- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
«بحران برند ماست» فيلمی درباره انتخابات است اما از بسياری جهات به چيزی شبيه به فيلمی درباره بوکس که از منظر و چشم انداز مربی روایت می شود درآمده است. اين کيفيت عیب جویانه و طنزآلود برای دنيای سياستی که در آن زورِ روش بر ماده می چربد و فريب و نيرنگ وجه ی رايج روزگار است کاملاً مناسب است. هرگز بهترين کانديداها پيروز نمی شوند بلکه پيروزی از آنِ بهترين کمپين های انتخاباتی است. شايعه سازی تاکتيکی است که امتحان خود را تا به امروز پس داده اما بايد با ظرافت نيش عقرب (استفاده از هتاکی و تهمت های ناروا) به کار برده شود. «بحران برند ماست» درباره فردی که به مناطق مختلف می رود و سخنرانی می کند و دستانش را برای مردم تکان می دهد نيست، بلکه درباره ی افراد پشت صحنه ای است که برنامه هايشان به ندرت همسو با بهترين منافع عموم مردم است.محل رُخدادهای فیلم بولیوی است اما استراتژی ها و تاکتيک هایی که در طول فیلم به کار می روند جهانی هستند. بخش زيادی از فيلم «بحران برند ماست» به اين که کانديدای رياست جمهوری، کاستيلیو، مرد خوبی است يا بد اهميت نمی دهد. او آلت دستی بيش نيست. هدف تيم انتخاباتی او نگرانی از اين نيست که آيا او بهترين فرد برای اين سمت است يا خير بلکه اين است که بعد از خوابيدن سر و صداها او بتواند بيشترين آرای ممکن را به دست بياورد. آنها برای رسيدن به اين هدف دست به هر کاری می زنند. البته، طرف ديگر هم به همين اندازه مشغول این بازی کثیف است. با اين حال، پايان فيلم با حمله ی ناگهانی اش به ضمير انسان متظاهرانه و نامتجانس است.
با توجه به اين که اين فيلم تقريباً بر اساس اتفاقاتی که در طول انتخابات سال 2002 بوليوی (بر اساس فيلم مستند راشل بوينتون در سال 2005) رُخ داده، يعنی وقتی که از شرکت مشاوره ای واقع در واشنگتن به مدیریت جيمز کارويل برای رهبری يک کمپين کمک گرفته شد، ساخته شده است، لذا هرگز نبودِ راست نمایی در آن احساس نمی شود. وقتی که فيلم شروع می شود رئيس جمهور احتمالی بوليوی، آقای کاستيلیو، در نظرسنجی سی رتبه پايين تر از رقيب قرار دارد. استراتژيست سياسی بازنشسته ای به نام جين بودينی از گوشه ی خلوت خود برای احيای کمپين کاستيلو فراخوانده می شود. اين امر او را در مقابل رقيب قديمی اش پت کندی قرار می دهد. راه حل او ايجاد بحران و تبديل ويژگی های منفی بی شمار کانديدای مورد نظرش به نقاط قوت است. اين رويکرد مورد توجه قرار می گيرد اما کندی آدمی نيست که به اين راحتی و بدون جنگيدن ميدان را خالی کند و در اين گير و دار اتفاقات ناخوشایند بسیاری رُخ می دهد.
جين شخصيت جذابی دارد- دلزده از دنيا و سرخورده از شکست های قبلی- با اين حال لياقت خود را تقريباً بلافاصله با حسابگری خونسردانه و فريبندگی هتاکانه به يک اندازه اثبات می کند. ستاد انتخاباتی داروی آرامبخشی برای اوست و به خوبی با سيگارهایی که دود می کند و مشروبی که سر می کشد خود را به بی خیالی می زند. رابطه اش با کندی در گذشته در هاله ای از ابهام قرار دارد. داستان خودِ جين او را به عنوان قربانی يک فريبکاری زشت و کريه جلوه می دهد اما يک گفتگو اين ادعا را مشکوک جلوه می دهد. هرگز نمی توانيم جين را درک کنيم درست همان طور که نمی توانيم وکيلی که از جنايتکاری خبيث دفاع می کند را درک کنيم. آيا او فاقد هر گونه مسئوليت اخلاقی است و انسان بدسيرتی است؟ هر چه فيلم بيشتر از پاسخ دادن به اين سئوال طفره میرود، بيشتر درگير آن می شویم.
ساندرا بولاک همواره دوست داشتنی بوده، اما بيشتر به دليل شخصيتش در اين فيلم، اينجا چندان دلچسب نيست. حتی آن نقشی را که در «نقطه ی کور» (2009) برای آن برنده جايزه اسکار شد نتوانست او را در موقعیت های جديد يا جالبی قرار دهد. تغيير ناشی از «جاذبه» (2013) اولين فرصت او برای ايفای يک نقش واقعی بود. بولاک در «بحران برند ماست»، بدون اين که به نظر برسد به سمت تاريکی می رود. بولاک بازی تاثیرگذاری از خود به نمایش می گذارد چون ما را به دنبال خود به این سو و آن سو می کشد ولو اين که شايد نبايد اين کار را بکنيم. ترسانندگی ذاتی بيلی باب تورنتون چيز ناراحت کننده ای را در شخصيت کندی ايجاد کرده است ولو اين که ممکن است به بدی که فکر می کنيم نباشد. اين دو بازيگران خوب و قابل اعتمادی هستند که با يکديگر و انتظارات ما رقابت می کنند و از آنها بهره می برند.
«بحران برند ماست» تنها یک داستان است اما وقتی شرايط کنونی سياست آمريکا را در نظر می گيريم هيچ چيزی در اين فيلم- چه زمانی که يک داستان منفی درباره يک کانديدا تعريف می کند و چه زمانی که يکی از رقبا را فريب می دهد تا از يک نازی نقل قول کند- مبالغه آميز به نظر نمی رسد. فيلم به اندازه ی کافی سرگرم کننده - در لحظاتی خنده دار - است؛ اين يک تراژدی است و غم انگيزترين قسمتش اين است که بخش بزرگی از آن ریشه در واقعیت دارد دارد. ماجراهای فیلم شايد بر اساس مستندات نباشد، اما درست است. پايان فيلم گام نادرستی است - تلاشی است برای نجات فيلم از چنبره ی بدبينی. با وجود اين، از نظر ديويد گوردون گرين، کارگردان، و پيتر استران، فيلمنامه نويس، اين اشتباه از ارزش های اين نگاهِ زيرچشمی به پشت پرده ی نحوه ی رسيدن افراد به قدرت و مردان بی اراده ایی که به سلاح های سياسی تبديل می شوند کم نمی کند.
دیدگاه ها
فیلم با بازی ساندرا بولاک هست که تماشایی هست و وزن و عیاری پیدا می کنه. بر خلاف تصورم فیلم فوق العاده جذابی بود. فقط ای کاش فیلم رو یک ربع بیست دقیقه آخرش با این شعاری کردن و اون تصایر کلیشه ای خراب نمی کرد این آقای کارگردان.
اسم فیلم خیلی جالبه. ساندرا بولاک دوست داشتنی رو هم که داره. پس باید فیلم رو حتما دید.
این فیلم یک ساندرا بولاک و یک بيلی باب تورنتون عالی داره. به خاطر این دو حتما باید فیلم رو ببینید.