- نویسنده : مهرزاد دانش
نام فیلم احتمالاً برای سینمادوستان یادآور فیلم مشهور تئودور آنگلوپولوس است: «ابدیت و یک روز» (1998). اما درونمایه و ساختار اولین فیلم بلند سعید روستایی هیچ شباهتی به آن ندارد. در جایی از فیلم به معنی عنوان آن اشاره می شود: نوعی محکومیت قضایی که هیچ راه امیدی را برای زندانی جهت بیرون آمدن از حبس ابد باقی نمی گذارد. اما فیلم درباره ی محکومان هم نیست و به روایت مقطعی از زندگی چند خواهر و برادر می پردازد که با مشکلاتی همچون فقر و اعتیاد و خشونت و تنش های خانوادگی... دست به گریبان هستند. نه! از ادامه ی مطالعه ی متن دست نکشید... شاید موضوع یاد شده برایتان در ارتباط با سینمای ایران خیلی تکراری و مستعمل باشد، ولی «ابد و یک روز» سرزنده تر از آن است که تحت الشعاع جلوه های تکراری این موضوع قرار گیرد.

درباه ی فیلم های کوتاه سعید روستایی تعریف های زیادی شده است که از آن بین فقط فیلم کوتاه «از طرف آنها» را دو سال قبل دیده ام که عضو هیات انتخاب جشنواره ی فیلم پروین اعتصامی بودم؛ فیلمی پرهیجان و پویا که فضای ملموس اما ملتهبی را درباره ی یک خانواده در آستانه ی برگزاری یک جشن ازدواج ترسیم می کرد. حالا همان دینامیسم در اولین فیلم حرفه ای روستایی جریان دارد.
ماجرای کلی فیلم به تصمیم دختر کنشمند خانواده ای فقیر و نابه سامان برای عزیمت به مقصدی دور و ازدواج با یک خواستگار افغانی اشاره دارد که به طرزی نامتعارف، از منظر سایر اعضای خانواده پنهان نگه داشته شده و همه ی مراحلش خیلی سربسته و بیرون از خانه انجام گرفته است (بجز برادر بزرگ تر دختر، مرتضی، با بازی پیمان معادی، که خودش جورکننده ی در و تخته ی این وصلت است هیچ یک از خواهر و برادرها از چندوچون ماجرا و ماهیت خواستگاری و ویژگی های داماد و خانواده اش خبر ندارند). همین تصمیم بهانه ای است برای ورود به متن انگیره ها و صداقت ها و حسادت ها و تنش هایی که بین اعضای خانواده شکل می گیرد. نه... لطفاً یاد «یه حبه قند» رضا میرکریمی هم نیفتید چون لحن روستایی گزنده تر و واقع نمایانه تر از آن است که بتوان فضایی مشابه با آن فیلم را در نظر گرفت.

«ابد و یک روز» اگرچه بر مدار بسیاری از تلخی های اجتماعی می گردد، ولی عمق درونمایه اش، یک کمدی موقعیت هم به حساب می آید و روستایی این هوشمندی را داشته که به موازات بیان تلخی ها، از ترسیم موقعیت های کمیک مرتبط با همان تلخی ها فارغ نباشد. در عین حال توالی و گاه انطباق سرخوشی و دلمردگی در فیلم طوری است که قالبی تحمیلی و نشانه ی باج دادن به مخاطب هم محسوب نمی شود و در جای خود در فیلم نشسته است. دیالوگ ها جزو امتیاز اصلی متن است که حتی گاه اشاره های معمولی و سطجی به یک پدیده هم در میانه ی فیلم (مثلاً درباره ی مخلفات فلافل یا مشاجره بر سر پوشیدن دمپایی)، کارکردهای درست و به جای خود را پیدا می کنند. فضاسازی خانه ای قدیمی و کلنگی که چند خواهر و برادر را به همراه مادری رنجور و علیل در خود جای داده و گاهی در فضاهای متشنج بین شان، دوربین در لا به لای اتاق ها و حیاط و پشت بام و غیره می چرخد تا بر پویایی کار بیفزاید، از دیگر امتیازهای فیلم است و البته بیش از همه گروه بازیگرانش درخشش دارند.
پیمان معادی را فقط گریمش از فیلم های قبلی او متمایز نکرده، بلکه با تماشای بازی او، بُعد جدیدی از توانایی هایش را کشف خواهید کرد؛ علاوه بر او نوید محمدزاده هم گرچه نقش شخصیتی دردسرساز را ایفا می کند، ولی نگه داشتن عمق سردی و بی حسی شخصیتی در این آدم، بار دیگر می تواند نامش را بر سر زبان ها بیندازد. به آنها بیفزاید پریناز ایزدیار را که اخیراً با سریال «شهرزاد» شهرتش بیش از پیش شده، ولی با توجه به نقش آفرینی اش در قالب شخصیت محوری داستان که تمرکز حسی بسیار در بافت نگاه و بازی درست با لحن و گفتار می طلبد، تبدیل به یکی از بهترین های فیلم شده است.

دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...