب که بسياری از شخصيتهای فيلم تماشايش میکنند در فيلمش کمی شوخی و طنز قرار داده است.
بعيد است که «جوی» بتواند موفقیت های «دفترچه امیدبخش» يا «حقه بازی آمريکایی» را بار دیگر برای راسل تکرار کند. اين فيلم موقرتری است و کمتر میتوان آن را صاحب سبک دانست. همچنين، با توجه به اين که موضوع فيلم مبهم و پیچیده است، نبايد انتظار زيادی هم از گيشه ی آن داشت. با اين حال، تا حدی با توجه به اين که فيلم تفاوت زيادی با محصولات مرسوم هاليوود دارد، به نظرم تماشای «جوی» میتواند حال و هوايمان را عوض کند. فیلم بازیهای خوبی دارد، شخصيت اصلی به خوبی تعريف و ترسيم میشود و آنچه قرار است انجام دهد را انجام می دهد.
دیدگاه ها
به نظرم جنبفر لارنس توی این فیلم از "دفترچه امیدبخش" که بخاطرش اسکار گرفت خیلی بهتره. من فیلم رو 2بار دیدم فقط بخاطر بازی فوق العاده تماشایی لارنس. این میزان از تسلط و مهارت در ایفای نقش توی همچین سن و سالی شگفت انگیزه.
یک فیلم زنانه اما تماشایی و جذاب.
این که فیلم فعالیت های اجتماعی زنان رو خیلی پررنگ تر از مردان به تصویر کشیده خیلی دوست دارم. بازی جنیفر لارنس فوق العاده تاثیرگذاری داره. دنیرو یک دیوانه تمام عیاره. برادلی کوپر بی خاصیت و به دردنخور.
به پای "دفترچه امیدبخش" نمی رسه اما قبول ندارم که از "کلاهبرداری آمریکایی" ضعیف تره. جنیفر لارنس هم توی هر سه تاشون عالیه. لارنس از اون دسته بازیگرهاست که تو رو هر فیلم روی صندلی میخکوب می کنه. یک ستاره واقعی.