بازگشت خیره کننده ی جیمزباند

پنج شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۳۰


«اسکای فال» می تواند جایگاه خود را در کنار فیلم های «از روسیه با عشق» (ترنس یانگ-1963)، «پنجه طلایی» (گای همیلتون-1964) و «در خدمت سرویس مخفی ملکه» (پیتر هانت-1969) به عنوان یکی از بهترین های سری فیلم های جیمز باند ثبت کند. این فیلم با در اختیار داشتن کارگردانی که پیش از این برنده اسکار شده و همچنین دو بازیگر برنده اسکار در نقش های اصلی، چیزی از لحاظ استعدادهای حرفه ای کم ندارد، اما مانند همیشه این مرد تاکسیدو پوش و اسلحه والتر پی پی کی هستند که تفاوت هایی میان این نسخه و دیگر فیلم های مجموعه ایجاد می کنند. دانیل کریگ با آن چشمان نافذ و آبی رنگش بار دیگر در قالب نقش مامور 007 ظاهر شده است. حالا پس از گذشت هشت سال و ساخته شدن سه فیلم با بازیِ او، کریگ توانسته فیلم ناامیدکننده «ذره ای آرامش» (مارک فاستر-2008) را پشت سر گذاشته و به دوران اوج حرفه ی خود برسد. او بعد از شون کانری بهترین جیمز باندی ست که تا به حال دیده ایم و شاید دلیل این موضوع آن باشد که نقش آفرینی های او به شدت تداعی کننده و یادآور اولین مامور 007 بر روی پرده سینما هستند. دیگر از آن حماقت دوره مربوط به راجر مور و همچنین ابعاد ابرقهرمانی که پیرس برازنان را در بر گرفته بود، خبری نیست. گرچه «اسکای فال» برای نگاه به گذشته و چیدن مقدمات برای آینده زمانی مساوی صرف می کند، اما در هیچ یک از لحظاتِ آن از زمان حال غافل نمی ماند و برای ما بهترین ماجراجویی مامور 007 در چهار دهه اخیر را به ارمغان می آورد.

سام مندس خوشحال از این که فرصتی فراهم شده تا کارگردانی یک قسمت از موفق ترین مجموعه فیلم های سینمایی تمام دوران را بر عهده داشته باشد، نشان می دهد که در به تصویر کشیدن مسائل دور از واقعیت نیز به اندازه موضوعات جدی مهارت دارد (گرچه او این توانایی را پیش از این در «جاده تباهی» -2002- که در آن هم با کریگ همکاری کرده بود، نشان داده است). او در به تصویر کشیدن سکانس های اکشن «اسکای فال» که هر از گاهی هم نشانی از ذوق و خلاقیت هنری در آنها دیده می شود ماهرانه و چیره دستانه عمل کرده است (مثل صحنه رویاروییِ پر از جرقه و فشفشه میان باند و کاراکتر منفی فیلم پاتریس که آسمان زیبا و پر از نور شانگهای در پس زمینه آن دیده می شود). او علاوه بر این کاری می کند که عناصر درام به همراه گیرایی و جذابیت داستان از درون تعلیق و لحظات هیجان آور و آتش بازی های گروه فنی تراوش کنند. «اسکای فال» یک مجموعه کامل است، حداقل تا حدی که دیگر فیلم های مجموعه باند می توانند چنین ادعایی را داشته باشند. این فیلم بدون این که فرمول و فاعده همیشگی فیلم های باند را زیر پا بگذارد هوش و ذکاوت تماشاگرانش را به چالش می کشاند.

اغلب به این نکته اشاره شده که بازی دانیل کریگ در دو فیلم قبلی جیمز باند تا اندازه ای تحت تاثیر سری فیلم های «بورن» و کاراکتر بورن در این فیلم ها بوده است. با در نظر گرفتن این نکته، مندس در صحنه افتتاحیه «اسکای فال» همان راه «ذره ای آرامش» (2008) را در پیش می گیرد و سپس به تدریج او را در زمان به عقب بر می گرداند، برازنان، دالتون و مور را دور می زند، تمام راه را طی می کند تا به دوران طلایی و اوج جیمز باند با بازی شون کانری برسد. با پایان یافتن «اسکای فال»، ما به عنوان بیننده در میان جیمز باندهای مختلف دوری زده ایم و طرفداران قدیمی این مجموعه هم احساس می کنند که سرانجام به خانه قدیمی خود باز گشته اند. صحنه پایانی فیلم از هر نظر صحنه کاملی ست و اگر قرار بود همین فردا دنیا به پایان برسد و دیگر هیچ فیلم جیمز باندی ساخته نشود، نتیجه گیری و صحنه پایانی بهتر از این برای این مجموعه فیلم ها متصور نبود.

«اسکای فال» با یک سکانس تعقیب و گریزِ هیجان انگیز پیش از عنوان بندی ابتدایی در استانبول آغاز می شود که اوج این تعقیب و گریز و مبارزه بر روی یک قطار در حال حرکت اتفاق می افتد. پس از آن، از نظر سازمان ام آی 6 باند مرده محسوب می شود اما هنگامی که دوباره سر و کله اش پیدا می شود با برخورد سرد مامور اِم (جودی دنچ) مواجه می شود که خطاب به او می گوید: "تا حالا کدام گوری بودی؟". مامور اِم دوباره باند را به سازمان بر می گردانند، و بلافاصله او را پیش از کسب آمادگی لازم به یک عملیات دشوار و خطرناک در آن سوی دنیا می فرستد تا طی آن یک هارد دیسک شامل مشخصات تمامی ماموران ناتو و سازمان را پیش از شکسته شدن کُد و لو رفتن اطلاعات به دست آورد. در عین حال، شخصیت منفی داستان، سیلوا (خاویر باردم) یکی از همان شخصیت های خودبزرگ بین رایج در فیلم های 007 نیست که قصد به دست گرفتن کنترل دنیا را دارند. او علاقه ای به تسلط بر کل دنیا ندارد، فتح یک جزیره کوچک هم برای او کافی ست. هدف او کمی شخصی تر است و ماجرای زندگی او یادآور داستان زندگی مامور 006 با بازی شان بین در «چشم طلایی» (مارتین کمپل-1995) است. در این میان، باند با ماموری جوان تر (اما به همان اندازه بدخُلق و جدی) به نام مامور کیو (نائومی هریس) منازعاتی دارد با یکی از همان زن های ویژه فیلم های باند که در اینجا یک جنسی بسیار جذابِ پیچیده و غریب به اسم سورین (برنیس مارلو) است رابطه برقرار می کند. او همچنین با رئیس و مافوقِ مامور اِم، گرت مالوری (رالف فاینس) هم ملاقات می کند و او را یک "بروکرات" می خواند.

فیلم ساختار عجیبی دارد. از نقطه اوج چندان باشکوه و خیره کننده ای برخوردار نیست و داستان آن بیشتر به فیلم های جیمز باند دهه 60 شباهت دارد تا فیلم هایی که بعد از بازی شون کانری ساخته شده اند. «اسکای فال» موفق می شود مخاطب را تا حدی به لحاظ عاطفی با داستان خود درگیر کند که این مساله بعد از «در خدمت سرویس مخفی ملکه» هرگز دیده نشده بود، حتی «کازینو رویال» (مارتین کمپل-2006) هم نتوانست تا به این حد تماشاگرانش را به لحاظ حسی به واکنش وادار کند. ما در این فیلم متوجه جزئیاتی اندک اما مهم و تاثیرگذار درباره گذشته باند می شویم. این اطلاعات به حدی نیستند که ویژگی اسرارآمیز "همیشه در لحظه زندگی کردن" شخصیت را مخدوش کنند، اما آنقدر هستند که دیگر این نظریه را که جیمز باند یک اسم رمز است را رد می کنند. شخصیتی که آلبرت فینی نقش آن را بازی کرده آنقدر جذاب است که تصور این که نویسنده هنگام نوشتن نقش او شون کانری را در ذهن داشته است، سخت نیست (اگر زمانی این نقش دوباره به شون کانری پیشنهاد می شد، او باز همان "دیگر امکان ندارد" همیشگی را می گفت و ترجیح می داد همچنان از این نقش بازنشسته باقی بماند، اما تصور شنیدن این دیالوگ و جملات از زبان او زیاد سخت نیست).

مندس در ساخت این فیلم بار دیگر با همکاران همیشگی خود راجر دیکینز و توماس نیومن همراه شده ست. فیلمبرداری دیکینز شاید بهترین فیلمبرداری باشد که تا کنون در فیلم های «جیمز باند» دیده ایم، و مشخصاً یکی از بهترین های این رشته در سالهای اخیر محسوب می شود. شیوه مورد استفاده او نوعی سبک قدیمی و کلاسیک در فیلمبرداری ست که باعث می شوند تصاویر ثبات داشته باشند و دنبال کردن صحنه های درگیری و تعقیب و گریز کار آسانی باشد. موسیقی توماس نیومن نیز به شدت از تم مخصوص جیمز باند ساخته مونتی نورمن و جان بری بهره می جوید و از زمانی که دانیل کریگ عهدار این نقش شده، این برای اولین بار است این تم آشنا و معروف جزئی از موسیقی متن اصلی فیلم در صحنه های دلهره آور، اکشن و حادثه ای آن شده است. ترانه آغازین فیلم با نام "اسکای فال" که توسط "آدل" خوانده شده ارجاعاتی به ترانه های مشترک جان بری و شرلی بیسی دارد.

سکانس آغازین فیلم های اخیر جیمز باند به واقعه مهمی مربوط نبوده اند اما این فیلم یک استثناً محسوب می شود. تاکید بر روی رابه میان مامور اِم و 007 معرف یک پرسونای جدید و پرداخت نشده است که پیش از میان یک مامور و رئیس اش دیده نشده است. رابطه آنها در «اسکای فال» را با برخوردهای رسمی شان در «دکتر نو» (ترنس یانگ-1962) مقایسه کنید. جودی دنچ در طی شش حضور پیشین خود ویژگی مستبدانه و اقتدار طلب حود را تا آنجایی بالا برده که واقعا باید او را یک شخصیت مستبدِ تمام عیار قلمداد نمود. او در فیلم مندس به این درجه از شخصیت دست می یابد. و قدرت شخصیت، و اقتدار و صلابت او از لحاظ عملکرد تا آنجایی که شخصیتی چون خاویر باردم قربانی او محسوب می شود. چرا که شخصیت منفی فیلم این بار نه یک دیوانه ی دیگر آزار، بلکه شخصیتی ست که به شدت به ظلم شده و متحمل آزار بسیاری شده است. بدون شک در عناصر اغراق شده ای در شخصیت سیلوا وجود دارد. نمی توان شخصیت منفی و تبهکار فیلم های باند را بدوم اعمال جنون آمیز تصور کرد، اما شخصیتی مثل سیلوا را هم نمی توان با شخصیت های یاغی و ستیزه گری که در گذشته در مقابل 007 قرار گرفتند مقایسه کرد و یا جذابیت وی را کمتر از آنها دانست.

از آنجا که کمپانی مترو گلدوین مایر در آستانه ورشکستگی قرار گرفته بود، ما می بایست چهار سال منتظر می ماندیم تا «اسکای فال» ساخته و اکران شود. مندس که متقاعد شده بود داستان ارزش تبدیل شدن به فیلم را دارد تمام تلاش خود را برای تولید آن به کار بست و نتیجه حاصله هم نشان از آن دارد که ارزش آن همه انتظار داشته است. من ترجیح می دهم هر چهار سال یکبار یک فیلم با چنین کیفیتی از "جیمز باند" ببینم تا این که در زمانی کمتر به تماشای فیلمی مثل «ذره ای آرامش» بنشینم. «اسکای فال» به تمامی آنچه را که یک فیلم جیمز باندی باید در خود داشته باشد یکجا گِرد آورده است، انگار بهترین های «جیمز باند» های دوران گذشته – حتی حضور کوتاه مدت تیموتی دالتون و جورج لازنبی – را درون خود به صورت یک مجموعه گردآوری کرده و آن را به شکل فیلمی به ما ارائه می دهد که پنجاهمین سال ساخت این مجموعه محبوب و پرطرفدار را جشن گرفته و ما را از بازگشت جیمز باند مطمئن می سازد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بردیا زمانی
  •  8
  • |
  •  9
  • |

    دانیل کریگ و جودی دنچ عالی اند. رالف فاینس هم خیلی خوبه. موسیقیش معرکه ست. یکی از جیمزباندها و اکشن های مورد علاقه منه.

    پیام دانایی فرد
    •  8
    • |
    •  10
    • |

      بله فیلم خیلی خوش ساختیه اما مگه بقیه جیمزباندها مثلا جیمزباندهای شون کاتری و... بدساخت بودند. اسکای فال بد نیست اما باندهای قدیمی یک چیز دیگه بودند.

      بیژن شعبان پور
      •  6
      • |
      •  11
      • |

        اسکای فال اگر بهترین جیمز باند نباشه ولی حتما جز 3تای اول لیشت جیمز باندهاست. هم داستان پر و پیمونی داره و هم خیلی خوش ساخته و شخصیت پردازی خیلی حوبی داره.

        اشکان آتشکار
        •  8
        • |
        •  12
        • |

          این فیلم معرکه ست. خیلی باهاش حال کردم. یکی از بهترین و خوش ساخت ترین جیمزباندهایی هست که تا به حال دیدم. موسیقیش و ترانه ادل هم حرف نداره.