- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : راضیه خضری
هيچ استوديوی انيميشن سازی آمريکایی به اندازه ديزنی/پيکسار در خلق فيلمهایی که در چند سطح مختلف کار میکنند موفق نبوده است. از همان ابتدای کار، دست اندرکاران اين استوديو به روايت داستانهایی که به يک اندازه مربوط به کودکان و بزرگسالان بودند علاقه داشتهاند. مثلاً «داستان اسباب بازی 3» (2010) را در نظر بگيريد. اين فيلم برای بچه ها اثری پرنشاط و لذت بخش است و برای بزرگترها تفکری تلخ و شيرين درباره گذر زمان است. نمیخواهم بگويم که «از درون به برون» به اندازه «داستان اسباب بازی 3» کاملاً درگيرکننده است، اما از بسياری از جهات مشابه میتوان آن را فيلم موفقی دانست«از درون به برون» به سمت قلمرو عميق روانشناسی گام برمی دارد، و اين باعث میشود که کودکان نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. سازندگان (به خصوص پيت داکتر، که انيميشنهای قبلیاش عبارتند از «شرکت هيولاها» و «بالا») ضمن گنجاندن سکانسهای اکشن/ماجرایی بسيار، ژانر خانوادگی-کمدی را برای حفظ بينندگان نوجوان انتخاب کردهاند اما متن اصلی بدون شک پيچيدهترين محصول پيکسار تا به امروز است. اين فيلم از عواطف و احساسات متغییر انسان برای کشف درونمايه های مربوط به اين که چگونه کُليت شخصيت يک فرد بر اساس خاطراتش شکل میگيرد و اين که پشيمانی جزء لاينفکی از آگاهی است استفاده میکند. عمق اين موضوع پوشالی بودن جذابيت مخلوقات انيميشنی را نشان میدهد. گردانندگان پيکسار احترام زيادی برای فيلمساز کهنه کار ژاپنی، هايائو ميازاکی قائلند و هرگز در گذشته تا اين حد به تکرار و تقليد حس يکی از محصولات استوديوی جيبلی ژاپن نزديک نشده بودند.
شخصيت اصلی داستان يک دختر معمولی به نام رايلی است. او و مادر و پدرش بنا بر دلايل کاری به منطقه Bay Area در کالیفرنیا نقل مکان میکنند. رايلی غمگين و افسرده است - چون مجبور شده از خانه ی قديمی، دوستان و تيم هاکی محبوبش دور شود. او سعی میکند خوشحال و مثبت باشد، اما اين کار سختی است. گرچه برخی قسمتهای داستان از منظر رايلی گفته میشوند، اما بخش عمده ای از ماجرا در درون مغز او شکل میگيرد. در مغز او است که ما با پنج احساسی که عواطف و حالتهای او را کنترل میکنند، خاطراتش را سازمان دهی میکنند و روی اعمالش تأثير میگذارند آشنا میشويم: زرد، شادیِ مثبت، غمِ آبی، ترسِ بنفش، خشمِ سرخ و چندشِ سبز. وقتی اتفاق بدی میافتد و شادی و غم سهواً از "اتاق کنترل" بيرون می افتند، شايد عجيبترين فيلم جاده ای بعد از «سفر خيالی»: سفری از ميان ناخودآگاه رايلی شروع میشود. در اين مسير، به چند مورد عجيب بر میخوريم از جمله دوست خيالی دخترک در گذشته به نام بينگ بنگ.
«از درون به برون» از فرايندهای روانشناسی پيچيده ای استفاده میکند و آنها را به هر شیوه ای که ممکن است مرتبط باشند ساده سازی میکند. فيلم بدون اين که خيلی تاريک شود وارد آبهای عميق میشود- با لحظاتی از وخيم شدن شخصيت روبرو میشويم که بعد از محو شدن خوشحالی و غم (و خاطرات مربوط به آنها) رُخ میدهد. دخترک خاموش میشود، نمیتواند با ديگران ارتباط برقرار کند و در نهايت تصميم به فرار میگيرد.
در «از درون به برون» خبری از شخصيتهای بد و شرور نيست. اين اغلب در فيلمهای جاده ای ديده میشود، اما کمتر میتوان سراغ آنها را در انيميشنها، که در آنها ميل به تباين سياه و سفيد خواسته های خاصی را از فيلمنامه نويس طلب میکنند، گرفت. با اين حال، داستان فيلم درباره شکست دادن شخصيت بد داستان نيست، بلکه درباره ی عده ای موجود ناهمگون است که سعی میکنند دوباره به تعادل برسند.
سبک به کار رفته در فيلم اصلاً شبيه به سبک غالب پيکسار نيست. اگرچه صحنه های "خارجی" مربوط به رايلی و والدينش با واقع گرايی طراحی شدهاند، چيزی که در انيميشنهای مدرن به آن عادت کردهايم، اما صحنه های "درونی" ظاهری خيالی و تقريباً دست ساز دارند- يعنی ظاهری لرزان و کارتونی که پيکسار قبلاً از آن استفاده نکرده بود. اين امر نه تنها هويت منحصر به فردی به «از درون به برون» داده است، بلکه شکل متفاوتی را در ژانری که در آن ظاهر به شدت ژنريک شده است ايجاد کرده است (با اين حال، تکنيک سه بُعدی بی فايده است- البته جای تعجب دارد که پيکسار واقعاً از آن استفاده نکرده است).
در سالهای اخير، پيکسار، با دو دنباله ی متوسط، يک سال بيکاری، و چند محصول اورژينالِ نه چندان تماشایی (اما سرگرم کننده)، در حال زنگ زدن بوده است. به قول معروف «از درون به برون» نشان میدهد که اين استوديو دارد روی فرم قبلی خود برمی گردد. اما سئوال اساسی اين است که چگونه میتوان کودکان زير هشت سال را به اين اثر ربط داد. اين فيلم از آن دسته فيلمهای سبک مينيونی با هيجان و انرژی زياد نيست. بلکه فهم آن نياز به تفکر و تمرکز دارد. اينها بدون شک خصوصيات تحسين برانگيزی هستند، اما آيا با فروش بالا در گيشه سنخيت دارند؟ اميدواريم که اين طور نباشد چون «از درون به برون» بهترين انيميشن آمريکایی توليد شده بعد از سالها است و شايسته است که همين طور هم شناخته شود.
دیدگاه ها
این چه حرفیه. اصلا قبول ندارم. اتفاقا بچه ها دوست ندارند که دست پایین و احمق فرضون کنند. برادرزاده من 6 سالش بود و عاشق وال ای و بالا شده بود. این 4 کاراکتر احساس رایلی طوری ساخته شدن تا اول از همه بچه ها رو جذب کنه و بعدش بزرگترها رو. فیلم "مینیون ها" هم به هر حال برای سرگرمی لازمه.