یک درام فاجعه ای با شخصیت های مقوایی

دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۳۲


ساخت برخی موضوعات ذاتاً برای فيلم‌های مستند (به جای فيلم‌های سینمایی) مناسب‌تر است. اين در مورد فيلم «33 نفر»، برداشتی "بر اساس واقعيت" از فاجعه معدن در شيلی در سال 2010 که خبربين ها را در سراسر دنيا را پای گيرنده های تلویزیونی ميخکوب کرد، صدق می‌کند. از سوی ديگر عناصر دراماتيک فيلم گرفتار نوعی اغراق و تصنعی بودن هستند که ما را به ياد سريال‌های آبکی و سطح پایین می‌اندازد.

شباهت‌های بين «33 نفر» و «اورست» به خوبی، سختیِ تبديل يک فاجعه واقعی به فيلمی عامه پسند را نشان می‌دهند. اين فيلم با خوش بينی بيشتری در مقايسه با «اورست» به پايان می‌رسد اما هر دوی آنها قادر نيستند به خوبی اين همه شخصيت را مديريت کنند. در «33 نفر» حدود دو سوم معدنچی‌های زير آوار مانده در حد تزئينات پيش زمينه بدون اسم باقی می‌مانند و آنهایی هم که بخش قابل توجهی از زمان بازی در فيلم را در اختيار دارند به تيپ‌های آشنایی تبديل شده‌اند. برای مثال، يکی از شخصيت‌ها "جوانی است که همسر حامله و پا به ماهی دارد." ديگری "گرفتار و نگران مسائل و مشکلات خواهرش است." و البته در فيلم "مرد پرانرژی و خوش بينی وجود دارد که از خود صفات طبيعی رهبر بودن را بروز می‌دهد" و همين طور الی آخر..... که به عنوان بيننده هرگز به اين مردان علاقمند نمی‌شويم. در فيلم شخصيت‌های بسيار زيادی با عمق بسيار کم وجود دارند.

«اورست» توانست بر برخی از اين مشکلات از طريق ارائه تصاوير تأثيرگذار و يک حس پرقدرت از جو فيلم غلبه کند اما «33 نفر» نمی‌تواند هيچ يک از اين موارد را با کیفیتی قابل قبول به تصویر بکشد. بودجه بسيار اندک فيلم روی جذابیت و غنای بصری فيلم تأثير گذاشته است و پاتريشيا ريگِن در مقام کارگردان نتوانسته آن حس تنگاترسی که بايد در صحنه های بسته و زيرزمينی احساس شود را در بياورد. او بازی پرانرژی را از آنتونيو باندراس در نقش ماريو سپولودا، رهبر معدنچی‌ها، بيرون می‌کشد، اما هيچ بازيگر ديگری خود را از بقيه متمايز نمی‌کند. باب گانتون در نقش سباستين پينرا، رئيس جمهور شيلی، بيشتر به خاطر لهجه ی غلیظ و بسيار نامناسبش به چشم می‌آيد تا به خاطر بازی‌اش. ژوليت بينوش به اشتباه در اين فيلم ظاهر شده است. رودريگو سانتورو، در نقش لورنس گلبورن، وزير معدن، نقش بسيار حاشيه ای دارد. به نظر بازی‌ها ناشی از ضعف فيلمنامه هستند، که به سختی تلاش می‌کند تا "درام انسانی" را با عناصر ژانر تریلر/هيجانی فيلم‌های مربوط به فجايع طبيعی ترکيب کند. اين رويکرد به ندرت در گذشته جواب داده است و اينجا هم جواب نمی‌دهد.

برای کسانی که با اين ماجرای خبری، که بين ماه اوت و اکتبر 2010 رُخ داد، آشنا نيستند بايد بگوييم که «33 نفر» گاه شماریِ مناسبی از اين فاجعه ارائه می کند. 33 کارگر مشغول کار کردن در عمق 2300 فوتی زير سطح زمين در يک معدن طلا-مس واقع در کوپيانوپوی شيلی هستند که ناگهان معدن ريزش می‌کند و آنها گرفتار می‌شوند. وقتی که دولت عمليات نجات بدون برنامه ای را اجرا می‌کند دوستان و خانواده های اين معدنچی‌ها دست به اعتراض می‌زنند و پوشش خبری رسانه ایِ خبر اين ماجرا را به گوش مردم در سراسر جهان می‌رساند. در ابتدا، معدنچی‌ها در معرض خطر مرگ ناشی از گرسنگی و تشنگی قرار دارند اما باز شدن يک شريان نجات اجازه ارسال اقلام کوچک از سطح زمين به داخل معدن را می‌دهد. به اين ترتيب مشکل نحوه بيرون آوردن معدنچی‌ها قبل از اين که تسليم نااميدی شوند يا در اثر ريزش بيشتر بميرند به مشکل اصلی تبديل می شود.

فيلم همچنين خيلی کوتاه به اصلاحات سياسی در دولت شيلی اشاره می‌کند. همان طور که پينرا اشاره می‌کند، سرنوشت دولت او به نجات اين معدنچی ها بستگی دارد. فيلم تنشی که بين معدنچی‌ها بعد از جايگزين شدن تنفر از فضای بسته با ترس از مرگ قريب الوقوع ايجاد می‌شود را دراماتيزه می‌کند. اين فيلمِ پر از فراز و فرود مقداری تعليق و هیجان در طول مراحل اوليه ی نجات ايجاد می‌کند اما راه حل يک مشکل فنی کليدی به صورتی خيلی آسان نمايش داده می‌شود.

مشکل ريشه ای «33 نفر» اين است که عليرغم تلاش بسيار زياد به موفقيت بسيار کمی می‌رسد. در تلاش برای حيات بخشيدن به شخصيت‌های بسيار، فيلمنامه آنها را به کاريکاتورهای بی رمقی تبديل می‌کند. در تمرکز بر پايانی خوشايند و الهام برانگيز «33 نفر» نمی‌تواند تقريباً 2 ساعت سختکوشی و سختی را به تجربه ای ارزشمند تبديل کند. «33 نفر» همچنين به نظر ساختگی و کليشه ای می‌آيد که اين عجيب است چون اين فيلم بر اساس رويدادهایی ساخته شده است که خيلی خوب مستند شده‌اند. شايد بشود فيلم هيجان انگيزی درباره ی فاجعه معدن سال 2010 ساخت، ولی «33 نفر» اين فيلم نيست.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

سپنتا امیری
  •  12
  • |
  •  18
  • |

    صحنه های داخل معدن خیلی خوب و تاثیرگذار بودند و در عوض صحنه های خانواده های معدنچی ها خیلی لوس و ننر.