اضافه کاریِ رابرت دنیرو بدون کسب هیچ اعتباری

یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳۱


اگر «کارآموز» خود را به رابطه بعيدی که بين کارآفرين سی و چند ساله ای به نام ژول آستين و بن ويتاکر هفتاد ساله بازنشسته ايجاد می شود محدود می کرد، شايد می توانست موفق شود. متأسفانه نانسی مايرز، نويسنده/کارگردان، داستان را با صحنه های سئوال برانگيز، افکار کاملاً مغاير با هم و پيرنگ هایی که تمرکز اين رفاقت آوريل/اکتبری را به هم می زنند و زمان فيلم را به زمان غيرقابل قبول دو ساعت افزايش می دهند زمين گير کرده است

بازنشستگی از نظر افراد مختلف معانی متفاوتی دارد. برای برخی بازنشستگی فرصتی است برای استراحت بعد از يک عمر کار و فعاليت. بسياری از افراد از يک زندگی سرگرم کننده که در آن لزومی ندارد خيلی با عجله کارهايشان را انجام دهند لذت می برند. اما برای برخی ديگر بازنشستگی جاده ای است که آنها را به سوی کسالت و افسردگی پيش می برد. شايد آنها عاشق کارشان هم نبوده باشند اما اکنون ساعات خالی زيادی دارند که بايد به نحوی آن را پر کنند و يکنواختی در عدم انجام کار مفيد باعث می شود که افسرده و غمگين شوند. بن يکی از اعضای دائمی دسته ی دوم است. او بازنشسته ای است که همسر خود را از دست داده و فقط زمان را می کشد، و بيشتر زنده هست و نفس می کشد تا اين که زندگی کند. فرصتی برای مفيد بودن با ديدن یک آگهی نياز به "کارآموزان بازنشسته" به دست می آيد. يک شرکت مُد تازه تاسيس می خواهد که با استخدام چند فرد بالای 65 سال خود را مطرح کند و بن با رغبت و اشتیاق زياد دنبال اين شغل می رود. بعد از استخدام، او به دستيار شخصی ژول، مدير شرکت، تبديل می شود. البته ژول رابطه خوبی با افراد مسن ندارد و در ادامه اتفاقات عجيب و غريبی رُخ می دهند. با اين حال، بعد از مدتی رفتار پدرانه ی بن،  ژول را خلع سلاح می کند و اين دو به هم نزديک می شوند.

«کارآموز» نوعی کمدی رمانتيک بدون رابطه ی عاشقانه است. مايرز تمام تلاشش را کرده تا مطمئن شود کوچک ترين تنش جنسی بين بن و ژول وجود نداشته باشد. آيا اين ساختگی نیست؟ شايد، اما مايرز دارد تاوان سنت ديرين هاليوود که در آن ستاره های مرد پا به سن گذاشته با زن های بسيار جوان تر از خود همبازی می‌شوند را می دهد. البته در اينجا يک ضد استدلال وجود دارد. یک دوستی و همنشینی عاشقانه يا نيمه عاشقانه نيازی به هيجان جنسی ندارد - روش عالی «گمشده در ترجمه» (سوفیا کاپولا - 2003) در رويارویی با اين قضيه را به ياد بياوريد. شايد رويکرد بالغ تری می توانست امکان جذب بدون نياز به اين که هر يک از طرفين روی اين قضيه کار کنند را فراهم کند. به اين ترتيب، هاتاوی و دنيرو نوعی ديناميک افلاطونی جذاب را ايجاد می کنند. آنها خيلی خوب با هم مچ شده اند اما متاسفانه فيلم نتوانسته از اين پتانسيل بهره ببرد.

برخی تلاش ها برای عمق بخشيدن به کاراکترها جواب نداده است. رابطه عشقی بين دنيرو و يک ماساژور با بازی رنه روسو به قدری ضعيف از کار در آمده که کاملاً غیرضروری و بی معنی به نظر می رسد. از سوی ديگر، فيلم زمان بسيار زيادی را صرف مشکلات ازدواج هاتاوی می کند. همچنين در فيلم يک دوره زمانی عجيب وجود دارد که در آن بن و همکارانش درگير يک سرقت می شوند. اين بخش کمدی چيزی شبیه به يکی از سکانس های فيلم های وودی آلن شده است و گرچه به تنهایی جالب است، اما در کل فيلم نا به جا و غیرضروری به نظر می رسد. در نهايت، يک نمونه پيشگویی وجود دارد که مغفول مانده است. همچون بسياری از جنبه های «کارآموز»، فيلم ناکارآمد و ناقص است. به سختی می توان تعيين کرد که آيا برش نهایی توانسته فيلم را به خوبی تمام کند يا اين که آيا فيلمنامه هرگز قبل از آغاز فيلمبرداری به درستی چک شده است.

مايرز بیشتر به خاطر فيلمنامه های هوشمندانه اش که روی دیدگاه های زنانه تاکيد دارند معروف است. بهترين فيلم های وی عاشقانه ی دايان کيتون/ جک نيکلسون، «یکی باید کوتاه بیاید» (2003)، و مثلث مریل استريپ/ استيو مارتين/ الک بالدوين در «پيچيده است» (2009) هستند. هر دو فيلم‌های مفرح و و سرگرم کننده ای هستند که نيازی نيست خيلی جدی گرفته شوند اما البته رگه هایی از تفکر در آنها ديده می شود. البته در اين ميان او به خاطر فيلم «تعطيلات» (2006)، فيلمی پر مدعا و سرگردان که از نظر لحن و طبيعت شباهت زيادی به «کارآموز» دارد نيز شناخته می‌شود.

بدون شک رابرت دنيرو و آن هاتاوی سطح کیفی فیلم را بالا برده اند. اين دو بازيگرانی حرفه ای و برنده ی اسکار هستند و که هرکدام سبک بازی خودشان را دارند. آنها باعث می شوند که با کاراکترهای ناجور و کسالت آور فيلم ارتباط برقرار کنيم. از نظر مضمون کمدی و دراماتيک، «کارآموز» گاهی موفق و گاهی ناموفق است. برخی تصورات درباره سالمندی و تعصب عليه مديران زن در نظر گرفته شده اند اما هرگز به طور معنادار متقاعد کننده ای واکاوی نمی شوند. در پايان، تنها چيزی که مانع از ترک سالن سينما می شود اين است که بن و ژول را، به خصوص وقتی که با هم هستند، دوست داريم. اگر «کارآموز» کمی متمرکزتر و کوتاه تر می بود، می‌توانست به اندازه کافی دوست داشتنی باشد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بیژن شعبان پور
  •  13
  • |
  •  14
  • |

    بار تمام فیلم رو دوش دنیرو هست. بدون دنیرو این فیلم دو ریال هم نمی ارزه. دنیرو مثل همیشه عالیه. فقط به خاطر دنیرو فیلم رو ببینید.

    پوریای ولی
    •  11
    • |
    •  14
    • |

      دنیرو فقط می خواد بیکار نباشه و اگر هم فیلم پرفروش داشته باشه چه بهتر. انگاری فیلم حکایت خود این روزهای استاده.