هفت اصل

پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۳۰


فصل جدید «24»، برخلاف برخی حدس های بدبینانه به دلیل فاصله ی زیاد زمان ساختش از فصل قبلی، همچنان پویا و پرقوام، مخاطب را میحکوب می کند. راز این جذابیت چیست؟ اکشن، سرعت، جاسوسی، تعلیق، غافلگیری و.... از جمله عناصر ثابت تریلرهایی هستند با حضور قهرمانی که از انواع و اقسام مانع ها عبور می کندو به توفیق می رسد. اما «24» و از جمله فصل «یک روز دیگر هم زندگی کن»، ظرفیت هایی فراتر از نمودهای جذاب متداول یک اثر تریلر جاسوسی دارد.


1.اصل ارجاع به گذشته: «24» اگرچه هر فصلش درباره ی موضوع جداگانه ای است و می تواند برای مخاطبی که قسمت های قبلی را ندیده هم قابل فهم و حتی شوق انگیز باشد، اما برای کسانی که واقعاً پیگیر آن بوده اند، این قابلیت را محفوظ نکه می دارد که به تناسب و اقتضای ظرفیت درام، یا شخصیت هایی را از فصل های پیشین احضار کند و با ارجاع به موقعیت ها و پیوندهای گذشته، تعلیق درام را بالا ببرد، یا حتی گاه با اشاره هایی گذرا و تلویحی، عمق موقعیت هایی از صحنه را افزایش دهد. در فصل جدید، جدا از جک بائِر که شخصیت اصلی قصه است، کلویی، آدری و جیمز هلِر از داستان های گذشته آمده اند و رابطه های متغیر و پیچیده ی بائِر با آنها که در موقعیت جدید شکلی بغرنج تر هم به خود می گیرد، دامنه ی التهاب و هیجان متن را افزون می سازد. برخی از اصلی ترین گره های شخصیتی داستان با حضور همین آدم های آمده از داستان های قبلی شکل می گیرد: این که کلویی تا چه حد با بائر همراه خواهد بود، این که موقعیت جدید آدری به عنوان دختر رییس جمهور و همسر رییس دفتر او، تا چه حد وضعیت عاطفی متقابل او و بائر را تحت تاثیر قرار می دهد، و این که جیمز هلر به عنوان رییس جمهور که قبلاً در مقام وزیر دفاع، جک را به شدت از خود رانده بود تا مبادا آسیبی به دخترش وارد آید، اکنون چه موضع یا موقعیتی در قبال جک خواهد داشت. در عین حال اشاره هایی هم که به کیم (دختر بائر) یا تونی (همکار صمیمی و سابق بائر) می شود فضای احساسی گذشته را موقعیت های مشابه کنونی مرتبط می سازد و بستر داستان را عمق بیشتری می دهد.


2.اصل تعادل روند: روند روایت در «24»، مسیری سینوسی بین دو فضای تنش درونی و کنش بیرونی است. آدم ها در یک سکانس در حال تعقیب و گریز و تیراندازی و شکنجه و... هستند و در سکانس بعدی (یا قبلی اش)، ضمن ارائه اطلاعات دراماتیکی که بسترساز خلق موقعیت های جدید در قسمت های دیگر است، تنش های درونی همچون رنج از بیماری، دلشوره برای دیگری، حسرت برای ازدست رفتگان، اضطراب از دست دادن شغل و... بر شخصیت ها سایه می اندازد. این ویژگی از اصول روایی ثابت این مجموعه است. مثلاً در قسمت نخست همین فصل نهم، ابتدا گشت و گذار چند مامور اطلاعاتی در معابر عمومی ترسیم شده و به دنبالش معرفی چند شخصیت جدید داستان (مانند کیت مورگان) شکل می گیرد که مقطع تنش درونی است. بعد با پیاده شدن سروکله ی بائر و درگیری اش با ماموران و نهایتاً دستگیری اش، به کنش بیرونی می رسیم. دوباره با رفتن به سراغ رییس جمهور و ماجرای هواپیماهای بدون سرنشین و طرح موضوع آلزایمر، یک تنش درونی جلوه می کند و در کنارش هم توزیع اطلاعاتی از قبیل خصومت رییس دفتر رییس جمهور (مارک)، فضا را برای مقاطع بعدی داستان مهیا می کند. کنش بیرونی بعدی، تاکید بر زندانی بودن کلویی در مقر سیا در وضعیتی فجیع است که با طغیان کیت در بازجویی از بائر و سپس فرار بائر از دست ماموران، به اوج می رسد. آماده شدن رییس جمهور برای مذاکره با انگلیسی ها تنش درونی بعدی است که با انفجار هواپیمای بدون سرنشین در لوکیشنی دیگر به عنوان کنشی بیرونی گره می خورد و... این روند تا پایان این قسمت و کل این فصل حفظ می شود تا هم ذهن مخاطب را با قسمت های تعلیقیِ به ظاهر آرامش درگیر کند و هم احساسات هیجانی او را در مواجهه با فضاهای تریلر و اکشن برانگیزاند: ترکیبی هوشمندانه برای اقزایش جذابیت.


3.اصل اختصار فایده: یکی از پرجلوه ترین شناسه های «24»، موضوع زمان است؛ چه به لحاظ انطباق زمان داستان با زمان واقعی (24 قسمت در یک فصل برای 24 ساعت ماجرا که البته در فصل جدید به 12 قسمت کاهش یافته است) و چه به لحاظ لوگوی معروف ثانیه شماری که هر چند سکانس یک بار، گذر زمان را یادآور می شود. اما وجه پنهان تر اهمیت دادن به زمان در این سریال، ایجاز در ثبت نماهاست. طول اکثریت قریب به اتفاق نماهای مندرج در سکانس های مختلف سریال «24»، از پنج شش ثانیه بیشتر نیست و حتی اگر دیالوگ یا کنش شخصیت محوری آن پلان، بیشتر طول بکشد، فضا با نمایش نمای عکس العمل طرف مقابل یا چرخش دوربین یا سوژه به سمت و سوهایی دیگر، از قالب ثابت خارج می شود. دوربین با این که در هیچ نمایی آرام و قرار ندارد و فضا را با تمهیدهای مختلفی از قبیل پن و تیلت و زوم و کرین و سایر اقتضاهای بصری پر می کند، اما از تعادل و ترکیب استاندارد قاب منحرف نمی شود و دقیقاً آنچه را که در لحظه برای مخاطب یا در درام لازم است، انجام می دهد. از زوم مختصر بر روی چهره ی افسر سیاهپوست هنگام حمله ی اولین هواپیمای بدون سرنشین گرفته تا قرار گرفتن سیمون الهرازی در سمت راست کادر هنگام تماشای قتل نامزدش به دست مادرش. مکث ها و پرش ها و گذرهای لحظه ای دوربین در همراهی با تدوین پرشتاب اثر، مجموعه ای از عناصر حرفه ای را در این سریال شکل داده اند که جدا از درگیر ساختن مخاطب با متن، بار آموزشی فراوانی مخصوصاً برای سریال سازان وطنی با ریتم های کشدار و کُشنده شان دارد.


4.اصل تقسیم و تحویل: هر فصل از «24» با آن که خط داستانی مرکزی مشخصی دارد، اما خود به داستانک های جداگانه و درونی ای بخش می شود که مانع از سکون بیش از حد مجموعه بر یک درام طولانی می شود. موضوع اصلی «یک روز دیگر هم زندگی کن»، تلاش جک بائر برای جلوگیری از چالش های هواپیماهای بدون سرنشین است؛ اما این روند خود به اجزای دیگری تقسیم شده است: دغدغه ی کیت در زمینه ی آنچه در مورد خیانت همسرش مطرح شده، موضوع آلزایمر هلر، رابطه ی پیچیده ی آدری و جک و مارک، بار سنگین مرگ خانواده ی کلویی بر ذهن او و.... در عین حال فضای روایت به گونه ای پیش می رود که بعد از فروکش کردن یک چالش، چالش دیگری بر مبنای زمینه سازی های دراماتیک قبلی پیش می آید. مثلاً از دل توافق مارگوت الهرازی و رییس جمهور بر سر از دور خارج کردن هواپیماها، بحران مرگ رییس جمهور مطرح می شود. پس از مرگ مارگوت که پایانی است بر بحران هواپیماها، موضوع اصرار روس ها بر دستگیری بائر از طریق باج گیری مارک مطرح می شود. بعد از آن بحران تلاش آدرین کراس برای دستیابی به هسته ی مرکزی مختل کننده ی سیستم ادوات نظامی کشورهای بزرگ با همکاری خیانت آمیز استیو ناوارو، رییس اداره ی سیا در لندن، شکل می گیرد. سپس ورود چینی ها به داستان و نقش تخریب گرشان در معادله های قبلی  و... در واقع «24» با تقسیم بندی و توالی بخشیِ درست خرده بحران ها از یک طرف، و تحویل و انتقال به هنگام موقعیت های حاد از یک بحران به بحران بعدی، هم فضای اصلی داستان را در روند هندسی مناسبی قرار می دهد و هم از غرق شدن مخاطب در یک متن یکنواحت جلوگیری می کند.


5.اصل توزیع دراماتیک: «24» در هر فصلش دارای شخصیت های متعددی است، اما به رغم این تعدد، عدالت را در پرداختن مقتضی به هر کدام شان رعایت می کند. جدا از شخصیت اصلی داستان که در هر قسمت، با موضوع یا موضوع هایی درگیر است، شخصیت های پرامونی او نیز حداقل هر کدام یکی دو بار در کانون درگیری ها قرار می گیرند و بار محوریت خُرده داستان ها را بر دوش می کشند. شکنجه ی کیت، زیر فشار بودن مارک بابت جعل امضای رییس جمهور و تلاشی که برای جبران آن در مواجهه با روس ها انجام می دهد، سوءقصد به جوردن رید (تکنسین خبره ی رایانه در سیا)، خیانت استیو و لو رفتن نقش او در پاپوش درست کردن برای همسر کیت، موقعیت غریب خانوادگی/ایدئولوژیک مارگوت و فرزندانش و.... از این قبیل است. در واقع هر کدام از شخصیت های سریال، برای خود داستانی دارند که در ترکیب با داستان های شخصیت های دیگر، غنای داستان را افزایش می دهد.


6.اصل عدم قطعیت: برای کسانی که سریال «24» را از فصل اول پیگیری کرده اند، حتماً شوک بزگ داستانی نینا مایرز (همکار و محبوب سابق جک بائر که همسر بائر را می کشد و در نهایت معلوم می شود نفوذی دشمن در سیا است) را به یاد دارند. از این دست شوک ها در هر فصل از «24» فراوان است. این روند نشان می دهد که ماهیت هیچ شخصیتی در داستان، قابل پیش بینی نیست و می تواند در اوج خدمت یا خیانت، مقصود باطنی دیگری داشته باشد (مثل تونی آلمیدا که در فصل هفتم جلوه ی یک خائن را دارد، در روند داستان شمایل دیگری از او کشف می شود). این موقعیت باعث می شود تقسیم بندی قالبی ذهنی مخاطب به خوب و بد شخصیتی آدم های قصه، کلیشه ای نباشد و هر لحظه، ظهور جلوه ای دیگر از شخصیت ها، تماشاگر را غافلگیر کند. در فصل جدید نیز این رویه جاری است: معشوقه ی مرد سازنده ی دستگاه ردیاب هواپیماها، دختر و مزدور یک تروریست از کار درمی آید، یا رییس سیا در لندن، در پایان معلوم می شود که خائن است. از این رو مخاطب هر آن دغدغه دارد که مبادا حتی محبوب ترین و معتمدترین آدم های داستان (حتی کلویی دوست داشتنی) هم نقاب از صورت بردارند و وجهی دیگر از خود بروز دهند. در «24» هیچ قطعیت و اعتمادی در میان نیست، درست مثل دنیای خودِ جاسوس ها.


7.اصل پارادوکس: در «24» مثل اغلب آثار قهرمان پرداز آمریکایی، فرد در مقابل یک سیستم قرار می گیرد. جک بائر مامور پرتلاش و توانمندی که تا پای جان و حیثیت و فروپاشی خانواده برای سیستم کار کرده، گاه به دلیل مصلحت ها و گاه به دلیل حودسری های خودش، تحت تعقیب قرار می گیرد. اینجا موضوع تقابل فرد و سیستم کمی پیچیده تر و متناقض نماتر از الگوهای متداول سینمای آمریکا است. در شکل معمول، سیستم به دلیل لطمه هایی که که به فرد زده، باعث چالش های دراماتیک می شود، اما در «24»، بین بین بائر و سیستم رابطه ای پاردوکسی جاری است. بائر با این که به سیستم تا مرز جان فشانی خدمت کرده، و با این که اکنون مغضوب و متهم است، ولی باز هم دارد برای جلوگیری از فروپاشی سیستم تلاش می کند. این نکته ی غریب البته با به میان آمدن تمهیدهایی درست مانند احساس ادای دین شخصی او به آدری و پدرش، شمایلی انسانی و باورپذیر به خود می گیرد و باعث دراماتیزه شدن پیچیدگی ها می شود. این جریان در مورد شخصیت های دیگر و فضاهای پیرامونی شان هم وجود دارد. مثلاً قرار گرفتن کلویی بین بائر و آدرین که یکی برای حفظ جان مردم دارد از سیستم دفاع می کند و دیگری برای قرار گرفتن مردم در جریان باز اطلاعاتی فعالیت می کند، نوعی تردید اخلاقی را ایجاد می کند که کدام مسیر درست تر است. در شکلی کلی، حتی می توان «24» را اثری درباره ی بزنگاه های اخلاقی دانست: آیا شکنجه ی فردی که اطلاعاتش می تواند مانع از قتل گروهی از مردم شود درست است؟ آیا حفظ سیستمی فاسد برای نجات دادن بخشی از جامعه درست است؟ عدالت اجتماعی مهم تر است یا عدالت فردی؟ آزادی ارزش بیشتری دارد یا عدالت، یا پیروی از قوانین مدنی جامعه؟ در این زمینه، «24» فراتر از یک داستان پرهیجان اکشن جلوه پیدا می کند و نمودی فلسفی/اجتماعی می یابد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بیژن شعبان پور
  •  8
  • |
  •  17
  • |

    خیلی نامردن که جک بائر رو با این همه سابقه و خدمت اینقدر اذیت می کنن. باید بذاره بره دنبال زندگی خودش. گور پدر همشون هم کرده.

    اویتسا افشارطوس
    •  11
    • |
    •  19
    • |

      زیاد اهل سریال نیستم اما به توصیه دوستان به تماشای این فصل از "24" نشستم. انصافا خیلی خوب بود. غافلگیری هاش و همینطور تعلیق و هیجان در طول 12 اپیزود لحظه ای دست از آدم بر نمی داره.

      سپنتا امیری
      •  10
      • |
      •  16
      • |

        من از طرفدارهای "24" نیستم اما فصل نهمش رو با هیجان و لذت دیدم. خیلی خوب بود.

        اویتسا افشارطوس
        •  9
        • |
        •  19
        • |

          بهترین فصل "24" به دلیل داستان و فیلمنامه بسیار خوب و شخصیت پردازی خوب تر. هیجان و تعلیق در این قسمت به پای بهترین آثار اکشن تاریخ سینما می رسد.

          فرهاد بهرامی
          •  7
          • |
          •  18
          • |

            من عاشق "24"م. این فصل آخرش که بی نظیر بود. جک باور از همیشه دیدنی تر بود. کیت هم خیلی خوب بود. کلویی هم مثل همیشه دوست داشتنی و وفادار.