او با هر حرکتش، یک موقعیت تازه کسب می کند

چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۴۴


اگر شما به دنبال واقع گرایی، مکان های واقعی و دیالوگ های مختصر و موجز هستید، «مجموعه دروغ ها»ی ریدلی اسکات داستانی جیمزباندگونه است که لا به لای آن می توان بسیاری از حوادث، وقایع و اتفاقات واقعی دنیای امروز را نیز مشاهده کرد. فیلم سعی دارد تا به شکلی ماهرانه درباره جاسوسیِ مدرن و نوین، تروریسم، سازمان سیا و مسائل روزِ خاورمیانه صاحب نظر و متقاعدکننده به نظر برسد. اما قهرمان فیلم یک سرگردانِ منزوی و تک و تنهاست که باید عملیاتی دشوار را در سه منطقه مختلف به سرانجام برساند، به تنهایی و با ابتکار خودش یک سازمان دروغین و جعلی به وجود آورد و از همه انفجارها، تیراندازی ها و شکنجه های وحشیانه جان سالم به در برد. و در نهایت در دام عشق یک زن زیبای محلی بیفتد. و البته او برای ارتباط با بومی ها و افراد محلی می تواند خیلی خوب به زبان عربی صحبت کند.

این مرد راجر فِریس (با بازی عالی لئوناردو دی کاپریو) نام دارد که مامور عملیاتیِ سازمان سیا در خاورمیانه است که تلاش می کند بمب گذاری های انجام شده توسط یک سازمان تروریستی مرگبار به اسم اَلسَلیم – شاخه عملیاتی القاعده در اردن – را متوقف کند. راجر که پیش از این در عراق زخمی شده و به زبان عربی هم تسلط دارد، با لباس مبدل وارد این تشکیلات مخفی می شود. او به یکباره به این فکر می افتد تا یک سازمان تروریستی رقیب با یک رهبری جعلی و دروغین برای از میدان به در کردن اَلسَلیم  و رهبر مرموز آنها (جانشین بن لادِن) به وجود آورد.

اولین چیزی که بعد از تماشای فیلم به ذهن ام خطور کرد شباهت طریقه داستانگویی فیلم با داستان های جان کَری ست (حتی با وجود حضور یک زن محلی). حتی برخی از کاراکترها به نظر می رسد که از دل داستان های کَری آمده اند، به ویژه اِد هافمن (راسل کرو) مربی فِریس در سازمان سیا و هانی سلام (مارک اِسترانگ) رئیس سرزنده و بانزاکت سازمان امنیت اردن. اما روش و سبک کَری هیچگاه روش مضحک تریلرهای اکشن نبود. ما در این فیلم مامور مخفی ای داریم که به لحاظ نوع رفتار تفاوت هایی با جیسون بورن دارد. راجر بر خلاف کاراکترهایی همچون جیمزباند و جیسون بورن شخصیتی با نفطه ضعف های انسانی دارد. در واقع او فردی آرمانگراست که کاری دشوار و طاقت فرسا در رابطه با تروریست ها، متحدین نیروهای آمریکایی در منطقه و همچنین مقامات و مسئولین آمریکایی دارد.

فیلم خیلی متکی به دو عامل شگفت انگیز است. یکی، توانایی و قابلیت های فِریس در ارتباط بی دردسر و آسان با رئیس اش است. او خیلی راحت و در هر زمانی از شبانه روز از طریق تلفن همراه، لپ تاپ و بعضا از طریق ملاقات حضوری با هافمن در واشنگتن تماس برقرار کرده تا دستورها و یا راهنمایی های مختلف او را دریافت کند. به نظر می رسد که گاهی این گفت و شنود از راه دور خسته کننده و طاقت فرسا باشد، او حتی در بعضی از مواقع در لحظات پر خطر و بحرانی نیز به این مکالمات با رئیس اش ادامه می دهد (رئیس اش هم اغلب اوقات نگران و دلواپس بچه هایش است تا زندگی و جان راجر). شگفنی دیگر تحت نظر بودنِ دقیق و لحظه به لحظه فِریس از زمین و آسمان است، حتی در زمان پیاده روی و قدم زدن او در خیابان. این تحت نظر بودن ها به شکل POV است، اگر زمینی ست که به شکل دوربین و توسط یکی از ماموران مخفی بوده و تصویر مدام بر اثر عکس گرفتن شخص مزبور فیکس و ثابت می شود، و شکل دوم کنترل و نظارت از آن سوی ابرها و از طریق هواپیماها و ماهواره های جاسوسی ست. در این حالت، تصاویر در حرکتی سریع از هِلی شات به لانگ شات تبدیل شده و از بالای سر و در جایی نامعلوم در آسمان بر روی فِریس زوم کرده و به شکل فول شات و یا کلوزآپ در می آیند. ریدلی اسکات در مخالفت با سیاست های کاخ سفید و همینطور استفاده از این تکنیک به شکلی به مراتب بهتر و تاثیرگذارتر در «سقوط شاهین سیاه» (2000) عمل کرده بود. به هرحال مادون قرمز تکنولوژِی و فن آوری جذاب و بی نظیری ست که به فرماندهان نظامی این امکان را می دهد تا از راه دور و از طریق مونیتور کامپیوتر حرکت زمینی نیروهای پیاده نظام و زرهی را تحت کنترل و نظارت داشته باشند. شاید تصاویر و ساخت دقیق و بی عیب و نقص و کاملا حرفه ای «مجموعه دروغ ها» شما مبهوت و حیران کند اما این فیلم تنها یک فیلمِ دیگر درباره جایگاه و موقعیت بن لادِن یا تصویری به ظاهر دقیق و موشکافانه از تروریست هاست.

فِریس در عَمان – پایتخت اردن – درگیر رابطه ای عاطفی با یک پرستار زیبا به اسم عایشه (گلشیفته فراهانی) – که پس از جراحت بسیار شدید ناشی از یک انفجار از او پرستاری و مراقبت کرده – می شود. فیلم در نشان دادن مشکلات یک زن مسلمان در یک محیط سنتی و مردسالارانه – و در حالی که چشم هایی مدام آنها را دورادور می پاید – موفق عمل کرده. اما معلوم نیست چرا انها با وجود آن همه خطر و در حالی که می دانند تحت نظر هستند باز هم به رابطه خود به آن شکل آشکار با آن گفت و گو و مکالمات نه چندان معنی دار و هدفمند ادامه می دهند. اسکات در این فیلم احترامی را که در «قلمرو بهشت» (که فیلمنامه آن هم توسط ویلیام موناهان نوشته شده بود) نسبت به مسلمانان نشان داده بود، بار دیگر تکرار می کند با این تفاوت که کمی واقع گراتر است و خود را هم به آن راه نمی زند.

بازی های فیلم همه قابل قبول هستند. دی کاپریو در نقش راجر فِریس در میان آن همه پوچی، دروغ و تظاهر باورکردنی و قابل قبول است. فیلمنامه خیلی ماهرانه توسط ویلیام موناهان (برنده اسکار برای فیلمنامه «مرحوم») و بر اساس رُمانی به همین نام نوشته دیوید ایگناتیوس (مقاله نویسِ روزنامه واشنگتن پست) نوشته شده است. راسل کرو در نقش اِد هافمن یکی از جاسوسان ارشد و باسابقه سیا ظاهر شده است. کرو برای بازی در این نقش، 50پوند (نزدیک به 25کیلو) به وزنش اضافه کرد تا در نقش این مرد اهل خانواده ظاهر شود. او در نقش مامور باتجربه ی سیا به طرز بی رحمانه ای منطقی و در عین حال حرفه ای ست. در واقع باید گفت که بازی کرو در این فیلم، خلاقیتی جسورانه بوده است. تکیه کلام او در هنگام مخاطب قرار دادن راجر، "سلام، پسر کوچولو" است و در عین خودمانی بودن و بی تَکَلُفی اش، خیلی راحت و با بی وجدانی کامل، راجر را مورد سوءِ استفاده قرار می دهد. در جایی از فیلم، اِد به همسرش می گوید: "الان سرم شلوغه عزیزم، هروقت بشریت رو نجات دادم پیشِت برمی گردم" و در جایی دیگر از فیلم که خطاب به راجر می گوید: "تنها کاری که تو باید انجام بِدی، اینه که به من اعتماد کنی، پسر کوچولو"، شما دلتان می خواهد می توانستید فریاد بزنید و به راجر بگویید که همین حالا برای نجاتش، از دست او فرار کند! اما من بیشتر از همه بازی مارک اِسترانگ در نقش رئیس باهوش و زیرک اردنی را تحسین می کنم. او سیگارهای برگ کوچک، کلوب های شبانه و زن های زیبا را دوست دارد، اما کاملا در حیطه کنترل و محدوده تسلط حرفه و شغلش.

نکته آخر: «مجموعه دروغ ها» می تواند برای شما به اندازه کافی قابل قبول و پذیرفتنی باشد یا فقط به اندازه ای قابل فبول و پذیرفتنی. هیچکس نمی تواند و قادر نیست به عنوان یک انسان از هفت خوان مشکلات و موانع تصویر شده بگذرد و یا آن همه شکنجه های جسمانی و یا آن همه اتفاقات ناخوشایندی که برای فِریس می افتد را تحمل کند. من حتی نمی توانم به گوشه ای از آن همه خشونت دیوانه وار کاراکترها نسبت به یکدیگر که انگار سگ های هار به سر و کله هم می پرند، اشاره گذرایی داشته باشم. این روزها تعداد فیلم های تریلر و اکشن زیاد شده است. این فیلم ها به محل تجمع و کانون فهرمانان مازوخیست (آزارطلب) که توسط افراد سادیست (آزارگر) محاصره شده اند، تبدیل شده. و من واقعا از این همه خشونت، ترس، وحشت و نفرت خسته بیزار شده ام.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بیژن شعبان پور
  •  10
  • |
  •  16
  • |

    دی کاپریو واقعا برای نقش هاش زحمت میکشه. دی کاپریو توی همین فیلم هم کاملا مشخصه که چقدر تحت فشاره و سختی های زیادی کشیده تا بتونه نقش یک مامور اطلاعاتی رو به نحو احسن بازی کنه و الحق چیزی هم کم نذاشته. در واقع امتیاز بزرگ فیلم اسکات بازی دی کاپریوست و بعدش مسایل تکنیکی.

    ماریا فروزان
    •  21
    • |
    •  11
    • |

      فیلم رو دوست نداشتم چرا که سعی در توجیه این همه خشونت سیا و ماموران سیا داشت. خشونت فیلم فوق العاده زیاده.

      بابک نیک طلب
      •  17
      • |
      •  14
      • |

        راسل کرو توی این فیلم نمونه ی نامرد عوضی به تمام معناست. بازی ها عالیه اما داستان چندان چنگی به دل نمی زنه.

        شیدا قهرمانی
        •  13
        • |
        •  21
        • |

          دی کاپریو توی این فیلم عالیه. خیلی دلم براش سوخت که اون همه بلا سرش آوردن. گلشیفته هم با وجود نقش کوتاهش جلوی دی کاپریو خوب بازی کرده.

          اویتسا افشارطوس
          •  11
          • |
          •  17
          • |

            شاید تو کارهای ریدلی اسکات خیلی شاخص نباشه اما مثل همه کارهاش فوق العاده خوش ساخته. امتیاز مثبت فیلم بازی محشر دی کاپریو هست. این پسر بیخود به این جایگاهی که درِش قرار داره نرسیده.