درام حماسی - مذهبی ریدلی اسکات

جمعه ۴ دی ۱۳۹۴ ساعت ۸:۳۰


«خروج: خدایان و پادشاهان» نشان دهنده ی تلاش ريدلی اسکات برای تقليد از سسيل ب. دو‌ميل است. از این رو مقايسه «خروج» با «ده فرمان» هم اجتناب ناپذير و هم به جا است. با توجه به واکنش‌های مختلف منتقدان به اين اثر ساخت 1956، شايد غافلگير شويد اگر بدانيد که «خروج» تقريباً از هر نظر به جز زرق و برق بصری از «ده فرمان» ضعيف تر است. جای هیچ بحثی نيست که اسکات توانسته ضيافتی بی نظير در مقابل چشمان مان بگستراند (گرچه فيلم در قالب سه بُعدی ساخته شده است، اما متاسفانه مثل اغلب موارد ديگر اين کار غيرضروری بوده)، اما فيلمنامه (که محصول کار چهار فيلمنامه نويس است) بسيار شلخته و بی دروپیکر است، فیلم ریتم و ضرباهنگ یکدست و مشخصی ندارد، بازی‌ها متناقضند، و مجموعه ی فيلم  یک شکست تمام عیار است. عليرغم مدت زمان دو ساعت و نيمی فيلم، «خروج» در واقع برای بيان کل داستان بسيار کوتاه است («ده فرمان» 70 دقيقه طولانی‌تر است) اما اين باعث نشده که اسکات از نمايش صحنه های متعدد و ظاهراً بی نهايت افرادی که صحراها را در می‌نوردند صرفه نظر کند.

در واقع، «خروج» وقايع کليدی را حول قيام موسی، به عنوان رهبر عبرانی های در اسارت، عذاب‌هایی که توسط خداوند نازل می‌شوند، تصميم رامسس برای آزاد کردن بنی اسرائيل، و دنبال کردن مسير مصريان تا دريای سرخ شرح می‌دهد. به طور کلی، «خروج» به کليات کتاب مقدس انجيل وفادار است، اما شيطان در جزئيات قرار دارد.

در وهله ی اول، داستان‌های متعدد و بیش از گنجایش ظرفیت داستان در مدت زمان 150 دقيقه ای فشرده شده‌اند. در نتيجه، چندين شکاف اعصاب خردکن در داستان وجود دارد و مواردی هم در زمانی که رويدادها با سرعت زيادی پيش برده می‌شود ديده می‌شوند. عذاب‌های الهی نمونه ی خيلی خوبی از اين مدعا هستند: اين عذاب‌ها به صورت تجمعی از جلوه های ويژه با کمترين تلاش برای پی بردن به تأثير انسان در آنها نمايش داده می‌شوند. گاهی اوقات، مثل وقتی که عده ای از کروکديل های غول آسا حمله می‌کنند، فيلم به چيزی شبيه به فيلم‌های بهره بردارانه تبديل می‌شود. همچنين صحنه‌هایی وجود دارند (مثل صحنه ای در اواخر فيلم که موسی در آن مشغول حک کردن ده فرمان بر روی تخته سنگ است) که بسيار به لبه ی تقليد از فيلم های ديگر نزديک هستند. اين خوب نيست که در طول تماشای يک فيلم حماسی به بخش اول «تاريخ جهان» (مل بروکس- 1981) فلاش بک بزنيم.

غير از بحث رنگ پوست بازيگرها، انتخاب برخی بازيگرها محل سئوال است. کريستين بيل، که بدون شک به خاطر شهرتش بسيار مطرح است، هرگز نمی‌تواند جايگزين مناسبی برای موسی باشد. بخشی از اين مشکل به خاطر اين است که از او خواسته شده تا شخصيتی را بازی کند که نيمی موسی/نيمی ايوب است و دغدغه ی زيادی درباره ايمانش دارد و بسيار درگير شک به خودش است. اين موسای نسل پوچ گرا است. چارلتون هستون، با تمام صلابتش، موسی را به چيزی فراتر از يک شخصيت فانی برای بيننده ها تبديل کرد (آنهایی که کل فيلم منتظرند تا بيل بگويد که "ملتم را رها کنيد" بايد بدانند که او هرگز اين کلمات را به زبان نخواهد آورد).

جوئل ادگرتون در نقش رامسس قربانی فيلمنامه ی بد شده است. به اين شخصيت مقداری صحنه های "شخصيت پردازی" داده شده است که نشان می‌دهند او خود را وقف پسرش کرده، اما شخصيت او در عين حال بسيار خُرد و کم اهمیت تصوير شده است. به نظر می‌رسد که دربار پر از مارها و نه سياستمدارهایش (به همراه حضور زياد سيگورنی ويور) در اتاق تدوين جا مانده است. رابطه "برادرانه" ميان موسی و رامسس بسيار يخ و سرد از کار درآمده. هرگز وانمود نمی‌شود که اين دو همديگر را دوست دارند بنابراين وقتی اين دو روبروی هم قرار می‌گيرند اصلاً تراژدی شکل نمی‌گيرد. از ميان بازيگران معروف، تنها کسی که خوب کارش را انجام می‌دهد بن کينگزلی است، که او هم بيشتر از ده دقيقه روی پرده نمی‌رود.

شايد بزرگ‌ترين اشتباه فيلمساز اين باشد که به جای استفاده از يک غريو پرطنين برای نمايش حضور خداوند در فيلم، استفاده از آيزاک اندروزِ 11 ساله باشد. اين تصوير از خدای متعال به قدری ابزورد و پوچگرایانه است که تقريباً تمام صحنه‌هایی که پسرک در آنها ظاهر می‌شود را تقريباً به هجو تبديل می‌کند. لازم نيست که فرد مؤمن باشد تا بفهمد خدا- هر خدایی- بايد به اثر روی پرده تحميل شود. تصوير کودکی ترشرو برای به تصوير کشيدن هيبت خداوند بيش از حد پيش‌ پاافتاده است. همچنين وفاداری به انجيل با تصميم دو نيم کردن دريای سرخ به وسيله سونامی به جای حرکت دست موسی نقض شده است، اما اين صحنه بيشتر از جنبه ی هنری از نظر من ضعيف است تا نقض کليشه ها.

اگر برای تماشای کل «خروج»، ظاهراً تمام نشدنی، تنها يک دليل وجود داشته باشد، آن هم اين است که اين اثر از نظر بصری بسيار تأثيرگذار است. اگرچه در فيلم شاهد صحنه‌هایی هستيم که در آنها تصاوير کامپيوتری آشکار و تصنعی هستند، اما در عين حال برخی لحظات نيز بسيار چشم نواز و باشکوهند. هيچ يک از اين صحنه ها مانند عذاب‌های الهی و دوشقه شدن دريای سرخ بزرگ، خودنمايانه و باشکوه نيستند. من بيشتر از هرچیز از شات های هوايی مصر باستان تحت تأثير قرار گرفتم.

نمی‌توان انکار کرد که گاهی اوقات «خروج» واقعاً تأثيرگذار است اما اين حالت بسيار کوتاه و زودگذر است و اغلب به وسيله يک اسکترشات و فيلمنامه ی غيريکنواخت و فقدان کامل تأثير عاطفی ناقص رها می‌شود. شخصيت‌ها با نظمی هشدار دهنده می‌آيند و می‌روند. نکات داستان ناديده گرفته شده‌اند. يک رابطه عشقی در کمتر از دو دقيقه شکل می‌گيرد (مبالغه نمی‌کنم). در برخی موارد، همچون «نوح» (2014)، فيلم تفسير سکولاری از يکی از داستان‌های انجيل است که منجر به برخی انتخاب‌های عجيب شده است. اما «خروج» از «نوح» شلخته تر است و به سختی می‌توان اين را فراموش کرد، به خصوص از طرف کارگردانی با قد و قامت ریدلی اسکات. «خروج: خدایان و پادشاهان» فاصله زيادی از بدترين فيلم 2014 دارد، اما ممکن است نااميد کننده ترين فيلم سال ناميده شود.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

شیدا قهرمانی
  •  12
  • |
  •  15
  • |

    کریستین بیل خیلی خوب بازی کرده. اما با این وجود به نقش حضرت موسی نمی خوره. صحنه دریا هم به نظرم خیلی بهتر از این می تونست باشه.

    بابک نیک طلب
    •  10
    • |
    •  15
    • |

      داستان به جای این که حول محور شخصیت ها بگرده، با یه سری اتفاقات هول هولکی و فشرده پیش میره که باعث میشه ما بیشتر از این که از شخصیت پردازی ها و داستان لذت ببریم، به پای جلوه های ویژه و اتفاقات غیرمنتظره میشینیم.