- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
«غیرممکن» فیلمی است که از یک فاجعه ی طبیعی سخن می گوید. شاید به سطح فیلم های این چنینی که دیوید دِولین، رولند امریچ، مایکل بی و جری برکهایمر ساخته اند نرسد، اما با این حال فیلمی ست درباره ی یک فاجعه. این فیلم که در زمینه ی سونامی سال 2004 که بخش زیادی از مناطق ساحلی آسیای جنوبی را کاملا منهدم و ویران کرد ساخته شده، به سرگذشت مشقت بار یک خانواده از بازماندگان اسپانیایی (که برای خوش آمد ذائقه ی جهانی در فیلم به گردشگران بریتانیایی تغییر ملیت داده شده اند) می پردازد که پس از وقوع مصیبت تلاش می کنند مجدداً یکدیگر را پیدا کنند.«غیرممکن» از داستانی کلی با ساختاری خطی برخوردار است که برای افرادی که به فیلم های پرهزینه و غیرپیچیده علاقه مندند آشنا خواهد بود. ترکیبی که در آن با شخصیت های اصلی آشنا می شویم - پدر خانواده، هنری (ایوان مک گرگور)، مادر، ماریا (نائومی واتس) و بچه ها، لوکاس، سایمون و توماس - نزدیک به 20 دقیقه به طول می انجامد. هنگامی که روز بعد از کریسمس سونامی از راه می رسد، این واقعه بدون استفاده ی بیش از حد از جلوه های ویژه به تصویر کشیده شده است. وقتی آب های خروشان وارد اقامتگاه خانواده می شود، خانواده به دو گروه تقسیم می شوند. ماریا و لوکاس در میان سیلاب و لجن ها دست و پا می زنند تا کمک پیدا کنند، ماریا چند مورد جراحت جدی برداشته است (حفره هایی در پای راست و قفسه ی سینه ی او ایجاده شده) و این موضوع باعث می شود او به کمک و همراهی پسرش تکیه داشته باشد. در همین زمان، هنری، توماس و سایمون در ویرانه های اقامتگاه باقی مانده اند تا گروه نجات سر می رسد و آنها را بیرون می کشد. هنری فرزندانش را به پناهگاه می فرستد و خودش می ماند تا به دنبال ماریا و لوکاس بگردد.
با وجود این که بن مایه ی داستان بر اساس حقیقت واقع شده، کارگردان فیلم خوآن آنتونیو بایونا و فیلمنامه نویس اش سرجیو جی. سانچز در چند مورد محدود آزادی هایی برای خود قائل می شوند. به خصوص در صحنه ی اوج داستان که در یک بیمارستان/پناهگاه رُخ می دهد، آنها بیش از حد از عنصر تصادف استفاده می کنند. در این نقطه، لوکاس هنوز هنری را پیدا نکرده، اما بی آنکه هیچ یک بدانند، هر دو در یک محل به سر می برند. بنابراین دوربین بر روی آنها متمرکز می شود که یکدیگر را میان جمعیت گم می کنند. قصد این بوده تا حس تعلیق و تنش ایجاد شود، اما تأثیری که این کار دارد بیشتر حالتی از آزار مخاطب به خود می گیرد.
سکانس های مربوط به سونامی دلخراش و تکان دهنده هستند و ثابت می کنند که همیشه لازم نیست برای این که یک فاجعه ی طبیعی را واقعی و قابل باور جلوه دهیم، حجم زیادی گرافیک کامپیوتری به کار بندیم. لحظاتی که ماریا دچار جراحت می شود (این لحظات زیر آب نشان داده می شوند که جریان خون با فشار وارد فضای تیره می شود) به شدت حال مخاطب را خراب می کنند. طوفان خروشان آب که چیزی نمانده ماریا و لوکاس را از هم جدا کند به خوبی نشان می دهد که سونامی پس از این که مناطق داخل خشکی را زیر پا گذاشته هنوز هم قدرت زیادی دارد.
نقطه ی قوت «غیرممکن» دور شدن و تنهایی و آشوب و هرج و مرجی است که بعد از وقوع فاجعه پیش می آید. با قطع شدن بیشتر راه های ارتباطی، یافتن یک عزیز گم شده امری سخت و طاقت فرساست. تا همین امروز، اجساد زیادی وجود دارند که در اعماق گل و لای دفن شده اند و یا به میانه ی دریا فرستاده شده اند و هرگز پیدا نشده اند. برای یک کودک تنها و گم شده که به دنبال پدر یا مادرش می گردد، این امر جان و توان بسیاری می طلبد. شرایطی که برای لوکاس، سایمون و توماس پیش می آید به وحشتناکی شرایطی نیست که کودکان دیگری که کاملاً تک و تنها مانده اند تجربه کردند، اما ما در جایگاه بیننده گوشه ای از ترس، ناامیدی، تنهایی و بی کسی را که وجود این بچه ها را فرا می گیرد، حس می کنیم.
دو بازیگر بزرگسال فیلم، نائومی واتس و ایوان مک گرگور، نقش آفرینی طبیعی و قدرتمندی ارائه می دهند. واتس به عنوان یکی از نامزدهای احتمالی جایزه ی اسکار در نظر گرفته شده و در عین حال که بازی او مستحق این موقعیت است، مک گرگور نیز تا همین حد به یادماندنی ظاهر شده است. علاوه بر این می توان گفت که نقش آفرینی هر دوی این بازیگران مشهور تحت شعاع بازی تام هالند قرار گرفته که اینجا در اولین پروژه ی سینمایی خود ظاهر می شود. بخش زیادی از فیلم «غیرممکن» از دریچه ی چشمان لوکاس روایت می شود (بخصوص زمانی که مادرش ناتوان و بیمار شده) و هالند تمامی پیچیدگی حسی این موقعیت را به بهترین شکل تصویر می کند.
به عنوان فیلمی که درباره ی یک فاجعه ساخته شده، احتمال این وجود دارد که جمع مخاطبین این فیلم با کسانی که به فیلم های غیرواقعی تر علاقه مندند، متفاوت باشد. این فیلم در نهایت، اثری جدی است که بر روی روابط متقابل بین شخصیت ها و حالات وقایع و صحنه های پرهزینه ی تخریب و ویرانی تمرکز می کند. به دلیل واقعی بودن داستان فیلم، یک لایه از وقایع جدی به فیلم اضافه شده که به شدت به وقایع مربوط به خانواده ای که این داستان سرگذشت آنها را روایت می کند، مربوط است. پایان بندی فیلم «غیرممکن» آنقدر روحیه بخش هست که اجازه ندهد مخاطب با حسی تلخ سالن سینما را ترک کند، اما این که آن را یک "پایان خوش" بنامیم، نامنصفانه است. بیش از 200،000 نفر جان خود در نتیجه ی یک زلزله و سونامی از دست دادند و فیلم «غیرممکن» هرگز به گونه ای عمل نمی کند که گویی این فاجعه را فراموش کرده است. این فیلم بالاتر از هر چیز دیگری، نسبت به وحشت بار بودن عظیم این فاجعه وفادار مانده است و از آن با رعایت جانب انصاف یاد می کند.
دیدگاه ها
فیلم رو دوست نداشتم اما نائومی واتس و بازیگر نقش پسرش عالی ان.