- نویسنده : جوردن هافمن
- |
- ترجمه : ساناز فرهادپور
- |
- منبع : گاردین

فیلم ابتدا ما را با آنتونيو باندراس، در هيبتی انسانی، به عنوان دزد دريایی که مشغول سرقت کتابی درباره روستای بيکينی باتم، محل زندگی باب اسفنجی، است آشنا میکند. راوی ريشوی داستان با لهجه عبری مبالغه شدهاش شروع به گزافه گویی درباره دوستان انيميشنی دوست داشتنی ما میکند. باب اسفنجی، همانی که در مغازه آقای خرچنگ همبرگرهای مخصوص درست میکند. آقای خرچنگ، گرچه ممکن است کمی ناخن خشک باشد، اما هميشه حق با او است. پلانکتون، موجود بد و شرورِ ريزه ميزه، مدتها است که در پی ربودن فرمول سری همبرگرهای آقای خرچنگ است و بالاخره راهی برای ربودن آن از صندوقچه ی رستوران آقای خرچنگ پيدا میکند. يک اتفاق پيش بينی نشده باعث ناپديد شدن اين دستور پخت میشود و حالا باب اسفنجی و پلانکتون بايد با تشکیل یک گروه دنبال آن بروند چون نبود همبرگرهای آقای خرچنگ منجر به آشوب و بلوا در دهکده بيکينی باتم شده است (در چشم بر هم زدنی اين موجودات آبی بازيگوش به قهرمانان فراآخرالزمانی با لباسهای چرمی و خیلی چيزهای ديگر تبديل میشوند).

فيلم زوج هنری باب اسفنجی و پلانکتون پر است از ماجراهای مختلف مانند سفر فرضی درون مغز پشمکیِ باب اسفنجی و گشت و گذار در ماشين زمان (در يکی از اين گشت و گذارها با ماشين زمان با اسکوييدواردساوروس رکس، نسخه ژوراسيکی غول پيکر اما بانمک صندوقدار خسيس آقای خرچنگ به نام اسکوييدوارد آشنا میشويم). گرچه بهترين قسمت فيلم گپ زدن بابلز، دلفين فوقالعاده باهوشی که به صورت هرمی در فضا شناور است و مشغول مراقبت از کهکشان ما است، می باشد. اما هيچکدام از اينها تأثيرگذارتر از باب اسفنجیِ الکی خوش خودمان، که انگار هميشه در بهترين حالت است، نيستند (و علاوه بر اين، بابلز اظهار نظرات هوشمندانه خود را با جيغهای غيرقابل کنترل قطع میکند).

اقدام آخر و نهایی فيلم در آوردن اين گروه به دنيای واقعی حماقت را به اوج خود میرساند. در ساحلی پرجمعيت، نسخه های سه بُعدیِ باب اسفنجی، اسکوييد وارد، پاتريک خُله (يک ستاره دريايی بنفش رنگ) و ديگران در جريان جستجوی همبرگرهای خرچنگ به دردسر میافتند. اينجاست که داستان با نشان دادن باندراس به عنوان عامل گرفتاری ها و دردسرهای فعلی بيکينی باتم فرو میپاشد، نوعی به روز رسانی باگز بانی در داک آموک.
«فيلم باب اسفنجی: اسفنج بيرون از آب» تصميم بازاريابی حساب شده ای برای جفت شدن با ابرقهرمانها گرفته است که گرچه بی شک روی پوسترها خوش درخشيده اما به شدت به يک سوم پايانی فيلم ضربه زده است. مانند اکثر فيلمهای ابرقهرمانی واقعی، اين نمايش بزن بزن تا ابد ادامه خواهد داشت. يک صحنه فرار از زندان (با پاتريک به عنوان زندانبان) طوری کات خورده که انگار از سفرهای زمانی «2001: يک اوديسه فضایی» (استنلی کوبریک- 1968) الهام گرفته است. علاوه بر اين، اين فيلمنامه ميدان مين شخصيتهایی است که در هر جهت منفجر میشوند.

شوخیهای نغز تنها عامل خنده دار بودن فيلم نيستند، بلکه تنوع نيز نقش مهمی در آن دارد. سورئاليسم بصری عجيب، مانند نماهای گرفته شده از چشم پلانکتون وقتی که از خندههای باب اسفنجی شکنجه میشود میتوانند در قالب ترفندهای بصری هوشمندانهای متبلور شوند. وقتی که بابلز، دلفين فضایی، دوباره روی صحنه میآيد تا عوامل سازنده را معرفی کند احتمالاً يا درگير عجيب بودن اين کارتون هستيد يا سالن سينما را ترک کردهايد.
دیدگاه ها
دو تا خواهرزاده دارم عاشق و دیوونه با اسفنجی هستند. هرهفته باید من و مامان و باباشون دی وی دی های دوبله شده باب اسفنجی رو از ویدئو کلوب ها برلشون بخریم وگرنه.... / منم بخاطر بچه ها نشستم پای "فیلم باب اسفنجی" ولی راستش رو بخواید فقط از باندراس خوشم امد و بقیه قسمتهاش رو نه این که بدم امده باشه اما زیاد حال نکردم.
اصلا طرفدار باب اسفنجی نیستم اما این فیلم خوبی بود، بخصوص آنتونیو باندراس با او ریش معرکه ش.