فرانکنشتاين یک هیولای بی جان و کم رمق!

شنبه ۵ دی ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۳۵


جالب است که دو سال پشت سر هم فيلمی تحت عنوان «فرانکنشتاين» در ليست "بدترين فيلم‌های سال" من جای می‌گيرد. از بسياری جهات، «ويکتور فرانکنشتاين» حتی فیلم بدتری از «من، فرانکنشتاين» (2014) است. «من، فرانکنشتاين» حداقل می‌توانست ادعای داشتن يک فرضيه (هر چند هدر رفته) جالب را داشته باشد. اما «ويکتور فرانکنشتاين» حتی نمی‌تواند چنين ادعایی داشته باشد- هيچ چيز جذاب، هوشمندانه يا اندکی متقاعد کننده در اين فيلم وجود ندارد. فيلمنامه نويس، مکس لنديس، برای اجتناب از اين اتهام که اين فيلم بازسازی غيرضروری يک داستان تکراری است داستان سرراست مری شلی را به يک کميک بوکِ بدِ عاری از روح و هوش تبديل کرده است. او به جای پرسش‌های تند و تيز مربوط به هستی، سکانس‌های اکشن بد پرداخت شده و غيرمنطقی، يک رابطه ی عاشقانه ی لنگ و چند عنصر مختلف ديگر که به طرز عجيبی نابه جا به نظر می‌رسند را در فيلم گنجانده است.

گرچه اين فيلم «ويکتور فرانکنشتاين» ناميده می‌شود، اما از چشم دوست و دستيار او، ايگور، نقل می‌شود. در کمال تعجب، نه در رمان شلی و نه در معروف‌ترين اقتباس سينمایی ساخته شده از اين رمان، کلاسيک جيمز وال «فرانکشتاین» (1931)، اسمی از ايگور نيامده است. در کتاب، فرانکنشتاين هيچ دستياری ندارد. در فيلم بوریس کارلوف، مرد گوژپشت فريتز نام دارد. ايگور معمولاً شخصيتی کاريکاتوری دارد [مارتی فلدمن در «فرانکنشتاين جوان»]. با اين حال، «ويکتور فرانکنشتاين» آنقدر از داستان اصلی منحرف شده است که گنجاندن و تمرکز روی اين شخصيت نبايد عجيب به نظر برسد.

موضوع اصلی «فرانکنشتاين» - درباره اثرات کار مردی که با خدا بازی می‌کند- به صورتی بچگانه در سراسر «ويکتور فرانکنشتاين» ديده می‌شود، هر چند به دليل ناتوانی در تکامل يافتن هرگز اهميت نمی‌يابد. بنابراين، اگرچه در فيلم ديالوگ‌هایی وجود دارند که در آنها شخصيت‌ها درباره اين که آيا تفکرات ويکتور درباره مرگ و زندگی توهين به مقدسات محسوب می شوند يا خير بحث مي کنند، اما هيچ‌يک از اينها برای او هزينه ی ماندگاری ندارند. مخلوق او، موجود محزون و غمگین در رمان مری شلی، به يک غول سينمایی ژنريک تنزل يافته است. از نظر طرفدارهای داستان اصلی، جان بخشيدن به اين موجود وحشی و بعد گلاويز شدنش با حيات "تکه گوشت" فرانکنشتاين را تشکيل می‌دهد. اين چيزها به طرز اسفناکی در «ويکتور فرانکنشتاين» ناديده گرفته شده‌اند.

فيلم نقش‌های اصلی را با بازيگران شناخته شده پر کرده است. جيمز مک آووی، بازیگر انعطاف پذيری که بعد از بازی در نقش پروفسور ايکس در فيلم «خاستگاه مردان ایکس: ولورین» (2009) به شهرت رسيد، انتخاب مناسبی برای نقش فرانکنشتاين است. بازی تصنعی و اغراق آمیز او با لحن نامناسب مورد استفاده ی کارگردان پل مک گوگان در اين فيلم همسو است. مک آووی سهم خود از فرياد زدن و جست و خيز کردن را دارد به جين وايلدر و کالين کلايو ادای دين می کند. با اين حال، دانيل رادکليف (معروف به هری پاتر)، در نقش ايگور، به نظر می‌رسد در يک فيلم اشتباهی حضور پيدا کرده است. نقش آفرينی او محدود و پيش پا افتاده است. اين نوع بازی برای اين فيلم جواب نمی‌دهد و باعث شده که صحنه های او با مک آووی- که کم هم نيستند- هماهنگ از آب در نيايند.

دور از انصاف نيست اگر بپرسيم که چرا «ويکتور فرانکنشتاين»- همچون اين موجود- پای به عرصه وجود گذاشته است. مطمئنم که پاسخ اين است که لنديس و مک گوگان دوست داشته اند به يک داستان آشنا و شناخته شده از منظر متفاوتی بپردازند. با اين حال، دست به تغيير خيلی چيزها زده‌اند- شايد حدود 80% از داستان اصلی را حذف کرده‌اند- به طوری که آنچه باقی مانده چيزی جز شلختگی نيست. فيلم با آن صحنه های اکشن ژنريک، رمانس بی روح، صحنه های وحشت-کمدی و دودلی اش درباره اين که دراماتيک باشد يا کمدی، به ملغمه ای از ژانرها تبديل شده است. تنها چيزی که در «ويکتور فرانکنشتاين» ارزش تمجيد دارد طراحی صحنه ی آن است. اين فيلم از نظر بصری، تأثيرگذار است اما بهتر است تصاوير زيبا را برای کارت پستال‌ها کنار گذاشت.

تصاوير يک لندن ويکتوريایی دوست داشتنی همراه با انرژی ديوانه‌وار بازی مک آووی مانع از انداختن «ويکتور فرانکنشتاين» به زباله دان فراموشی می‌شوند اما اين فيلم هنوز به عنوان يکی از بدترين فيلم‌های پرهزينه سال 2015 شناخته می‌شود. «ويکتور فرانکنشتاين» فيلمی مبتذل، زشت و ناشايست است که جلوه های ويژه ی اغراق آمیز و ايده های احمقانه را جايگزين جو، فضا و تراژدی داستان کرده است. استدلال من درباره ی «ويکتور فرانکنشتاين» اين نيست که فيلم سعی می‌کند تا شکل جديدی به اين افسانه بدهد، بلکه اين است که اين فيلم اين کار را به بدترين شکل ممکن انجام می‌دهد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بردیا زمانی
  •  17
  • |
  •  20
  • |

    هری پاتر دیوونه شده!