نجات جهان هستی در دستان یک دختر خدمتکار

یکشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱:۱۱


يکی از جنبه های کليدی فيلم های علمی - تخيلی يا افسانه ها و حماسه های فانتزی خلق جهان مربوط به آن است. از اين فرايند با عنوان خلق و توسعه واقعيتی ياد می شود که در بستر آن داستان نقل می شود. اين عامل علاوه بر تهيه پيش زمينه ی صرف، به خلق داستان، انگيزه شخصيت ها و تقريباً هر چيزی که در طول روايت فيلم بيان می شود کمک می کند. «عروج ژوپيتر»، آخرين فرزندخوانده ی چشمگير واچوفسکی ها، در خلق چنين جهانی فوق العاده عمل کرده است. اما مشکلش اين است که پيش داستانش بيش از حد برای در بر گرفتن آنچه روی پرده در طول 127 دقيقه اکران فيلم رُخ می دهد طولانی است. به عبارت ديگر، «عروج ژوپيتر» نسخه کوتاه شده ای از چيزی است که می شد آن را در قالب يک مينی سريال به مراتب بهتر ساخت. دو ساعت برای اين داستان خيلی کوتاه است و نتيجه نهایی نيز به شدت در اثر اين محدوديت آسيب ديده است.

از نظر بصری، «عروج ژوپيتر» گامی رو به جلو است، گرچه آن دسته از افراد که از صحنه های خلق شده توسط CGI بيزارند ممکن است از تماشای اين فيلم اذيت شوند. به عنوان خويشاوند نزديک به جلوه های ويژه قسمت های قبلی «جنگ ستارگان» (جورج لوکاس)، «عروج ژوپيتر» برگشت بودجه ی هزينه شده را در زمان اکران روی پرده سينماها تضمين می کند. در فيلم، صحنه های جنگ های فضایی خيره کننده و پيروتکنيک‌ها حتی بيشتر از کارهای مايکل بِی هستند. می توان انتقادات زيادی به «عروج ژوپيتر» وارد کرد، اما هرگز نمی توان اَنگ کسل کننده بودن به آن زد. با اين حال، فيلم هر از گاهی تمرکز خود را از دست می دهد، گاهی اوقات گيج کننده می شود و  پايانِ آن خیلی قابل پيش بينی است.

فيلم بی هيچ اتفاق خاصی شروع می شود، ما را با ژوپيتر جونز، مهاجر روس ساکن آمريکا که به عنوان خدمتکار روزمزد برای کمک مالی به خانواده اش کار می کند، آشنا می سازد. او چيز زيادی از این که موجود بيگانه ای قصد نابودی او را کرده است نمی داند. خانواده ی آبراساکس- شامل بالم، کاليک و تيتوس - ژوپیتر را هم به عنوان تهديد و هم فرصت می نگرند و بر اساس خواسته های خود وارد عمل می شوند. بالم آدمکش هایی را برای کشتن او به شيکاگو اعزام می کند. تيتوس، کِين، شکارچی حرفه ای که قبلاً نظامی بوده، را برای محافظت و آوردن ژوپيتر نزد خود استخدام می کند. اما کاليک دستش را برای بقيه رو نمی کند؛ تا زمانی که خودش فاش نمی کند معلوم نمی شود که چه اهدافی در سر دارد. طولی نمی کشد که پرتوهای ليزری شروع به شلیک در سطح شهر می کنند و ژوپيتر می فهمد که نه تنها ديگر در کانزاس بلکه روی کره زمين نيست.

«عروج ژوپيتر» فيلمی اپيزوديک است و هيچ يک از اپيزودها آن طور که بايد کامل نمی شوند. حس ناقص بودن با جلوتر رفتنِ فيلم بيشتر و بيشتر می شود. داستان عشقِ بين ژوپيتر و کين خيلی عجولانه پرداخت شده، و باعث می شود که رابطه پادم/آناکين در «حمله کلون ها» (جورج لوکاس-2002) همچنان به عنوان تنها فيلم علمی - تخيلی سال های اخير مطرح بماند. ميلا کونيس و چانينگ تاتوم چيز زيادی از رابطه عاطفی نشان نمی دهند اما اين می تواند بيشتر تقصير فیلمنامه ی اکشن محورِ فيلم باشد تا ناتوانی اين بازيگران در برقراری يک رابطه ی با معنا. کونيس که در فيلم های کوچک تر خوش می درخشد هرگز نمی تواند خود را به عنوان قهرمان متولد زمين و مسافر فضا در اين فيلم به تماشاگران بقبولاند.

از بسياری جهات، ژوپيتر نچسب ترين شخصيت فيلم است. خواهر و برادران آبراساکس پيچيده ترند و شايسته دريافت سهم بيشتری از پرده بوده اند. ابهام غيراخلاقی کاليک جذاب است و افسون زياد و انگيزه‌های مبهم تيتوس او را به ضدقهرمانی جذاب تبديل کرده است. بالِم شخصيت شرير بی شيه پيله تری است، گرچه برنده ی اسکار بهترين بازيگر سال 2015، ادی ردمين، نقش او را طوری بازی کرده که گویی مشغول تست بازی برای بازسازی «ماجراهای ملکه پريسيلای صحرا» (استیفن اِلیوت- 1993) است. شان بين نقش کهنه سرباز مسنی را بازی می کند که وفاداری اش بنا به مقتضيات زمان تغيير می کند.

گرچه «عروج ژوپيتر» معايب و اشتباهات خاص خود را دارد، در فيلم لحظه ی باشکوهی وجود دارد که شايسته واکاوی است. در طول يک صحنه نسبتاً طولانی، شاهد نگاهی هجوگونه به هزارتوی بروکراتيک و کاغذبازیِ اداری هستيم که به جان جامعه ی بيگانگان فضایی افتاده است. ژوپيتر از کارمندی به کارمند ديگری ارجاع داده می شود بدون اين که به نتيجه ای برسد. با ديدن اين صحنه به ياد فيلم «برزيل» (تری گیلیام - 1995) افتادم - کنايه ای عمدی که وقتی رُخ می دهد که نقش آخرين بروکراتِ سفر اوديسه وار ژوپيتر را کسی غير از تری گيليام بازی نمی کند.

طرفداران واچوفسکی ها ممکن است با ديدن اين که «عروج ژوپيتر» بيشتر يادآور کارهای اخير آنها، دنباله های «ماتريکس» و «اطلس ابر» (2012)، است تا آثار محکم تر اوليه شان مانند «مرز» (1996) و به خصوص «ماتريکس» (1999) نااميد شوند. اين فيلم هم موفق است و هم شکست خورده و ناموفق - نه آن قدر بد است که بتوان ناديده اش گرفت و آن قدر خوب است که بتوان به هرکس که ديدی پيشنهادش کنی. تکنيک سه بُعدی آن افتضاح است و موسيقی خسته کننده ی مايکل جیاچینو بارها از ديالوگ ها عقب می افتد. «عروج ژوپيتر» شايد انرژی و زرق و برق کافی برای جبران برخی کمبودهايش را داشته باشد، اما اينها برای دور کردن آن از مدار پوسيدگی کافی نيستند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ماریا فروزان
  •  13
  • |
  •  14
  • |

    فیلمی ناامیدکننده از خالقان "ماتریکس"!

    اشکان آتشکار
    •  12
    • |
    •  16
    • |

      همه اون مقدمه چینی ها برای اون بوده که قرار بوده قسمت های بعدی هم در کار باشه. اما طفلکی واچوفسکی ها اصلا فکرشم نمی کردن که فیلمشون اینطور زمین بخوره. شاید قسمت های بعدی در صورت ساخته شدن می تونست خیلی بهتر باشه.

      بردیا زمانی
      •  17
      • |
      •  16
      • |

        فقط ای کاش فیلم این همه لفت و لعابش نمی داد تا به داستان اصلی برسه. اگر مستقیم می رفت سراغ موضوع مطمئنم که الان این همه به بدوبیراه نمی گفتن این متقدها و این فروش پایین هم نداشت.