- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
«مريخی» آخرين کار از مجموعه فيلم های علمی-تخيلی واقع گرايانه است، اين دسته فيلم ها از عناصر عامه پسند فضاییِ اين ژانر اجتناب می کنند و در عوض روی جنبه های باورپذير تمرکز می کنند. بعد از نمايش «بین ستاره ای» کریستوفر نولان (و هنرنمایی دو بازيگر مشترک)، «مریخی» به گمانه زنی درباره نحوه ی رفتن انسان به مريخ در آينده ای نزديک می پردازد. به استثنای يک پايان تقريباً بالاتر از حد انتظار، فيلم اغلب از ايسم های هاليوودی، که گاهی اوقات ژانر علمی-تخيلی را به فانتزیِ آينده گرايانه تنزل می دهند، اجتناب می کند. اين فيلم نه اثری اکشن محور و نه مبالغهای از جلوه های ويژه است. «مریخی» می تواند داستانی درونگرایانه درباره اين که اوضاع چطور می تواند باشد اگر ما تنها ساکن دنيایی دوردست باشيم و بدانيم که برقراری ارتباط سريع با ديگران مقدور نيست و سريع ترين اقدام برای نجات ما در کمتر از يک سال آينده محقق نخواهد شد. اين فيلم همچنين به آزمايش اين می پردازد که چگونه ضرورت می تواند مادر خلاقيت شود، نه تنها برای کسی که در فضا زنده مانده است بلکه برای انسان هایی که روی زمين به دنبال يافتن راهی برای نجات او هستند.رويدادهای «مریخی» در آينده ای نزديکی رُخ می دهند، اگرچه هرگز در فيلم تاريخ دقيقی ذکر نمی شود. با شروع فيلم،
خدمه شش نفره ماموريت آرِس 3 را می بينيم که در سطح مريخ مشغول انجام آزمايشات و جمع آوری نمونه هستند. علاوه بر مارک واتنیِ فضانورد و فرمانده ی گروه، مليسا لوئيس، اين افراد عبارتند از خلبان، ريک مارتينز، آلکس ووگِل، شيمی دان، و دو متخصص به نام های بث يوهانسن و کريس بک. نزديک شدن طوفانی بزرگ - طوفانی که می تواند خانه های مصنوعی شکننده را در هم بشکند- لوئيس را وادار به صدور دستور تخليه فوری می کند. در تلاش برای رسيدن به سفينه، واتنی با يک قطعه نخاله در حال پرواز برخورد می کند و گم می شود و همه فکر می کنند که او مرده است. دوستانش با نااميدی او را ترک می کنند و به زمين برمی گردند. وقتی که ناسا اخبار را دريافت می کند، تدی ساندرز، مدير ناسا، و کنترلگر ماموريت مريخ، وينسنت کاپور، اخبار مرگ واتنی را علنی می کنند.
اما واتنی نمرده است. گرچه به سختی آسيب ديده، اما می تواند از يک کيت پزشکی اورژانسی برای بستن زخمش استفاده کند و بعد از کنار آمدن با وخامت شرايطش به ارزيابی آنچه بايد برای زنده ماندن انجام دهد می پردازد. ظرف مدت يک ماه ناسا از زنده ماندن وی باخبر می شود و ديری نمی پايد که امکان ارسال پيام های ابتدایی ميسر می شود. پس از آن، فيلم به جدال با زمان برای زنده ماندن واتنی قبل از تمام شدن آذوقه اش تبديل می شود.
اکثر فيلم های ساخته شده درباره مريخ (که تعدادشان هم کم نیست) در واقع ترکيبی از ژانرهای علمی-تخيلی و وحشت يا علمی-تخيلی و تریلر هستند که تاکيد کمی بر بخش "علمی-تخيلی" اين معادله دارند. با توجه به اين که «مریخی» علاقه ای به جنبه ی بهره برداری ندارد، به استثنایی در قاعده ی اين قبيل فيلم ها تبديل شده است. در عوض خويشاوند نزديک داستان های علمی-تخيلی معروفی مانند «ماه» (2009)، «جاذبه» (2013) و «بین ستاره ای» (2014) است و به برخی درونمايه های مشابه فيلم هایی مانند «دورافتاده» (رابرت زمه کیس- 2000) و «لمس خلا» (2003) می پردازد. درام «مریخی» از دل تلاش برای نمايش اين که چگونه اين کاراکتر سعی می کند تا بر انزوا غلبه کند متولد می شود. قطعاً در فيلم چالش های فيزيکی ديده می شوند اما دشواری های روانی متقاعدکننده ترين عناصر فيلم هستند.
اگرچه مفهوم يک رابينسون کروزوئه مدرنِ رها شده در مريخ ممکن است چيزی شبيه يک پيشنهاد نااميدکننده باشد، اما لحن فيلم هرگز به قلمرو تاريکی و افسردگی نزديک نمی شود. بدون منحرف شدن از جدی بودن شرايط، ريدلی اسکات اين فيلم را با لحظاتی کم اهميت و کمدیِ مناسب پيوند می زند. ويدئوژورنالهای درونگرایانه ی واتنی نه تنها کارايی و نوآوری وی را نشان می دهند بلکه نشان از شوخ طبعی وی دارند. همچنين، برخی از صحنه های زمينی فيلم، در حالی که ظاهراً کمدی نيستند، اما با حسی نشاط آور ساخته شده اند.
اين فيلم فرصت نادری برای مت ديمون بود تا بار دیگر استعداد و توانایی های خود را نشان دهد. در اين فيلم او نه يک قهرمان اکشن، نه يک نقش مکمل و نه در سايه جورج کلونی است، او در اين فيلم بازی در حد و اندازه های بازی اش در «مرحوم» (2006) به عنوان بهترين بازی زندگی اش ارائه می دهد. اما يک تفاوت کليدی وجود دارد: در اين فيلم او با افرادی مانند لئوناردو دی کاپريو، جک نيکلسون و مارتين شين احاطه نشده است. اين فيلمِ ديمون است و به سختی می توان در تلاش او به برگرداندن واتنی به زندگی ايرادی گرفت. ترس، دلتنگی، تنهایی، نااميدی و شادی.... همه اينها را می توان اينجا ديد. فقط يک بار واتنی تسليم نااميدی می شود و آن يک بار هم زياد طول نمی کشد. بازی های ديگر نيز تاثيرگذار هستند، بازيگرانی مانند جسيکا چاستين، کريستين ويگ، چيوتل اجيوفور و شان بين در فيلم حضور دارند اما نقش شان چندان پررنگ نيست. آنها حمايت می کنند و هرگز تهديدی برای دور شدن نورافکن از روی ديمون محسوب نمی شوند (با توجه به اين که او نقش يک فضانورد تنها افتاده را در «بین ستاره ای» بازی کرده است، چه کسی می توانست تصور کند که او نامزد هاليوود برای ايفای اين نوع نقش باشد).
ريدلی اسکات به عنوان کارگردان گزينه ای است که نمی توان از او به سادگی گذشت. گرچه به سختی می توان در کارنامه ی وی کار ضعيف پيدا کرد، اما فيلم های او به خصوص در سالهای اخير ترکيبی از کارهای متوسط و قوی بوده اند. بااين حال، وقتی که پای ژانر علمی- تخيلی به ميان میآيد کارنامه ی اسکات حرف ندارد: «بيگانه» (1979)، «بليد رانر» (1982)، «پرومته» (2012)، دو کلاسيک خوب و يک اوديسه ی ضعيف اما متقاعدکننده. «مریخی» با موارد فوق فرق می کند اما کمتر از آنها اثرگذار نيست. اسکات از جلوه های ويژه به عنوان ابزاری برای بالا بردن تجربه استفاده می کند و نه به عنوان روشی برای تعريف آن. بسياری از جلوه های ویژه ی «مریخی» از تنوع عملی برخوردار هستند به طوری که از CGI در وهله ی اول برای ايجاد حس دگردنيایی در چشم انداز مريخی به کار رفته است. سکانس های فضایی تقريباً به اندازه اين سکانس ها در «جاذبه» خوب هستند. نسخه ی سه بُعدی گرچه به اندازه فيلم آلفونسو کوآرون در سال 2013 تاثيرگذار نيست، اما به نظر غيرضروری و سطحی نمی آيد. کارگردانی با ويژگی های اسکات می تواند دست به کارهای جالبی بزند، البته وقتی که شرايطش پيش بيايد و اينجا اين شرايط فراهم شده است.
«مریخی» بر اساس داستانی از اندی وير با همين نام ساخته شده است و از يک رويکرد علمی مشابه در بسياری از صحنه هايش استفاده کرده است. ناسا هم در مرحله فيلمنامه و هم در طول فيلمبرداری همکاری کرده است، گرچه در فيلم مواردی وجود دارند که در آنها «مریخی» از قوانين فيزيک دور می شود اما در مجموع يکی از دقيق ترين فيلم هایی است که سفر به فضا را تا کنون به تصوير کشيده است. اين دقت يکی از عواملی است که ديمون و اسکات را به اين پروژه جلب کرده است و ادامه ی مشارکت وير باعث شد که ناسا نيز به همکاری و مشارکت در آن علاقه نشان دهد.
در اکران «مریخی»، کمپانی فاکس قرن بيستم نمای اول را در رقابت اسکار 2015 پخش کرد. اگرچه فيلم های ژانر علمی-تخيلی اغلب در گرماگرم فصل تابستان پخش می شوند تا در بحبوحه فيلم های جدی فصل پاييز، اما «مریخی» يک استثنا است. افرادی که مشتاق تماشای اکشن های نفسگير و تدوين های پشت سرهم هستند شايد ممکن است ضرباهنگ اين فيلم را بيش از حد سنجيده تصور کنند و شايد نتوانند به ارزش شخصيت پردازی آن و ايجاد تنش آهسته اما انکارناپذير آن پی ببرند. اين يک فيلم علمی-تخيلی برای مخاطبان ريزبين و نکته سنج است و از اين روی تجربه ای رضايتبخش محسوب می شود.
دیدگاه ها
آخه "مریخی" کجاش شباهتی با "بین ستاره ای" داره؟ بیخودی همه چیز رو به هم ربط ندین.
فیلم موضوع جالبی داره و خیلی هم خوش ساخت و تا اندازه ای هم تاثیرگذار اما نمیشه که با چند کیلو سیب زمینی تو مریخ زندگی کرد. پس چرا این همه تبلیغ سکونت انسان در مریخ در آینده ای نزدیک می کنند؟
مت دیمون رو خیلی دوست داشتم. اما فیلم کمتر از حد انتظارم بود. بین ستاره ای نولان خیلی بهتر بود. بازی دیمون اشکالی نداشت و به لحاظ تکنیکی هم خیلی خوبه اما خود فیلم در حد این همه جایزه و .... نبود.
فیلم خوبی بود. عالی نبود ولی خوب بود و من رو سرگرم کرد. بازی مت دیمون خیلی خوبه.