یک داستان عاشقانه ی غم انگیز و زیبا

شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۱۲


«کارول» فیلم غم‌انگیز و زیبایی است، از آن دسته فیلم‌هایی که تا مدت‌ها بعد از محو شدن تصویر تابلوی نئونی سینما از آینه‌ی خودرو همچنان در ذهن بیننده باقی می‌مانند. فیلم، علیرغم داستان به‌ظاهر ساده‌اش، کاملاً با داستان‌های عشقی مشابهش در دوره‌های دیگر متفاوت است. کارگردان، تاد هِینز، با تکیه‌ی بیش‌تر بر لحن و تصویر، در مقایسه با ابزارهای سنتی داستان‌گویی، فیلمی ساخته است که دمدمی بودنش تا مدت‌ها باقی می‌ماند. بخصوص، در طول تا دقیه ی90 فیلم، «کارول» تجربه‌ی همه جانبه‌ای است که بیننده را دعوت می‌کند تا گام‌های خود را آهسته و با آهنگ سرخوشانه‌ی کارول همراه کند.

«کارول» بر اساس رمان «بهای نمک» پاتریشیا های اسمیت ساخته شده است. فیلیس ناگی، یکی از دوستان اسمیت، به‌مدت 15 سال روی این فیلمنامه کار کرده است و، هرچند نمی‌تواند با اطمینان بگوید که اگر نویسنده زنده بود حتماً این نسخه‌ی سینمایی رمان را تأیید می‌کرد، اما باور دارد که در مقایسه با تفاسیر متعدد سینمایی قبلی از اثرش -به‌ویژه «بیگانگان در قطار»، «دور از بهشت» و «زیر آفتاب سوزان» - های اسمیت از این فیلم بیشتر خوشش می‌آمد. نگاه ناگی و تاد هِینز به داستان، به‌صورت "داستان عشقی" در معنای عام آن است. فیلم قصد ندارد "پیامی" به ما بدهد. چون داستان فیلم در دهه‌ی 1950 رُخ می‌دهد، تعصب فرهنگی علیه روابطی از این دست بخشی از چارچوب فیلم است، اما فیلمنامه‌ی ناگی هرگز شکل سخنرانی‌های گوش خراش یا موعظه‌وار را به خود نمی‌گیرد. بی‌عدالتی‌های جاری در موقعیت‌های گوناگون بدون هیچ توضیحی دراماتیزه می‌شوند (بر خلاف «حق رأی» که به این دام می افتد).

آغاز و پایان فیلم در نیویورک سال‌های 1952-1953 رُخ می‌دهد و در برخی سکانس‌ها، قهرمانان داستان از راه زمینی به ایالات شمالی آمریکا (بین اوهایو و کوه‌های راکی) سفر می‌کنند. در کانون فیلم، داستان کارول آیرد ثروتمند و اجتماعی، و کارمند جوان یک فروشگاه زنجیره‌ای به‌نام تِرز بلیوت قرار دارد. این دو، وقتی که ترز یک قطار اسباب‌بازی را به کارول می‌فروشد با هم آشنا می‌شوند. کارول زندگی پیچیده‌ای دارد: شوهرش، هاج، که با او زندگی نمی‌کند، در تلاش است حضانت کامل دخترشان را، با استناد به برخی خصوصیات کارول، به‌طور کامل به‌دست آورد. کارول برای آزاد کردن ذهنش تصمیم می‌گیرد به یک سفر جاده‌ای برود و از ترز دعوت می‌کند که او را در این سفر هم‌راهی کند. در خودرو و در توقف‌های مختلف میان راه نوعی نزدیکی اجتناب‌ناپذیر بین آنها رُخ می‌دهد.

بسیاری از فیلم‌های این‌چنینی از داشتن پیرنگ‌های زیاد رنج می‌برند، به‌طوری که اغلب داستان اصلی به موضوعی فرعی در میان داستان‌های متعدد فیلم تبدیل می‌شود، اما «کارول» با هوشمندی تمرکز خود را روی تعامل بین شخصیت‌های اصلی قرار داده است و بازیگران مکمل، یعنی شوهر و عاشق سابق کارول، ابی، و دوست‌پسر ترز، ریچارد را به نقش‌های فرعی تنزل داده است. رابطه‌‌ی بین کارول و ترز خیلی کند پیش می‌رود، روندی باورکردنی دارد، و بیشتر با نگاه‌ها، حالت‌های چهره و زبان بدن پیش می‌رود تا با دیالوگ. هِینز جزئیات ظریف تعامل آن دو را به‌تصویر می‌کشد و کشش بین کیت بلانشت و رونی مارا یکی از مؤلفه‌های مهم فیلم است. هر دو بازیگر برای نحوه‌ی جان بخشیدن به شخصیت‌هایشان شایسته‌ی توجه هستند. اگرچه مارا ممکن است برای بهترین بازیگر نقش مکمل زن در اسکار نامزد شود، اما بازی‌اش، بیشتر، در حد انتظار ما از یک بازیگر نقش اول است. دو سوم ابتدایی فیلم از نگاه او بیان می‌شود. تنها در اواخر فیلم (بعد از پایان سفر جاده‌ای) زاویه‌ی دید دوربین بر کارول متمرکز می‌شود. بازی بلانشت نیز خوب است، اما شاید اجرای این نقش کمی آسان‌تر باشد: مارا باید خودآگاهی فزاینده از تمایلات جدید خود را، در دورانی که این تمایلات غیرطبیعی تلقی می‌شد، به بیننده منتقل کند، اما کارول تا این لحظه از زندگی‌اش دیگر به این تمایلات خود پی برده و با آنچه احساس می‌کند راحت است، حتی اگر جامعه آن را قبول نداشته باشد.

نحوه‌ی روایت هِینز حالتی رؤیاگونه را ایجاد می‌کند. فیلم با یک تراکینگ‌شات شروع می‌شود و سپس کات‌های ممتد بر کات‌های سریع ارجحیت پیدا می‌کنند. بازسازی دهه‌ی 1950 ما را به یاد آن دوران بر اساس عکس‌ها و فیلم‌های باقی‌مانده از آن می‌اندازد. خیلی راحت وارد دنیای این شخصیت‌ها می‌شویم و به‌سرعت در موقعیت‌هایشان همراه می‌شویم. رویکرد فیلم بیشتر سبکی اروپایی دارد تا آمریکایی. «کارول» لحن بی‌عیب و نقصی برای طرح موضوع خود انتخاب کرده است: گاهی اوقات جدی می‌شود، گاهی اوقات امیدبخش است، گاهی بی‌فکر، و البته گاهی هم غمناک است، و در نهایت با لحن خیلی خوبی به‌پایان می‌رسد، فیلمی بسیار عمیق و تأثیرگذار که تحت بررسی منتقدان است و احتمالاً هنگام اعلام نامزدهای اسکار توجه بسیاری را به خود جلب خواهد کرد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بابک نیک طلب
  •  12
  • |
  •  13
  • |

    بالاخره این هم یک نوع عشقه که دیگه نمیشه انکارش کرد. به نظر من هم فیلم تاثیرگذاری بود.

    Pedram
    • Pedram
    • .
    • ۱۳۹۴/۱۲/۳ ساعت ۱:۵۱
    •  8
    • |
    •  17
    • |

      کیت بلانشت که براش همچین نقش هایی سخت نیست و مثل آب خوردنه. کار سخت رو رونی مارا انجام داده. منتهی با همه این اوصاف رابطه این دوتا یک جورایی به دل نمیشینه.