نماهنگِ ناهماهنگ

سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱:۱۱


در دو مطلبی که بر فیلم های «بید مجنون» و «آواز گنجشک ها» نوشته بودم، این ایده مطرح شده بود که نوع روایت و رویکرد مجید مجیدی، مانع از تحقق مایه های دراماتیک و معنایی اثر می شود. روایت پردازی مجیدی، نه از جنس داستان گویی های متداول، بلکه بر مبنای حکایت پردازی های متون متقدم ادبی است که بدون توجه به بافت شخصیت و موقعیت و ضرباهنگ و سببیت، صرفا کلیتی در حرکت از وضعیت الف به وضعیت ب در نظر گرفته می شود تا پیام و ایده ای را به اطلاع مخاطب برساند. از سوی دیگر رویکرد این سینماگر نیز به ویژه در آثار اخیرش، نوعی نگاه نه استعلایی که اعتلایی بوده است؛ یعنی به جای مکاشفه ی انسانی در عالم هستی، زاویه ی دیدِ اولوهیتی را برگزیده و با فراگردی خدایگانی، مناسبات آدمیان را تعبیر و تفسیر کرده است.

«محمد رسول الله (ص)» شکل افراطی تر این روایت و رویکرد را تداعی می کند. فیلم به مقطعی تاریخی می پردازد که از یک سو داده های مستند چندانی از کم و کیفش در دسترس نیست (اولین متن زندگینامه ای پیامبر (ص)، حدود صد تا صدوپنجاه سال پس از روزگار ایشان تدوین شد که خود آکنده از روایت های غیرقطعی است و متن اصلی اش هم فعلا در دسترس نیست: «سیره ی ابن اسحاق». مقطع کودکی و نوجوانی حضرت هم، ساکت ترین فضا در این میان است) و از سوی دیگر، به دلیل ساحت قدسی شخصیت اصلی ماجرا، پتانسیل فراوانی برای همان رویکرد خدایگانی فیلمساز شکل گرفته است. بنابراین در فقدان یک خط داستانی و روایی مشخص و مستند، عمده ی تلاش فیلمساز، نه در داستان گویی، بلکه در فضاسازی بصری و شنیداری از طریق فیلمبرداری و صحنه آرایی و جلوه های ویژه و موسیقیِ پرحجم مصرف شده و حاصل کار را نه یک فیلم سینمایی با روندی به هم پیوسته، بلکه به مجموعه ای از نماهنگ های خوش آب و رنگ نزدیک کرده که یک خط کم رنگ داستانی از تعقیب و گریز بین یهودی افراطی و پیامبر خردسال، آنها را به هم متصل می سازد؛ غافل از این که هم به دلیل عدم سندیت تاریخی این قضیه و هم به خاطر اغراق زدگی جاری در نمایش اش، کارکرد وارونه حاصل می آید و تصنع و تحمیل را در القای اجباری و البته نامتقاعدکننده ی تبارشناسی صهیونیسم تا پانزده قرن قبل تداعی می کند. ضمن آن که گاه، روند ماجراها را تحریف می کند و خوانشی نادرست از فضای زیست آن روزگار عرضه می دارد؛ نمونه اش ماجرای سپردن نوزادان مکه به دایگان بادیه نشین است که از آداب و رسوم عرب های بادیه نشین آن دوران بوده و اینک در تعبیر خودخوانده ی فیلمساز بر اساس مبارزه با صهیونیسم، تبدیل شده به تمهیدی برای پنهان کردن آن حضرت از دست یهودی متعصب.

فیلم در ایجاد ارتباط ارگانیک میان بخش های مختلف روند زندگی پیامبر (ص) در دوران خردسالی و کودکی ناموفق است و فضایش با تمهیدهای تکراریِ متوالی (جمله های قصار فالبی، موقعیت های فرامادی، تاکید بر طبیعت پیرامون، و مرگ نزدیکان) پر شده است. فیلمساز بیش از آن که به کندوکاو در محیط اجتماعی و فرهنگی زیستگاه پیامبر (ص) توجه کند و منش و رفتارها در برابر موقعیت ها را بر اساس سنجه های شخصیت پردازانه ترسیم کند، در پی نمایش خارق العاده ی بیرونی این شخصیت است. عناصر ربط دهنده ی پیامبر خردسال با نمودهای طبیعت از قیبل دشت و قاصدک و خورشید و... یادآور لحن اشعار متقدمان ادبیات در وصف و نعت ایشان است و در واقع قرار است با گفتمان "ماه فرو ماند از جمال محمد" به معرفی این بزرگوار پرداخته شود و نه نقب در عوامل تاریخی و فرهنگی و محیطی ای که زمینه ساز بروز و ظهور این والامقام بوده است. طبیعی ست در چنین بستری، اشاره های کلامی و اشعاری در مورد زنده به گور کردن دختران، درون خود متن حل نمی شود و از قاب تصویر بیرون می زند؛ هیچ اشاره ای به علت ارتکاب این جنایت به دست اعراب آن عصر نمی شود (در حالی که در خودِ قرآن این ماجرا ریشه یابی شده و به شکاف های طبقاتی و فقر اجتماعی نسبت داده شده است: وَ لا تَقتِلوا اولادَکُم خَشیَه اِملاق 1) و ناگهان محمدِ نوجوان مقابل پدر طفلی که قرار است زنده به گور شود ظاهر می شود و از به ارث بردن چشمان زیبای طفل از پدرش سخن می گوید (و البته در چهره ی آن پدر نشانی از چشمان زیبا رویت نمی شود) و با همین جمله ناگهان مرد پشیمان می شود و فارغ از انگیزه های اصلی در کشتن کودک، به راه راست هدایت می شود. فیلم حتی در نکته ای مانند زندگی پرمشقت محمدِ خردسال و یتیم هم توفیق پیدا نمی کند و بیش از آن که بتواند بر مبنای نکته ی قرآنی "اَلَم یَجِدک یَتیماً فآوی، وَ وَجَدَکَ ضالّاً فَهَدی، وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَاعنی"2 موقعیت دشوار و پرمضیقه ی زندگی ایشان را ترسیم کند، عملا نمایشگر کودکی نازپرورده شده که با از دست دادن یکی از نزدیکان، با کلی سلام و صلوات، فوری در کنف پناه و آغوش کس دیگری که بزرگ خانواده است قرار می گیرد و کسی هم جرات گفتن نازک تر از گل به او ندارد.

بر خلاف تاکید پررنگ قرآن نسبت به جنبه ی بشری حضرت محمد (ص)3، شخصیت اصلی این فیلم بیشتر جنبه های آسمانی دارد و با این که رسماً هنوز به مقام نبوت مبعوث نشده، انواع و اقسام کرامات و معجزاتش در فیلم به صورت متوالی و بی وقفه دیده می شود. یکی از نکاتی هم که اتفاقاً وجهه ی شخصیت اصلی فیلم را با فاصله ای قابل توجه رودرروی مخاطب قرار می دهد همین نمایش پی در پی و بی کاربرد کرامات خارق العاده است. فارغ از این که مجموعه ی کرامات و معجزات منسوب به آن حضرت را که در برخی روایات نه چندان موثق ذکر شده مطمئن بدانیم یا نه، حتی برخی از این کرامات نمایش داده شده در فیلم فاقد سند – ولو نامطمئن – هم هستند و انگار تمایل به تمرکز بر نگاه خدایگانی در اثر چنان غلیظ بوده که چند کرامت جدید هم به مجموعه ی کرامات یاد شده افزوده شده است. غلظت معجزه نمایی چنان بالاست که عملاً مشکلات عدیده ای را پدید آورده است. نخست آن که معلوم نیست این همه کرامت و معجزه (زنده کردن مردگان، احضار ماهیان دریای خروشان برای گرسنگان ساحلی، برکت دادن به چاه خشکیده، ماجرای ابابیل، موریانه خوردگی عهدنامه ی کفار و...) چه نسبتی با هم در چارچوب دنیای فیلم دارند؟ اگر یکی دوتا از این معجزات کم شوند یا یکی دوتای دیگر افزوده، چه تفاوتی رقم خواهد خورد؟ معضل مهم تر، پرسش آفرینی برخی از این کرامات است که در نهایت به خدشه پذیر ساختن فلسفه شان منتهی می شود. اگر محمد (ص) توان زنده کردن جنازه ی دایه اش حلیمه را دارد، چرا همین قدرت را برای احیای جان مادر از دست رفته اش که به مراتب محق تر از دایه اش است انجام نمی دهد؟ اگر قرار است با هجوم موریانه ها به کاغذ عهدنامه ی کفار، تحریم اقتصادی در شعب ابوطالب فیصله یابد، چرا چنین کرامتی زودتر و قبل از این که مسلمانان این همه به سختی و مشقت بیفتند رُخ نداد؟ اگر محمد (ص) یارای ایجاد سونامی در دریا را دارد و از این طریق می تواند گرسنگان لب ساحل را با احضار ماهیان سیر کند چرا همان معجزات را برای گرسنگان مکه عملی نمی کند؟

اینجا البته مجال مباحث کلامی و اعتقادی نیست و نگارنده هرگز قصد ورود به چنین حوزه ای را ندارد. در فرامتن اثر برای برخی از این شبهات جواب هایی ارائه شده، اما مشکل اصلی این نیست که این شبهه ها جواب دارند یا نه؛ مشکل اصلی ناتوانی فیلم در اقناع سازی مخاطبش در برابر این نوع چالش های ذهنی است. فیلم فضایی پرحجم را با نمایش این همه معجزات رنگارنگ می گستراند اما محدوده ای را برای پیامدهایش در نظر نگرفته است. مشکل دیگر به نفس نمایش معجزات مربوط است که اینجا محدوده ی بحث فراتر از فیلم «محمد رسول الله (ص)» می رود و به هر اثری که نمایشگر معجزات و کرامات بزرگان دینی است عطف می شود. در ادبیات دینی، معجزه یا کرامات انبیا، عبارت از اعمال خارق العاده ای است که به قصد اقناع مخاطبان در اثبات دعوی نبوت ایشان به کار می آید و هیچکس دیگر توان انجام شان را ندارد. در این فیلم، همانطور که ذکر شد، با توجه به این که مقطع داستان اثر مربوط به دوران قبل از نبوت است، نمی توان نام این خرق عادات را معجزه نهاد و در همان محدوده ی کرامت می گنجند. اما همین نمودهای غریب، زمانی قدرت بهت آفرینی در مخاطب شان را دارند که در تجربه ای عینی و واقعی به محک گذاشته شوند و نه با واسطه ای که از شعبده ی سینما حاصل می آید. در داستان معروف حضور موسی (ع) در دربار فرعون و رقابت شعبده بازان فرعونی با عصای معجزه بخش موسی (ع) که به مار مبدل می شود، همین نکته مورد تاکید است: معجزه ی اصیل با شعبده های تکنیکی متفاوت است. سینما عرصه ای برای همین شعبده هاست و تمهیدهای ناشی از جلوه های ویژه، نهایتاً حیرت تماشاگر را از پیشرفت در فناوری سینمایی برمی انگیزانند و نه باورش را به معجزات و کرامات آسمانی. فیلمی که تکیه گاه اصلی اش در معرفی مقامی معنوی، تکنیک های اعجاب آور سینمایی (البته در اجرایی معمولی) است، هرگز توان ترسیم شمه ای از عظمت روح نبوت را نخواهد داشت و با شعبده نمایی، حتی این عظمت را تنزلی ناخواسته می بخشد. از این رو به نظر می رسد نمایش معجزات قدسی در عرصه ی سینما با استفاده از شعبده های تکنیکی، نقض غرض است و استفاده از آن کارکرد وارونه دارد؛ ضمن آن که برای آخرین پیامبر خدا که معجزه ی اصلی و جاویدانش، از جنس کلام و کلمه است و تعلق به ساحت فرهنگ دارد، دیگر نمایش موج های سهمگین دریا و ابر سایه گستر مقابل خورشید و... اعتبار و اهمیت چندانی ندارند که قرار باشد این همه رویشان تاکید شود. شاید ارجاع به یکی از صحبت های زنده یاد شریعتی در این زمینه بی ربط نباشد: «ما خیال می کنیم که اگر بگوییم پیغمبر اسلام، سایه نداشته است، صفت بزرگی را از پیغمبر عنوان کرده ایم، در صورتی که ارزش های پیغمبر اسلام در زبان کسی که بهتر از هرکس دیگری می تواند از او سخن بگوید [امام جعفر صادق ع] این است: "کانَ رَسول اللهِ یَجلُسُ العَبدُ یَاکُلُ اَکلُ العَبدَ و یَعلَمُ اَنَّهُ العَبد: رسول خدا نشست و برخاست می کرد، مثل نشست و برخاست یک بنده، غذا می خورد، مثل غدا خوردن یک بنده، و اصلا می دانست که یک بنده است." این بزگ ترین تجلیل، از مقام بزگ ترین موجودی است که در عالم هست.»4

همه ی این معضلات، ناشی از تلقی نادرست از عبارت فاخر است. در دیار ما، ظاهرا این عبارت در تعبیر دیگری، یعنی فخرفروشی، کاربرد دارد. این همه جلوه گری در نمایش معجزه و شباهت تصاویر به نقاشی های رامبراند و...لزوما فیلمی را فاخر نمی سازد و بیشتر در همان معنی دوم تبلور دارد. برای نمایش زندگی پیامبری که عبارت "الفقر فخری"5 منسوب به اوست و مجیدی در «بچه های آسمان» به شیوایی این معنا را در تاروپود متن تنیده بود، چنین غوغا و جلوه هایی کارکرد مناسبی ندارد. فیلمبرداری این فیلم مجزا از درونمایه ی متن اثر قابل توجه است، اما عملاً هیچ ربطی به فرهنگ و بافت زندگی و محیط پرورش و اقلیم تمدنی عص پیامبر (ص) ندارد. یک فیلمبرداری خوب، صرفاً در کادربندی و چیدمان استاندارد اشیا در قاب و رعایت مرکز ثقل تصویر و... خلاصه نمی شود و باید با تم درونی متن تناسب خلاقانه ای برقرار سازد؛ این که در مزیت آن دائم گفته می شود شبیه نقاشی های فلان هنرمند اروپایی قرن هجدهم و نوزدهم درآمده، نشان از این غفلت دارد که اصولاً عنصر نقاشی و نگارگری، برای آیینی که به اقتضای مناسبات روزگارش، تا قرن ها تحریم کننده ی این هنر بوده، قرار است چه وجه معنادار و خلاقانه ای را رقم زند؟ اگر این فیلمبرداری با این سبک برای فیلمی مثلاً درباره ی عیسی مسیح (ع) انجام می شد (کما این که قبلا برای «مصایب مسیح» مل گیبسون به کار رفته و تصاویرش به نقاشی می ماند) وجهی منطقی داشت؛ چرا که در مسیحیت، نقاشی و هنرهای تجسمی حرف اول را می زند، اما در حوزه ی تمدنی / تاریخی اسلام که هنرهای دیگر همچون شعر، معماری، خطاطی و... رشد داشته اند، این شباهت به نقاشی، فاقد کارکرد و منطق زیبایی شناسانه ی درونی است و نشان از بیگانگیِ تکنیک اثر با درونمایه ی فرهنگی اش دارد؛ نکته ای که درباره ی موسیقی فیلم صِدق می کند.

نگاه فیلم به محمد مصطفی (ص)، برگزیده ی پروردگار، نگاه قابل بحثی است. نیت و انگیزه ی فیلمساز برای معرفی ایشان به عنوان پیامبر صلح، در زمانه ای که جاهلان متعصب مسلمان از یک سو و رسانه های هتاک بیگانه از سویی دیگر، هویتی خشونت بار از دین محمد (ص) ارائه داده اند، بسیار قابل تحسین است، و عزم او برای طی کردن مرحله ای از آزمون و خطا در مسیر ساخت فیلمی تاریخی/مذهبی درباره ی پیامبر اسلام بسیار پسندیده می نماید که در جای خود هم ارزشمند است، اما نکاتی مانند ترجیح حکایت به داستان، نگاه از بالا، و تکنیک زدگی، فیلم را در سطحی نگه داشته که نه تنها جوابگوی اساسی به آن چالش های بیرونی نیست، بلکه اساساً چهره ی جدیدی هم از ایشان عرضه نمی دارد و همان دانسته ها و باورهای قبلی است که اینک به لعاب نور و تصویر و شعبده آغشته شده است. محمد (ص) همچنان پیغمبری است که باید از نو شناخت.

****************************************

پانوشت

1.قرآن کریم، سوره ی اسراء، آیه ی 31

2.قرآن کریم، سوره ی ضحی، آیات 6-8

3.قُل اِنَّما اَنا بَشَرُ مِثلُکُم؛ قرآن کریم، سوره کهف، آیه ی 110

4.علی شریعتی، مجموعه ی آثار 8/«نیایش»، انتشارات الهام، ص 129

5.ابن فهد حلی، عده الداعی و نجاح اساعی، جلد اول، انتشارات دارالکتب الااسلامیه، بیروت، ص 123

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ماریا فروزان
  •  12
  • |
  •  12
  • |

    برای من خیلی جالب بود که این فیلم توانست اقشار مختلف جامعه رو بعد از سالها به سالن های سینما بکشونه. در سالن سینما کسانی رو دیدم که تا به حال به سینما نیامده بودند یا سالها بود که به سینما نیامده بودند ولی به اتفاق خانواده به سینما می آمدند. در سالن سینما همه جور آدمی بود: روحانی، بازاری، دانشجو، مانتویی، چادری و... خلاصه نام پیامبر اسلام همه رو کنار هم قرار داده بود. و این خب خیلی مهمه. برای سینمای ایران هم چه چیز مهم تر از سالن های مملو از جمعیت. پس حتی اگر با آنچه در فیلم به شکل غیرضروری و اغراق آمیزی تصویر شده بود هم مخالف باشم اما به همین دلایل به مجید و فلیمش احترام می گذارم.

    بردیا زمانی
    •  7
    • |
    •  16
    • |

      پیامبر اکرم (ص) تاج سر همه ما هستند ولی متاسفانه در مقام یک فیلم اگر بخواهیم قضاوت کنیم فیلم اصلا و ابدا در حد و اندازه آن حضرت بزرگوار نبود. در این که صهیونیست ها مدام دارند تبلیغات ضداسلامی و ضد ایران می کنند جای هیچ شکی نیست ولی آیا چنین فیلم ضعیف و ناپخته ای جواب ما به آن همه توهین ها و هجمه ها را خواهد داد؟ اگر این چنین است پس وای بر ما. نکته بعدی این که وقتی در شرایطی که از عوامل فنی برجسته خارجی استفاده کرده اند پس چرا آمده اند از ضعیف ترین و گمنام ترین بازیگران داخلی بهره برده اند؟

      امیرعلی درودچی
      •  9
      • |
      •  15
      • |

        به نظر من هم فیلم حرف جدیدی نداشت. اما به هرحال جای تشکر داره که آقای مجیدی این همه زحمت طاقت فرسا رو متحمل شده تا کمی در برابر بی حرمتی هایی که به اسلام میشه دفاع کرده باشه. امیدوارم اکران خارجی موفقی داشته باشه.

        مهدی کمپانی
        •  13
        • |
        •  14
        • |

          فیلم اصلا داستان نداشت. اصلا در حد تبلیغاتش نبود. مجیدی همون فیلم های سابق رو بسازه خیلی بهتره و به نفع سینمای ایران.