بزرگ تر و ترسناک تر از فیلم اصلی

چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۹


بيست و دو سال از زمانی که «پارک ژوراسيک» در عصر مدرنِ فيلمسازیِ کامپيوتری ساخته شد می‌گذرد. «پارک ژوراسيک» (استیون اسپیلبرگ-1993) به نخستين فيلمی تبديل شد که در ساخت و تولیدش از پيشرفته‌ترين فناوری جلوه های ويژه آن زمان برای غافلگير ساختن و مات و مبهوت کردن ما استفاده شده بود. استيون اسپيلبرگ به ما اجازه داد تا باور کنيم که دايناسورها واقعی بودند. قسمت دوم اين فيلم در سال 1997 با عنوان «دنيای گمشده» ساخته شد و ظاهراً تصميم کمپانی يونيورسال برای کاهش بودجه ساخت قسمت سوم اين فيلم در سال 2001 پايانی بود بر اين حماسه. با اين حال، بعد از يک وقفه چهارده ساله بار دیگر تی رکس ها، ولوسيراپتورها و همنوعانشان بازگشته اند. با تهيه‌کنندگی اسپيلبرگ و کارگردانی کالین تریوارو، زمان بازگشتن به دنيایی که در آن پشه های ماقبل تاريخ کاری می‌کنند که جانوران منقرض شده به تکاپو بيفتند فرا رسيده است.

در «دنيای ژوراسيک» تنها يکی از کاراکترهای سه گانه اول - بی دی وانگ در نقش دکتر هنری وو- حضور دارد اما اين ایراد و نقطه ضعف محسوب نمی شود. [چون] تمام ابزارهای لازم موجود هستند: کريس پرات در نقش اوون و برايس دالاس هاوارد در نقش کلر نقش های قهرمانانه فيلم را بر عهده دارند، تای سيمپکينز در نقش گری و نيک رابينسون در نقش زاک آدم بدهای فيلم هستند، عرفان خان جانشين جان هاموند شده و وينسنت دونوفريو از آن شخصيت‌های نچسب نظامی با اهداف خاص خودش است. هرچند که آدم‌ها هيچوقت موضوع اصلی فيلم‌های «پارک ژوراسيک» نبوده‌اند، حال می‌خواهد نقش آلن گرانت با بازی سام نيل باشد يا نقش ايان مالکومِ جف گلدبلام. اين فيلم‌ها درباره دايناسورها بوده‌اند. در «دنيای ژوراسيک» ارجاعات زيادی به «پارک ژوراسيک» وجود دارد (از جمله تی رکس) اما هيچ يادی از نيل يا گلدبلام نمی‌شود.

اين فيلم بهترين دنباله از مجموعه «پارک ژوراسيک» است و به مراتب بهتر از قسمت های 2 و 3، آن حس فيلم اول را در ما بيدار می‌کند. شروع فيلم همراه با فرصتی است که به ما داده می‌شود تا خود را در جو و فضای يک پارک تفريحیِ تماماً دايناسوری- بزرگ‌تر از هر چيزی که هاموند بتواند تصور کند- غرق کنيم. واضح است که از هيچ گونه هزينه ای مضايقه نشده است. تراژدی‌های «پارک ژوراسيک» اول خيلی وقت است که تمام شده‌اند و همراه با اسکلت ويزيتور سنتر دفن و به باد فراموشی سپرده شده‌اند. نسخه جديد به مدت يک دهه است که باز است- اين مدت برای کم رنگ شدن نگرانی‌ها درباره توجه بيننده ها کافی است. دايناسورها ديگر به تنهایی کافی نيستند. مشتريان خواستار چيزی بزرگ‌تر و به مراتب وحشيانه تر هستند.

کلرِ جدی، عبوس، سرسخت و سختکوش مأموريت دارد که پارک را به هر شکل ممکن باز نگه دارد- وظيفه ی بزرگی که مستلزم يک فضای آينده نگرانه و ارتش کوچکی از دستياران مراقب مجهز به تجهيزات الکترونيکی است. اوون، مسئول نگهداری از ولوسيراپتور، راهی برای کنترل –البته تا جایی که قابل کنترل باشند- باهوش ترين دايناسورهای اين جزيره پيدا کرده است. روزی که همه چيز به هم می‌ريزد، برادرزاده های نوجوان کلر، گری و زاک، در پارک حضور دارند. وقتی که آخرين سرگرمی دنيای ژوراسيک، يک ايندوميتوس رکسِ جهش يافته، از قفسش فرار می‌کند و تمام 22000 بازديدکننده ايسلا نوبلار را يک لقمه ی چرب و نرم تصور می کند، بلبشو و غوغایی به پا می‌شود که بيا و ببين. به ياد جملات يان مالکوم "آه عزیزم. همه چيز با اوووووووه، آآآآآآه شروع می‌شه. بعد همه فرار می‌کنند و.... جيغ می‌کشند."

عليرغم داشتن کارنامه ای نه چندان قوی (فيلم نامتعارف «امنيت تضمين نمی‌شود»-2012)، تریوارو توانسته «دنیای ژوراسيک» را به سان يک حرفه ای کارگردانی کند. او خيلی خوب کار کرده است و به شخصيت‌های دو بُعدی تا جایی که شایستگی آن را داشته اند ميدان داده است و توانسته سکانس‌های اکشن را مانند يک کارگردان قديمی هاليوودی از آب در بياورد. او به فيلم‌های هيولایی زياد ديگری ارجاع می‌دهد از جمله آثار شناخته شده ای مانند «کينگ کنگ»، «گودزيلا» و و موارد کمتر شناخته شده ای مانند «پرندگان» و به خصوص «بيگانگان». سبک او نيمی اسپيلبرگ و نیمی کامرون است.

گرچه «دنیای ژوراسيک» يک فيلم هيولایی پرهزينه است، اما سازندگان اين فيلم فاصله زيادی از تيغ نقدهای اجتماعی ندارند. آنها به معرفی يکی از چالش‌های آزاردهنده پيش روی پارک‌های تفريحی می‌پردازند: آنها بايد مدام سطح هيجان سيستم‌های تفريحی خود را بالا ببرند تا بتوانند مشتری‌هایی که به سادگی خسته می‌شوند را فریب داده و بازگردانند. اين را می‌توان به عنوان يک مشخصه ی کلی در فيلم‌های دنباله دار به طور کلی و «پارک ژوراسيک» به طور خاص مشاهده نمود. يک تی رکس برای فيلم اول کافی بود، حالا بعد از سه فيلم ما به يک آی رکس بزرگ‌تر و شرورتر نياز داريم. «دنيای ژوراسيک» همچنين از برخی مؤلفه های «بيگانگان» استفاده می‌کند به خصوص وقتی که وارد دنيای نظامی –صنعتی می‌شود و اين که چگونه طرز فکر سربازها به مسلح کردن دايناسورها گره خورده است.

مايکل جياچينوی آهنگساز به اهميت استفاده از تم‌های نمادینِ جان ويليامز به جای کنار هم چيدن آنها (کاری که در «مرد پولادین»- 2013) صورت گرفت) واقف است. جياچينو نه تنها ترکيبات ارکسترایی کاملی از زيباترين نوع موسيقی را در اختيارمان می‌گذارد، بلکه در مواقع لزوم بيشتر وارد جزئيات می‌شود. جلوه های دايناسوری، هم کامپيوتری و هم انيماترونيک، خيلی بهتر از نمونه های فيلم‌های قبلی هستند، اما با توجه به اين که چقدر فناوری در طول اين سالها پيشرفت کرده است اين امر چندان غافلگير کننده ای به نظر نمی رسد. نسخه سه بُعدی جز تلف کردن وقت و پول چیزی در پی ندارد و بهتر است از آن اجتناب شود. نسخه سه بُعدی تنها به اين دليل تهيه شده است که اين تلقی در هاليوود به وجود آمده که تمام پرفروش‌های تابستان بايد به صورت سه بُعدی عرضه شوند تا مشروع شناخته شوند.

«دنيای ژوراسيک» امکان ساخت فيلم بعدی را باز می‌گذارد، اما در حالی که اين يک تجربه پاپ کُرنی لذت بخش است، ولی به عنوان يک فيلم مستقل بهترين نتيجه را می‌دهد. تریوارو و نويسندگان همکارش به خاطر درآوردن دو ساعت ديگر خوب از ايده «پارک ژوراسيک» شايسته تقدير هستند، اما چيز بيشتری نمی‌توان گفت. به نظر ساخت نسخه ديگر از اين فيلم کار احمقانه ای است. اما شايد بنا بر انگيزه های مالی اين اتفاق در آينده رُخ دهد. در حال حاضر، فقط «دنيای ژوراسيک» را داريم که بر باقيمانده های فسيل شده ی يک فيلم دوست داشتنی بنا شده است و برخلاف نظر برخی‌ توانسته به آن حيات دوباره ببخشد.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اشکان آتشکار
  •  13
  • |
  •  18
  • |

    از فیلم های ژوراسیک فقط میشه انتظار سرگرمی و هیجان رو داشت. توی این مساله هم خیلی خوب هستش. هم خوش ساخته و هم میزان اکشن و هیجانش خیلی بالاست.

    بردیا زمانی
    •  12
    • |
    •  20
    • |

      فیلم به لحاظ اکشن حرف نداره اما یک چیزایی کم داره. نمی دونم شاید داستان فیلم مشکل داشته باشه که وقتی تموم میشه به دل نمیشینه.