- نویسنده : مهرزاد دانش
اولین نمودی که از «خواب تلخ» قابل برداشت است، نگاه شوخ و شنگ به مقوله جدی مرگ است. تمرکز فیلم بر مسئول یک غسالخانه در شهرستانی کوچک و سنتی، این فرصت را فراهم آورده است که از بسیاری از فضاهای مرتبط با این موضوع، از شست وشوی اموات گرفته تا ماجرای ترس از مردن و مناسبات تدفین و تکفین و مراسم گورستان و سایر آداب و سنن، جدیت زدایی شود و حتی در کنار مرگ به ماجرای عشق وعاشقی بر سر زنی بیوه و… هم پرداخته شود.اما این نخستین بار نیست که در سینمای ایران به موضوع مرگ از دریچه هجو و شوخی نگریسته می شود. چه در سالهای دور با فیلمهایی همچون «شب نشینی در جهنم» (1335) و چه در سالهای نزدیک تر با اثری همچون «طبقه حساس» (1392)، سینمای ایران با نگاه تفریحی و تفننی به موضوع مرگ و مناسبات آن بیگانه نبوده است و اگر بخواهیم این روند را در گستره سینمای جهان هم دنبال کنیم، با حوزه بسیار وسیع تری مواجه خواهیم بود. نکتهای که «خواب تلخ» را از نمونههای مشابه خود متمایز میکند، در گذر از این نمود نخست متبلور میشود. این فیلم بیش از آن که موتیف مرگ را به عنوان درونمایهاش دربرگیرد، به سوژه "سیطره" نظر دارد و گفتمان مرگ، صرفاً بستری هوشمندانه است برای طرح این موضوع.
اسفندیار صرفاً یک غسال ساده نیست. او با ابزار مختلف فنی (از نوع سادهاش همچون دوربین گرفته تا نوع پیچیده ترش همچون تلویزیون) کارگران خود را تحت نظر دارد و موقعیت کارفرمایی خود را رفته رفته تا مقام خدایگانی میرساند. او به وسیله تمهیدات مختلف، از در انحصار گرفتن تلفن برای زن بیوه گرفته تا حربه ی دستمزد برای گورکن و در حماقت نگه داشتن جوان لباس سوز و حتی ترس و کراهت دیگران از بحث مرگ، فضایی را برای خود ایجاد کرده است که جز احترام و اطاعت دیگران را نمیتواند بپذیرد. طمع، نیاز، جهل و ترس، چهار عنصری هستند که سلطه ی اسفندیار را بر محیط پیرامونش تداوم میبخشند. او با رصد کردن دیگران، چه بر بلندای تپه و چه از قاب تلویزیون، وسعت تسلطش را گسترش می دهد و هرکس که کوچک ترین تخطی و یا گفتار و کردار خلاف میل او انجام دهد تنبیه میشود. تلویزیون او جز مناسبات مرگ چیز دیگری را نمایش نمیدهد و حتی مستندهای خارجی اش هم درباره چگونگی کفن ودفن مردمان سرزمینهای دیگر است که البته در برداشتهای من درآوردی و خودمحورانه ی اسفندیار از این فیلمها، نتیجهای که حاصل میشود، موقعیت برتر او در برابر خارجیها است! توهم قدرت مطلقه ی اسفندیار تا آنجا پیش میرود که خود را هم ارز و همکار مرگ میداند و هیچگاه نمیتواند به خود بقبولاند که روزی این همکار علیه او نیز داس مرگش را به اهتزاز درمی آورد.
شیوه ی نگاه اسفندیار به مقوله قدرت، سنتی و بسته است، و البته ابزار اعمال قدرتش، مدرن (تلویزیون). ولی در امتداد این نگاه و ابزار، رفته رفته جای سوژه و ابژه عوض میشود و ابزار مدرنی که معبر رصد او به دیگران بود، وسیله رصد شدن خود او میشود. دوئل او با مرگ (به عنوان یکی از بهترین قسمتهای فیلم)، برخاسته از همین تقابل نقطه دید موقعیت سوبژکتیو است که البته نهایتاً با نیرنگ و رودست زدن اسفندیار، باز ماجرا به نفع او تمام میشود و فردایش جشن شکست مرگ از سوی او گرفته میشود. اما این حس پیروزی دیری نمیپاید و سیطره ی مطلقه ی مرد در شکست مرگ، با درک بیاعتمادی اطرافیان در هم میشکند.ابزارهای مدرن رصد، دیگر برای او صرفاً اطلاع رسانی نمیکنند، بلکه جایگاه متزلزلش را یادآور میشوند که چگونه ابهت و قدرت و محبت خودساختهاش در حال فروپاشی است. در این مرحله، اسفندیار (که نامش از اسطوره نامیرای ایرانی گرفته شده است) به میراییِ دوام حکومتش پی میبرد و این بار به جای تنبیه و درشتی ورزیدن بر دیگران، خود به استقبال مرگ میرود و حالا در کنار غسل میت، به غسل بدن خویشتن هم میپردازد.
چشم اسفندیار قصه ی «خواب تلخ»، نه دیدگان جسمانیاش، که قاب رسانه ی مدرن بود و به رُخ کشیدن زوال سیطرهاش از معبر آن. حالا انگار آن نمای واپسین فیلم هم همچون نمای آغازش، از دریچه نگاه دوربین گرفته شده است و مرگ خودخواسته ی اسفندیار، زاویه ی دید را از نگاه مطلق او به نگاه مخاطب منتقل میکند.«خواب تلخ» میتوانست به مثابه دهها اثری باشد که در فضای شوخ آلود با مرگ ساخته شدهاند و با دهها ایده ی بامزه، مخاطب را به خنده وادارد. اما فیلم در عین طرح و پرورش این ایده، قدم از محدوده یک فیلم کمدی سرخوشانه فراتر مینهد و به اثری درباره قدرت و رسانه تبدیل میشود. این ارتقاء، دقیقاً با رویکرد فرمی اثر همخوان و امکان پذیر شده است. فیلم اگر صرفاً در همان فضای شوخی با مرده شور و کارکنانش باقی میماند فقط یک فیلم خنده دار بود، اما انتخاب هوشمندانه ی فیلمساز در جاگذاری عنصر تلویزیون به عنوان یکی از کلیدیترین موتیفهای متن، جنس این خنده را شکل وشمایل متفکرانه میدهد و تبدیلش میکند به ریشخندی در برابر ظهور و زوال همه یسیطرههایی که با منش سنتی و روش مدرن، از مرگ و نیستی ابزاری برای کنترل دیگران ساختند و در نهایت، خود به دام ابزار کنترل خویش گرفتار آمدند و به پیشواز مرگ فرو غلتیدند.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...