- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
با وجود نامهایی همچون اسپيلبرگ، هنکس و برادران کوئن به سختی میتوان در مقابل پروژه ای مانند «پل جاسوسها» هيجان زده نشد. با وجود این، گرچه اين محصولِ استادانه و خوش ساخت به شدت جذاب است، اما در برآورده ساختن انتظارات خيلی بزرگ در میماند. «پل جاسوسها» ارزش ديدن دارد، اما جزو بهترين فيلمهای سال 2015 محسوب نمی شود. اگر بخواهيم اين فيلم را با ساير آثار اين کارگردان مقايسه کنيم، «پل جاسوسها» در رده ی کارهای "کماهمیت"تر او قرار میگيرد (کارهایی مانند «هميشه»، «ترمینال» و «اسب جنگی» را در نظر بگیرید).بخشی از مشکل شايد از فيلمنامه ی بی در و پیکر فيلم باشد که به جای ورود مستقيم به قلمرو ژان لوکاره ترجيح میدهد با نمايش صحنه های دادگاه شروع کند. عناصر جاسوسی نقطه قوت فيلم است، اما «پل جاسوسها» توانش را ندارد که با برخی از بهترين تریلرهای مربوط به جنگ سرد، که چه قبل و چه بعد از فروريختن ديوار برلين ساخته شدهاند، رقابت کند. بايد اعتراف کرد که جنبه ی "بر اساس داستان واقعی" فيلم دست و پای فیلمنامهنویسان را بسته است، اما در همراهی با اسپيلبرگ آنها به نوعی نتوانستهاند حس قدرتمند ترس از مکان های بسته (تنگناهراسی) را منتقل کنند که وجه مشخصه ی تقريباً تمام فيلمهای ساخته شده در شرايط برلينِ دوران جنگ سرد است. جزئيات اين دوره بی عيب و نقص از کار درآمدهاند اما حال و هوای فيلم به طرز غافلگير کننده ای بیروح است.
داستان در بروکلين نيويورک شروع میشود. دهه ی 1950 است و مقامات آمریکایی رودولف ایِبل را که مظنون به جاسوسی برای شوروی است، دستگیر کردهاند. دولت که میخواهد این فرد از بهترین وکیل برخوردار باشد، از جيمز داناوان میخواهد تا از ايبل دفاع کند. گرچه داناوان در ابتدا تمايلی به انجام اين کار ندارد اما بعد از ملاقات با موکل احتمالیاش به اين کار دلگرم میشود. هرچند دفاع داناوان منجر به برائت ایبل نمیشود، اما او را از حکم اعدام میرهاند. با اين حال، دفاع پر سر و صدای او از يک مجرم ضد آمريکایی موجب خشم هموطنان داناوان از وی میشود.
در یک خط داستانی موازی، «پل جاسوسها» گری پاورز، خلبان سيا، را معرفی میکند که هدایت يک هواپيمای جاسوسی آمريکایی را در عملياتی بر فراز خاک شوروی بر عهده دارد. به او اکيداً دستور داده شده است در صورتی که هواپيما در معرض خطر سقوط و افتادن به دست نيروهای دشمن قرار گرفت، هواپيما را منهدم کند. همچنين دستور دارد که تحت برخی شرايط خاص به زندگی خود نيز پايان دهد. او در هر دو مورد ناکام و اسیر دست نیروهای شوروی میشود. سيا که از افشای اطلاعات فوق محرمانه ی پاورز نگران است، از داناوان میخواهد که اقدامات لازم جهت تبادل زندانيان، يعنی پاورز در ازای ايبل، را انجام دهد. اين امر مستلزم اين است که اين وکيل، که سرما خورده است، به برلين برود و با مقامات کاگب و آلمان شرقی، در شرايطی که بهترين توصيف برای آن عبارت "مخاطره آمیز" است، ديدار کند.
گرچه برادران کوئن در نگارش فيلمنامه همکاری داشتهاند، با فيلمنامه ای به شدت سرراست روبرو هستيم که بهرۀ کمی از آن حس غيرعادی فيلمهای معمول در آثار اين دو برادر برنده ی اسکار دارد. شوخ طبعی عجيب و غريب آنها در برخی از ديالوگهای هنکس ديده میشود (به پاسخ هنکس به مأمور سيا وقتی که در باجه ی تلفن هست دقت کنيد). اما محصول نهایی ظاهراً دستپخت قلم مت چارمن است. بازسازی برلين دهه ی 1960 توسط اسپيلبرگ مثال زدنی است، اما در برخی موارد رويکردش به شدت ناشيانه میشود. به خصوص، به جای پرداختن به جزئيات ترجيح میدهد که از روشی گُلدرشت برای ايجاد تباين بين آنچه بيرون از پنجره های قطار، هنگام رفتن به برلين و نيويورک، رُخ میدهد استفاده کند. اين لغزشی است کوچک اما بدجوری توی ذوق میزند.
در «پل جاسوسها» روی جنبه های جاسوسی به خوبی کار شده است، اگرچه شرايط داناوان به وخامت شرايطی نیست که در ساير تریلرهای دوران جنگ سرد واقع در برلين به دیدنشان عادت کردهایم. در فيلم تنش و هیجان وجود دارد اما اختناق آور نيست. حتی وقتی که داناوان زندانی میشود، باز هم باور نمیکنيم که موقعيتش ممکن است خطرناک باشد. چون اصلاً مهم نيست که دولت آمريکا چگونه تکذيب میکند که او عامل آنها نيست، بلکه اين مهم است که او دارد با قوانين بازی میکند و طرف مقابل هم به اندازه ی او به اين قوانين متعهد است. در پايان باید گفت که «پل جاسوسها» بيشتر درباره مسائل فنی اجرایی شدن يک قرار است تا درباره ی خزيدن بپّاها در سايه و ناپديد شدن افراد در شب.
تام هنکس در اين نوع نقشها بزرگ شده است. کهنهکاری است که بدبینی و ایدئالیسم به یک اندازه او را تغذیه میکنند. او مرد خوبی است که میداند خوب بودن ممکن است اهميت چندانی نداشته باشد. اِمی اسمارت (در نقش همسر داناوان) و سباستين کخ (در نقش وکيل اهل آلمان شرقی که درگیر مذاکرات میشود) خيلی قدرتمند ظاهر شدهاند. اما کسی که از همه بیشتر جلوه میکند مارک رايلنس است که بازیاش در نقش ايبلِ فروتن و بردبار توجه بيننده را جلب میکند. بازی آرام او از بازی تام هنکس و ديگران پيشی میگيرد.
شايد يک فيلمنامه ی منسجمتر میتوانست به فيلمی شسته رفتهتر و میخکوبکنندهتر منجر شود. شايد تلاش برای روايت کل داستان از اولين تا آخرين اقدامات داناوان منجر به قوسی شده است که جمع و جور کردنش دشوار افتاده است. «پل جاسوسها» نوعی يادآوری جالب نيمه پاييزی از دورانی است که هر روز بیش از روز قبل از شيشه های دودی نوستالژی ديده میشود. با اين حال، عليرغم عقبه ی سازندگان اين فيلم، موفقيت اين فيلم به عنوان يکی از بهترينهای فصل واقعاً غافلگيرکننده خواهد بود.
دیدگاه ها
پل جاسوس ها بهترین فیلم اسپیلبرگ نیست اما مسلما یکی از فیلمهای خوبه اسپیلبرگه. من تا آخرش رو با لذت دیدم.
به نظر من که فیلم خوبیه. فیلم بیشتر یک درام دادگاهی و تلاش یک وکیل برای انجام یک ماموریته نه جاسوسی و این جور چیزها. تام هنکس هم که خب تکلیفمون باهاش روشنه، توی اینجور نقش ها خودِ خودشه. مسلط و دوست داشتنی و....!
انتظار من از اسپیلبرگ بیشتر از اینها بود. تازه اسم کوئن ها هم پشت فیلمه. اون فضای مورد نظر کوئن ها رو فقط خودشون می تونن در بیارند. اما تام هنکس و رایلنش عالی بودن.
همین حضور هنکس و اسپیلبرگ تضمین کننده ی یک فیلم خوب و خوش ساخت و جذابه.
نمیشه هیچوقت از تماشای فیلمی با بازی تام هنکس و کارگردانی اسپیبلرگ کذشت.
این فیلم یک تام هنکس عالی داره که تمام مدت شما رو سرگرم می کنه و یک بازی فوق العاده از مارک رایلنس. داستان فیلم هم به قدر کافی جذاب هست و کشش داره که تا آخر فیلم میخکوب تون کنه.