جُنگ هفته

سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۳۰


«نهنگ عنبر» استفاده های گشاده دستانه ای از عناصر دم دستی کرده، به نحوی که شاید چهارپنجم فیلم و شوخی هایش کاملا بی ارتباط با درام اصلی متن و وابسته به ایده هایی ساده انگارانه خارج از محور داستان باشد. یادآوری کمدی «مکس» (1383) که جزو آثار خوب سامان مقدم است، در این زمینه خالی از فایده نیست. «مکس» داستان خواننده ای اشتباهی است که پس از سالها به ایران برمی گردد و با مشکلاتی مواجه می شود. همه ی شوخی های این فیلم در ارتباط با موضوع خوانندگی، موسیقی، و تضادهای فرهنگی ناشی از ورود به ایران است. اما در «نهنگ عنبر» که داستانی درباره ی عشق نافرجام شخصیت اول داستان به محبوب سفرکرده اش دارد، شوخی هایی گنجانده و بلکه الصاق شده که که کمترین پیوند را با موضوع دارد و می شد هر شوخی دیگری را جایشان قرار داد یا آن شوخی ها را در هر جای دیگری انجام داد. شغل ماهی فروشی پدر (و به تبع آن شوخی با وان حمام)، آویزان شدن بچه از لوستر، شوخی با اِبی و جواد یساری، ماجرای آموزش رانندگی، ربط شهرام شب پره با محمود دینی، ماجرای جبهه ی جنگ، شوخی با کمیته و گشت ارشاد، محافظت از مرد روحانی، شوخی با دیالوگ های «هامون»، ورود به عرصه ی روزنامه نگاری و ساختمان سازی و... همگی نمونه هایی پراکنده و نامرتبط هستند که مانند قطعات جُنگ های فکاهی تلویزیون به هم چسبانده شده اند و در حد کارکرد همان برنامه های لوس هم قابلیت خنده آفرینی دارند.

این همان آفتی است که در اغلب فیلم های نازل کمدی جاری است. فروش بالای برخی از این فیلم ها هیچ ربطی هم به ارزش کمیک شان ندارد. جوک گفتن در جامعه ی ما، یکی از متداول ترین و ساده ترین کارهاست و بهانه یافتن برای خندیدن و خنداندن، چندان دشوار به نظر نمی رسد. در هر محفل خانوادگی و اداری و دوستانه هم معمولا چند نفر جوک گووجود دارند که سر خلق الله را با مزه پرانی هایشان گرم می کنند. «نهنگ عنبر» هم جز جوک گفتن نمود دیگری ندارد؛ گاهی جوک درباره ی این که طرف کلمه ی ذی الحجه را نمی تواند ادا کند و گاهی درباره ی این که در مهلت دادن به طرف مقابلش تا عدد پنج می شمرد و کارش به شمردن چهار و نیم و هفتاد و پنج صدم می رسد و گاهی هم با تکان دادن قسمت عقب بدن در شلوارهای گشاد مُد دهه ی 1360.

اینها اسمش کمدی نیست، و سینما هم نیست. بلکه بذله گویی ها و شیرین کاری هایی پراکنده است و همیشه هم تعداد زیادی هوادار و "خنده کُن" دارد. اوج خلاقیت سینمایی در این فیلم، مواردی مانند ورود به اتوموبیل و فرار از در دیگر است که آن هم گرته برداری سطحی از آثار کمدی کلاسیک است یا نهایتا سکانس وصف زناشویی ارژنگ و فرناز که در سه کلمه خلاصه می شود و نمود تصویری اش هم در سه برش از طبقات آپارتمان نمایش داده می شود. از چنین ترکیب ناهمگونی، قاعدتا نمی توان انتظار داشت که چرا انگیزه های شخصی درش گم است؛ مثلا این که رویا در آخرِ کار چرا پس از این که تصمیم می گیرد به آمریکا برود، دوباره برمی گردد؟ فقط برای یک پایان خوش؟ ارژنگ که این همه شیفته ی رویا است و تعلقات ایدئولوژیک هم ندارد، چرا پس از اتفاق ناکام گذرنامه ی جعلی، دوباره تلاش نمی کند به آمریکا برود؟ انگیزه اش از ازدواج با فرناز دیگر چیست؟ ماجرای برگشتن رویا از آمریکا برای درد دندانش دیگر چه صیغه ای است؟

می ماند ارجاع های فیلم به فضای دهه ی 1360 (ممنوعیت ویدئو، گشت کمیته، رواج و قاچاق موسیقی های به اصطلاح "خالتوری"، آداب گفتاری، بریک دنس، مد لباس و آرایش مو) که آن هم از سطحی نازل فراتر نمی رود و قابلیت تبدیل به نقدی اجتماعی را پیدا نمی کند (شبیه  به همان خاطره هایی که همه مان از آن مقطع داریم و گاه به شکل گذرا به قصد تفریح برای هم یادآوری شان می کنیم). ابتذال، متانت و کارکرد نقد را ازبین می برد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  9
  • |
  •  7
  • |

    چقدر که خندیدم. عالی بود. عطاران توی این فیلم حرف نداره. فقط یک کمی زمخت و ناجور می رقصه. منتظر قسمت دومش هستم.

    بیژن شعبان پور
    •  13
    • |
    •  12
    • |

      ما که دیدیم. با لذت هم دیدیم و کلی تفریح کردیم. فیلم خوبی بود. بازی عطاران هم عالی نبود اما خوب بود.

      شیدا قهرمانی
      •  14
      • |
      •  13
      • |

        اصلا از بازی تماشایی عطاران ننوشتین آقای دانش. به نظرم سینمای بی رمق و کسل کننده ایران به این گونه فیلم ها نیاز داره.