استیو جابز: فقط شباهت های ظاهری!

چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۵۰


«جابز» می توانست فیلم خیلی بهتری باشد اما با عجله ای که در تهیه آن صورت گرفته (فیلمبرداری آن تنها 6 ماه پس از مرگ استیو جابز آغاز شد) ظرفیت های فیلم به هدر رفته استد. فیلم داستان زندگی استیو جابز را در غالب وقایعی گسسته و دارای ترتیب زمانی ترسیم می کند. «جابز» لحظات خوب خاص خودش را دارد و بازی خوب اشتون کوچر نیز به ارزش آن افزوده است،اما با دیدن آن همان قدر دستگیر بیننده می شود که می توانست با خواندن خلاصه زندگینامه ی استیو جابز روی اینترنت دستگیرش شود. بسیاری از معادل های واقعی شخصیت ها، فیلم را کلاً نادرست و غیردقیق خوانده اند و آن را تقبیح کرده اند. اما دست آخر این موضوع در مورد فیلم «جابز» همان قدر اهمیت پیدا خواهد کرد که در «شبکه اجتماعی» (دیوید فینچر - 2010) پیدا کرد. تفاوت در این جا است که «شبکه اجتماعی» فیلمی موجه و مناسب بود ولی «جابز» بیشتر شبیه فیلم های تلویزیونی از کار در آمده است.

بزرگ ترین اشتباه فیلم آن است که تلاش کرده بازه زمانی ای بیش از 25 سال (از اوایل دهه 70 تا 2000) را در زمانی حدود 2 ساعت پوشش دهد، کاری که معمولاً جواب نمی دهد. شاید بهتر بود نویسنده، مت ویتیلی و کارگردان، جاشوا مایکل استرن فیلم زندگ نامه های موفقی مثل «پاتون» (فرانکلین جی. شافنر- 1970) و «لینکلن» (استیون اسپیلبرگ-2012) را الگو قرار می دادند که در آنها تنها دوره ی مهم و بخصوصی از زندگی شخصیت ها روایت شده است. شیوه ی به کار رفته در «جابز» یعنی دستچین کردن وقایع و پرش های زمانی مداوم، با مغشوش کردن ذهن مخاطب ارتباط او را با فیلم قطع می کنند. در سراسر فیلم آنچه شخصیت استیو جابز را منحصر به فرد می کرده یعنی جذبه و انگیزه ی او را می شود به خوبی دید اما در نهایت بیننده درک درستی از روند زندگی او پیدا نمی کند. مثلا هیچگاه نمی فهمیم همسر و پسر او از کجا آمده اند یا چگونه دختر او که متعلق به زنی دیگر است از خانه ی او سر در می آورد. چنین سوالات بی جوابی فیلم را زمین گیر کرده اند و این سوال را در ذهن ایجاد می کنند که آیا نسخه کامل تری از فیلم هم وجود دارد؟

باید به اشتون کوچر بابت درکی که از شخصیت استیو جابز پیدا کرده احترام گذاشت. او شباهت زیادی به استیو جابز پیدا کرده و از شیوه ای تکلف گرایانه در ایفای نقش استفاده کرده است. بعضی ها ممکن است این انتقاد را مطرح کنند که این کار او بیشتر ادا در آوردن است تا یک بازی فکر شده، اما باید گفت هر چه که هست موثر بوده و جواب داده است و اشتون کوچر در نقشش فرو رفته است، مولفه ای که برای فیلم های زندگینامه ای ضروری است (او هیچ تصویری از استیو جابز بعد از سرطان ارائه نداده چرا که نیازی هم نبوده است. آخرین زمان نمایش داده شده در فیلم مربوط به آغاز قرن بیست و یکم است و سرطان استیو جابز تا سال 2003 تشخیص داده نشده بود).

فیلم کُند و بی رمق آغاز می شود و صحنه های ابتدایی فیلم که مربوط به جوانیِ استیو جابز و دوران تحصیل او در کالج رید هستند در کل فاقد تمرکزِ لازم هستند. او با بهترین دوست آن دوران خود، دانیل کوتک مشغول به فعالیت های مختلف است که مصرف اسید (نوعی ماده مخدر)، لاف زدن های پر مدعا و سفر به هندوستان از آن جمله اند. او پس از بازگشت با استیو ووزنیاکِ اعجوبه شراکتی تشکیل داده و مشغول ساخت کامپیوتر می شود. به این ترتیب و با سرمایه گذاری مایک مارکولا شرکت اپل در گاراژ خانه ی والدین استیو جابز متولد شده و به سرعت جای خود را در میان بزرگان این صنعت نوپا باز می کند. در پایان سال 1984 شاهد درگیری استیو جابز با هیات مدیره اپل هستیم و در پایان 1986 او این شرکت را ترک می کند. ده سال بعد اپل التماس کنان به سراغ او می رود و او که حالا با تجربه تر و پخته تر از قبل شده و درک بهتری از سیاست های شرکتی پیدا کرده است، کینه های قدیمی را کنار گذاشته و به اپل باز می گردد. بازگشت او باعث تبدیل اپل در آستانه ی سقوط و ورشکستگی به غول امروزی می شود.

فیلم آن قدرها هم که گفته می شود بد نیست. با این که تصویر ارائه شده از زندگی استیو جابز به طرز مایوس کننده ای ناقص است اما در عوض در طول فیلم می شود انقلابی که کامپیوتر های خانگی در شیوه ی زندگی آمریکایی ایجاد کردند را مشاهده کرد و این که چگونه در طی بیست سال کامپیوتر خانگی از وسیله ای تجملاتی به یک ضرورت تبدیل شد. در فیلم این احتمال مطرح می شود که اپل بدون استیو جابز هیچگاه نمی توانست دوام داشته باشد. او با این که یک مهندس نبود اما تصوری قوی و پشتکاری پایان ناپذیر برای ابداع کردن داشت و تنها به تولید محصولی بهتر قانع نبود بلکه به دنبال تفاوت بود. در فیلم شاهد این اشاره هستیم که بدون او اپل تنها یک شرکت کامپیوتری معمولی می شد و اثری از گجت های (ابزار های کامپیوتری و الکترونیکی با کاربرد های مختلف مثل تلفن های همراه هوشمند و تبلت ها) بزرگ این شرکت که مشخصه اصلی دوره دوم استیو جابز در اپل (1996-2011) بودند نمی دیدیم.

سوال دیگری که این روزها مطرح می شود این است آیا اصلاً زندگی استیو جابز ارزش اقتباس سینمایی دارد یا خیر. نمی توان تاثیر او بر صنعت کامپیوتر در دهه ی 90 و 2000 را منکر شد، اما آیا این وقایع ظرفیت روایی و داستانی دارند؟ بهترین قسمت های داستان، نمایش استیو جابز در حال کار کردن است، حال این کار کردن با استیو ووزنیاک در یک گاراژ است و یا در یک آزمایشگاه روی سریِ اولِ مکینتاش. جدالِ سیاسی او با هیات مدیره ی اپل و خیانتی که مدیر عامل، جک اسکالی به او می کند آنقدر به صورت کلی پرداخت شده که هیچ کششی ایجاد نمی کند. مردان بزرگ همیشه زندگی بزرگ و جذابی نداشته اند و مشکل فیلم نیز همین نکته است. یا شاید فیلم نتوانسته این بزرگی را درست به تصویر بکشد. صفت موجه را می توان برای استیو جابز به کار برد ولی در مورد فیلم این موضوع به هیچ وجه صدق نمی کند. عنوانِ متوسط بیشتر به فیلم می خورد، صفتی که به کار بردنش برای استیو جابز یک توهین محسوب می شود.

منبع : فیلم نگاه
  • سارا ترابی
  • |
  • چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۶:۳۳
  • |
  • ۱
  • |
  • ۱۴۸۸
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

حامد ستاری
  •  11
  • |
  •  19
  • |

    اشتون کوچر خودش هم باورش نمیشده که میخواد همچین نقشی رو بازی کنه.