تا مرد سخن نگفته باشد...

یادداشت های جشنواره

پنج شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۹:۰

ضایع شدن حق رضا درمیشیان سر فیلم «عصبانی نیستم»، بستر بسیار مناسبی فراهم ساخته برای برخورد احساسی مخاطب با «لانتوری». حتی شده برای دهن کجی به آنها که زورشان را زدند تا جلوی نمایش «عصبانی نیستم» را بگیرند و دست آخر کاری کردند که تاثیر آن دهها برابر بیشتر از اکران عمومی آن شد!

«لانتوری» از آن قِسم فیلم هاست که راه را برای قضاوت های متفاوت و حتی متناقض باز می گذارد. بنابراین اصلاً تعجب نکنید اگر نظرات ضد و نقیض درباره آن شنیدید. اما بی آنکه بخواهم تحت تاثیر مظلوم واقع شدن فیلمساز در مورد فیلم دومش قرار بگیرم و به بزرگ نمایی درباره «لانتوری» بپردازم باید اعتراف کنم «لانتوری» فیلم خوبی ست. لااقل در متر و ملاک سینمای ایران در این روزگار در میان این همه فیلم زیر متوسط از جوانان کم تجربه و با تجربه هایی که به آخر خط رسیده اند.  بر خلاف آنها که می خواهند برچسب ستایش از خشونت و قهرمان سازی از یک زورگیر سانتی مانتال را به فیلم بچسبانند، باید به این نکته اشاره کنم که «لانتوری» ابداً چنین فیلمی نیست  تصویری بسیار زشتی از خشونت به نمایش می گذارد به خصوص از ماجرای اسید پاشی که از محور های اصلی فیلم محسوب می شود. حتی آن پُزِ رابین هود وارِ این آدمها نیز در ادامه تقبیح می شود. در زمانه ای هستیم که رابین هود بازی می تواند آخر و عاقبتی همانند این بچه ها داشته باشد.

تصویری که فیلم از پاشا و گروهش نشان می دهد بیشتر از هر چیز حکایت از حضور آدمهایی حقیر و درمانده دارد که راه را به خطارفته اند و به خیالشان حق خود را باید با زورگیری از دیگران بگیرند. تا نیمه ی اول فیلم که ماجرا بیشتر از نگاه دیگران روایت می شود، از پاشا شمایل یک ضدقهرمان همدلی برانگیز می سازد . به خصوص این که بیشتر شاهد سکوت او هستیم اما فیلم در ادامه تصویری که ساخته را خود می شکند که از قضا تلنگری ست به مخاطب که چنین شمایلی از درون چقدر مفلوک و در بهترین حالت ترحم برانگیز است. در نیمه ی دوم فیلم وقتی ماجرا از دید پاشا و مریم روایت می شود. و شاهد دیالوگها و جزئیات رابطه آنها می شویم این مسئله به خوبی خود را نشان می دهد. همانند آن مثل معروف "تا مرد سخن نگفته باشد....". پاشا وقتی به حرف در می آید به خصوص در فصل گفتگوی شان در پارک، بیشتر یک لمپن درمانده و بی مایه جلوه می کند تا ضدقهرمانی که اگر بویی از فرهنگ نبرده لااقل به لحاظ غریزی بارقه هایی از هوشمندی کاریزماتیک داشته باشد.

 انتخاب مریم پالیزیان برای نقش مریم ناخودآگاه ما را به یاد فیلم «نفس عمیق» می اندازد، در آن فیلم نیز او رابطه نامتناسب با پسری از پایگاه فرهنگی پایین آغاز کرده بود. به هر حال آنچه از روایت دیگران به ذهن متبادر شده شکل گرفتن رابطه ای عاطفی میان مریم و پاشاست. اما خوشبختانه قرار نیست دختر روشنفکر عاشق ضدقهرمانِ بی فرهنگ شود. در ادامه فیلم چنین تصوری شکسته و واقعیت دیگری پیش روی مخاطب گذاشته می شود که کاملاً پذیرفتنی ست.

نمی توان به فیلم اشاره کرد اما به فرم روایت آن اشاره نکرد. به نظرم این فرم روایت فارغ از میزان تازه بودن یا نبودنش به خوبی در فیلم جا افتاده به خصوص این که فیلمسار درباره یکی از وقایع مستند به رُخ دادهای جامعه سخن گفته است. با این حال جا افتادن این فرم به معنای آن نیست که شاهد فیلمی با ضرباهنگ سریع و ساختاری قوام یافته هستیم. بلکه غرض این است که با وجود حذف حرکت دراماتیک مخاطب را پس نمی زند و او می تواند با آن ارتباط برقرار کند.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...