گره، شخصیت، فرجام

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱:۱۱


1.یکی از جنبه های جذاب «چند متر مکعب عشق» نوع گره پردازی آن است. فیلمنامه نویس به خوبی از این اصل آگاه است که یک گره کلی به تنهایی نمی تواند بار دراماتیک فیلمی بلند را بر دوش بکشد. پس فضای درام را با گره های متوالی که از دل هم زاده می شوند شکل می دهد: نخست فاصله ی ملیتی و نژادی دختر و پسر جوان که مانع اصلی ازدواج شان است، دوم وضعیتی که غفور در ارتباط با دایی اش پیدا می کند و در اثر عصبانیت، تبدیل به مانعی برای اسکان افغانی ها می شود، سوم موقعیت حضور و کار غیرقانونی افغان ها در کارگاه که در اثر ورود غفور به ماجرای شان، پای پلیس هم به میدان باز می شود و تهدید عزیمت افغانی ها را عینیت می بخشد، چهارم اعلام عدم آمادگی خاله و شوهر خاله ی صابر برای خواستگاری، و پنجم تعصب پدر مرونا و مخالفتش با خواستگاری. نوع توزیع این گره ها در بافت زمانی و طولی اثر، روندی متناسب دارد، به نحوی که اولین گره در پرده ی نخست، سه تای بعدی در پرده ی میانی، و آخرین شان در پرده ی سومترسیم شده و در نهایت به فرجام درام که عبارت است از محبوس شدن در کانتینرهاست می رسد و گره ها را به موقعیتی تلخ منتهی می کند. موضوع فیلم البته که جذاب است، اما قطعا بدون این ریتم متعادل، می توانست تا حد زیادی خسته کننده باشد. در واقع فیلم بر مجموعه ای از کشمکش ها و موقعیت های متلاطم متکی است که به موازات یکدیگر پیش می روند و در بزنگاه های مختلفی شکل عوض می کنند و گسترده یا خلاصه می شوند.

2.یکی از دلنشین ترین جنبه های فیلم، شخصیت های اصلی آن هستند. دو عاشق فیلم، اگرچه از دو ملیت مختلف اند، اما این شکاف با مرهمی دیگر که هم سطحی معیشت طبقاتی این دو است کم و بیش پُر می شود. ملاقات های متوالی دو عاشق در میعادگاه کوچکشان، روندی تکاملی را در بافت قصه طی می کند و به تدریج از امید و نشاط به اضطراب و یاس سپری می شود. در این بین، عبدالسلام نیز با سکوت مداومش و نوع واکنشی که در برابر برخوردهای تحریک کننده ی غفور، تهدید پلیس و خواستگاری تحقیرآمیز صاحب کارگاه دارد، رنگ آمیزی زنده ای به کاراکترش می بخشد. این سه شخصیت اصلی (صابر، مرونا و عبدالسلام) در واقع ستون هایی هستند برای نگه داشتن سقف درام. اصرار صابر، خویشتن داری مرونا، و مقاومت عبدالسلام سه رویکرد مختلف انسانی در داستان فیلم است که از فرو غلطیدن متن به یک سمت واحد جلوگیری می کند.

3.پایان فیلم، یکی از بهترین فرجام گذاری های سینمایی در طول چند سال اخیر سینمای ایران است. مُد شدن پایان باز و معلق و... در ظرف این چند سال اخیر، به نابودی نقطه های پایانی فیلم ها منجر شده، به نحوی که عملا درامی را که هنوز شروع نشده می بندد و اسمش را هم می گذارند پایان باز. اما در «چند متر مکعب عشق»، با این که فرجام داستان بسیار تلخ است (مرگ دو عاشق در اثر حبس شدن در کانتینرها)، ولی به دلیل جذابیت های معنایی و موقعیتی، یکی از بهترین ایده ها برای عاقبت این ماجرای عاشقانه است. این که پیکر و روح دو عاشق تا ابد در این مکعب فلزی باقی می ماند، نوعی همبستگی جویدان عاطفی را در بر دارد که تلخی فراوان نهفته در در فضای آن را تعدیل می کند، و این که سطح سخت فلزی و سنگین، حصار این دو جوان می شوند باز ریشه در ترجمان موقعیت اجتماعی ای دارد که قبلا در داخلش به نوعی دیگر محصور بوده اند. تنهایی عبدالسلام نیز روایت فیلم از همان آغاز می شود، موخره ای مناسب برای داستان مردی است که سکوت و مقاومت و سرسختی اش، نقطه های عطف اساسی درام را رقم زده بود.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...