- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی


بزرگ ترین آرزوی او این است که به زندگی مشترک با همسرش نیکی بازگردد. زنی که با خیانت خود به شوهرش چنان تاثیری در زندگی او گذاشته که کارش را به بیمارستان روانی هم کشانده است. نیکی از قرار منع استفاده کرده است که بر طبق آن شوهرش نمی تواند به دنبال او برود یا با او ارتباط برقرار کند. اما پت بالاخره راهکاری پیدا می کند. و در اینجاست که تیفانی وارد فیلم می شود. او هم مشکلات خاص خودش را دارد (یک صحنه بامزه اتفاق می افتد که در آن در مورد مزایای مشترک داروهای مختلف با هم بحث می کنند). تیفانی می تواند برای پت یک مجرای ارتباطی به سوی نیکی باشد. تیفانی قبول می کند که نامه ای را به نیکی برساند، اما در ازایش تقاضایی دارد و آن هم داشتن یک شریک و همراه برای شرکت در مسابقه ی رقص است. در همین حین پت در تلاش است تا با مادر مهربانش و پدر بداخلاق و غرغرویش ارتباط برقرار کند. پدر طرفدار سرسخت تیم عقاب های فیلادلفیاست و می خواهد با تماشای بازی های این تیم به همراه پسرش دوباره با او پیوند بخورد. کاری که پت کمترین علاقه ای به انجامش ندارد. وقتی پت در حال کار روی تنها هدف خود یعنی نیکی است، از پدر و مادرش و نگرانی آنها برای فرزندشان و احساساتی که تیفانی نسبت به او پیدا کرده است، غافل می ماند.
اگر یک انتقاد بتوان به «دفترچه امیدبخش» وارد کرد، این است که موارد مربوط به بیماری روانی در نیم ساعت پایانی فیلم کنار می رود و اجازه می دهد تا فیلم بیشتر به عنوان یک کمدی عاشقانه با قواعد مرسوم این ژانر خود را نشان دهد. این تغییر موضع در فیلم٬ ناهنجار یا ناخوشایند نیست، به خصوص وقتی که مخاطب متوجه ارتباط عاطفی قوی بین جنیفر لارنس و برادلی کوپر می شود که انرژی بین شان به نقطه ی انفجار می رسد.

در طول چند سال گذشته کوپر کارنامه ی خود را به خوبی پیشرفت داده است (که بخش اعظم این پیشرفت را هم مدیون «خماری»-2009 است). این فیلم کمدی است٬ اما کاراکتر اصلی شکست خورده است. لارنس بر خلاف این که همچنان مثل «مسابقات گرسنگی» (2012) موهایش تیره رنگ است، اما لازم بود تا وقت بیشتری بگذارد تا ما شخصیت کتنیس را فراموش کنیم. او و کوپر آنقدر به عنوان یک زوج سینمایی به هم می آیند که دیگر بالاتر از این امکان نداشت. آنهایی که از دیدن ارتباط عجیب بین این دو نفر در این فیلم راضی هستند می توانند باز هم آنها را به عنوان زن و شوهر در فیلم «سرنا» (2014) ببینند. شاید رابرت دنیرو هم بالاخره فهمیده است که بازی کردن در فیلم کمدی بدون این که یک احمق از خودش بسازد هم امکان پذیر است و با بازی اش در این فیلم به ما یادآور می شود که چرا قبل از این که بیلی کریستال، بولوینکل و فیلم «فاکرها»، دنیرو را به عنصری خنده دار تبدیل کنند، او را در میان بزرگ ترین بازیگران نسل خودش می شناختیم.

من مثل مکنده ای شده ام که به دنبال کمدی عاشقانه ی خوب می گردد. و این بهترین فیلم در این ژانر است که اخیراً دیده ام. کاراکترها زمینی و احساساتی هستند و عناصر داستان گونه و خیال پردازانه را در خود جای داده اند. فیلم پایانی قابل پیش بینی دارد، اما راهی که قرار است ما را به آن پایان برساند، در بعضی مواقع اصلاً قابل پیش بینی نیست. شیوه ی روایت داستان از آن چیزی که از این ژانر انتظار داریم، بسیار مستحکم تر است و طنز موجود در آن تجربه گراست و به جُک ها و شوخی های بی مایه متوسل نشده است. هر کمدی عاشقانه ی خوبی باید سه جزء داشته باشد: کاراکترهایی که خوب شخصیت پردازی شده اند، وجود ارتباط احساسی قوی بین بازیگران اصلی و یک داستان جذاب که بتواند ارتباط بین این دو شخصیت را جلو ببرد. «دفترچه امیدبخش»، تمام این عناصر را داراست و نتیجه ای که به دست آورده به احتمال زیاد نظر منتقدان، مخاطبان عام سینما و شاید آکادمی اسکار را به خود جلب کند.
دیدگاه ها
زوج جنیفر لارنس و برادلی کوپر توی این فیلم عالی ان. یک تکه جواهر به تمام معنا. دنیرو هم خیلی دوست داشتنیه. یک پدر غرغروی دوست داشتنی.
از اون دسته فیلمهاست که حتما باید ببینید. از اون فیلم رمانتیک هایی که این روزها کمتر ساخته میشه. لارنس و کوپر محشرن و دنیرو پس از مدت ها عالی.
وای، من عاشق این فیلمم. جنیفر لارنس عالیه توی این فیلم. من عاشق این دخترم. تا به حال بازی بد ازیش ندیدم. اما توی دفترچه امیدبخش فوق العاده ست. از دیدن بازیش سیر نمیشم. کوپر هم خیلی خوبه.
یکی از فیلم های محبوب من. یک داستان عاشقانه با کارکترهای دوست داشتنی. بازی ها هم همگی فوق العاده اند. دنیرو بعد از مدت ها عالی ظاهر شده.