مذاکرات پول و قوانین خشونت آمیز در مرز مکزیک

چهارشنبه ۹ دی ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۱۵

  • نویسنده : پیتر برادشاو
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : گاردین

آيا دنيس ویلِنوو در اين فيلم سعی کرده تا تاج مايکل مان را بر سر خود بگذارد؟ يا به هر حال فقط آن را قرض گرفته است؟ «سيکاريو»، تريلر اکشنِ بيرحمانه و نفس گیری با درونمايه های موحشی از ترس و پارانويا است. کل فيلم درباره مبارزه با فرهنگ هراس از تلافی و انتقام جویی است که اولین بار از خاورميانه به يک جنگ امنيتی داخلی بی پايان تبديل شد و مرتکبين آن کسانی هستند که شايد آشنایی زيادی با قوانين بازی ندارند و بالاخره جنگ به مکزيک و سرکرده های باندهای قاچاق مواد مخدر آن که به آمريکا مواد می فرستند کشيده می شود. ویلِنوو به طرز فوق العاده ای از پس سکانس های متداول اکشن برآمده و همچنين توانسته اين کار پرتنش را درون يک جو عمومی بيرحمی پوچگرایانه ای قرار دهد. در سراسر فيلم نوعی حس تهوع آور وجود دارد بر اساس اين که هر اقدام خشونت آميزی عليه دشمن به منظور کسب اطمينان و پی بردن به آنچه درون تيم خودی رُخ می دهد انجام می شود- و اين يافته ها ممکن است با کمی تاخير به دست بيايند.

تماشای اميلی بلانت در ابتدای فيلم به عنوان يک مامور پليس فدرال، کيت میسِر، کمی متوهمانه به نظر می رسد. او ابتدا به عنوان عضوی از يک حمله غافلگیرگننده و ضربتی به خانه امن يکی از کارتل های مکزيکی داخل خاک آمريکا، که در نزديکی شهر فونيکس، آريزونا، قرار دارد، ديده می شود- حمله ای که پرده از وجود يک شرايط هراس محض پرده بر می دارد. اما بازی بلانت از قدرت و تاثیرگذاری خوبی برخوردار است. او در بازی خود تلفيقی از اطمينان، سردرگمی و آسيب پذيری را به معرض نمايش می گذارد که اتفاقاً در مقابل شخصيت های مذکر خودکامه و غالب بالای زنجيره سلسله مراتب خوب از آب درآمده است. رابطه و جاذبه بين آنها به ترکيب عجيبی از لاس زدن های دوستانه و نگرانی های تقريباً پدرانه و ماليخوليایی تبديل شده است.

حمله به خانه امنِ مذکور منجر به يک طوفان و جنجال رسانه ای درباره اين که کارتل ها تا چه اندازه نزديک به مرکز يکی از ايالت های آمريکا فعاليت می کنند می شود: حال يک نقشه جديد بسيار جدی برای دستگيری کله گنده های کارتل تهيه شده است و نقش میسِر در حمله ی قبلی توانسته مقامات مسئول را تحت تاثير قرار دهد به گونه ای که از او می خواهند تا در عمليات جديد نيز داوطلب شود. او با دو مأمور همکاری می کند: مت با بازی جاش برولين، که رفتار تحقيرآميزش به شدت کيت را آزار می دهد و دستيارش، الخاندرو با بازی بنيسيو دل تورو، که آرام و کم حرف است و سعی می کند تا زخم ناشی از اتفاق مهلکی که در گذشته برايش رُخ داده و به او انگيزه و تخصص لازم برای مشارکت در اين عمليات دشوار داده است را سرکوب کند. فيلم بيشتر از آن که شبيه «ترافيک» استيون سودربرگ باشد، شبيه «سکوت بره ها» جاناتان دِمی است.

با پيش رفتن ماجرا، مشخص می شود که سبک کاری بدون مسئوليت و غيرحرفه ای مت تاکتيک مهمی است: او مأموريت دارد تا خارج از چارچوب قوانين به شبکه پولی و سفته بازی های اين کارتل حمله کند تا از اين طريق توجه روسای کارتل را جلب کند و آنها را به مکزيک بکشاند. اما ديری نمی پايد که کيت متوجه می شود که جمع آوری اطلاعات نکته اصلی ماجرا نيست: او حالا درگير يک جنگ کثيفِ قابل انکار در خارج از مرزهای آمريکا شده است که هدفش فقط نابود کردن قاچاقچی های مواد نيست.

فيلمنامه ی تايلور شريدان، بازيگر و فيلمنامه نويس، چند لحظه عالی دارد. وقتی کيت از الخاندرو می پرسد که چه اتفاقی دارد می افتد، او به آرامی جواب می دهد، "داری ازم می پرسی يه ساعت چطوری کار می کنه. کافيه نگاهت به زمان باشه." صحنه های کاروان های مردانه عظيم و تيراندازی ها بدون شک مرهون سبک مايکل مان هستند و سکانس های شبانه مادون قرمز دلهره آور، که به مانند يک سياره بيگانه درآمده اند، انگار از «سی دقيقه بامداد» کاترين بيگلو وام گرفته شده اند. جالب اين است که چيز زيادی از خود فيلمساز مولف، ويلينيو، وجود ندارد: نظر مساعدی درباره کارهای فکری ترش مانند «ویران‌شده» و درام انگليسی زبانش «زندانی ها» (2013) نداشتم، گرچه از فيلم کابوس وار «دشمن» لذت بردم. در «سيکاريو»، او تنها کنترل يک فيلم هاليوودی را به دست گرفته و سعی کرده آن را با فراست و هوشمندی بالای خود بدون هرگونه روشنفکری متفرعنانه - که همه می دانند خريداری ندارد- مديريت کند. اين فيلم به عنوان يک تريلر اکشن، خیلی خوب از کار در آمده است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

سپنتا امیری
  •  8
  • |
  •  19
  • |

    فیلم اونقد تاثیرگذاره که تا چند وقتی از ذهنت پاک نمیشه.

    اویتسا افشارطوس
    •  5
    • |
    •  19
    • |

      سکانس پایانی فیلم تلنگریه به ذهن تماشاگر. بعد از این همه کشت و کشتار و ... دوندگی و تعقیب و.... انگاری که باید تماشاگر از خواب بیدار شه: ای دادِ بیداد. یعنی همه ی اینها سر کاری و الکی بود؟

      بابک نیک طلب
      •  8
      • |
      •  19
      • |

        یک فیلم عالی با بازی های فوق العاده. لحظه ای چشم روی هم نمی تونی بذاری. اوج تعلیق و دلهره رو میشه به بهترین شکل توی این فیلم دید.