- نویسنده : استیفن دالتون
- |
- ترجمه : سارا جوادی
- |
- منبع : هالیوود ریپورتر
شکی نيست که آخرين کمدی-اکشن ضعيف جانی دپ از تمام فيلمهای پيش از خود که قهرمان شان "سبيل چخماقی" داشته لوس تر و بی نمک تر است. گرچه بخش زيادی از فيلم در انگلستان معاصر رُخ میدهد، اما قرار بوده که نوعی حس نوستالژيک از فيلمهای قديمی دهه ی 1960 با هنرنمایی پيتر سلرز و تری توماس را در بيننده زنده کند. «مورتدکایی» اثر شلخته و نا به جایی است که هرگز موفق به بازآفرینی لحن شادی بخش و ريتم سرزنده فيلمهای پرنشاط کلاسيکی که قصد تقليدشان را داشته نمیشود. عليرغم برخورداری از فهرستی از بازيگران طراز اول و مهارتهای کارگردانی برجسته يک فيلمنامه نويس درجه يک، ديويد کوپ («پارک ژوراسيک»، «اتاق امن»، «مرد عنکبوتی»)، اين اثر مسخره و بی نمک چيزی جز نمره ی منفی ديگری در کارنامه هنری اخير جانی دپ، که به بازی در فيلمهای آبگوشتی روی آورده، ثبت نمیکند«مورتدکایی» بر اساس اولين داستان از مجموعه رمانهای کميک هتاکانه ی کايريل بونفيگليولی، نويسنده بريتانيایی با ريشه ايتاليایی و اسلوونیایی، ساخته شده است. اين کتابها که در دهه 1970 منتشر شدهاند ماجراهای شوخی های غيراخلاقی يک دلال هنری بريتانيایی اشراف زاده به نام لرد چارلی مورتدکایی را نقل میکنند که به همراه دستيار فوقالعاده جذابِ آدمکش منتها کاردان و کاربلدش، جاک استرپ، دست به عملياتهای جالبی میزند. بونفيگليولی، که در برخی عادتهای زشت با قهرمان داستانهايش مشترک بود، مدام با فقر و الکليسم در جدال بود تا اين که در سال 1985 در اثر سيروز کبدی درگذشت.
جانی دپ نقش مورتدکایی را در قالب شخصيت انسانی لونی تونز، مرد خودشيفته ی پرافاده ی زن بارهای که آنقدر شيفته و عاشق سبيل مضحک جديدش است که حاضر است به خاطر آن همسر ناراضیاش جوآنا را طلاق بدهد. اين انسان شياد که در آستانه ی ورشکستگی و از دست دادن خانه بزرگ و مجللش قرار دارد وقتی که میشنود که يکی از بومهای نقاشی فرانسیس گويا- نقاش معروف اسپانیایی- بعد از يک سرقت مرگبار گم شده است فرصت را برای فرار از ورشکستگی مالی مغتنم می شمرد. او که توسط يک مأمور با نزاکت MI5 به نام آليستر مارتلند که در عين حال رقيب عشقی قديمی اش نيز است استخدام شده و سوار بر هواپيمای جت دور کره زمين میچرخد تا تابلوی مسروقه را پيدا کند و از راز گرانبهایی که گفته میشود پشت آن پنهان شده به نفع خود استفاده کند.
جانی دپ بیشتر به اين معروف است که میتواند ادای الگوهای واقعی را در کاراکترهايش تقليد کند، و اغلب هم برای اين کار سراغ بزرگان موسيقی میرود که معروفترين نمونه از اين دست کيی ريچارد در سری فيلمهای «دزدان دريایی کاراييب» بود. به نظر میرسد که دپ برای درآوردن لهجه و رفتارهای چارلی مورتدکایی سراغ دوستش پل وايت هاوس، کمدين تلويزيونی بريتانيایی، رفته است. دپ پیش از این مهمان برنامه ی قديمی وايت هاوس به نام The Fast Show، که از مدل تاک شوهای بی بی سی تقليد میکند، بوده و چندين بار از او خواسته تا در نقش مکمل برخی فيلمهايش از جمله همين فیلم بازی کند. او در اين فيلم در نقش مکانيک بددهان چارلی، که البته در زمينه دزدی آثار هنری هم دستی بر آتش دارد، ظاهر شده است.
«مورتدکایی» پر است از نام ستارگان سينما و مؤلفه های لودگی آثار کلاسيک، اما اشتباه مرگبار آن فقدان تقريبا سورئال شوخیها است. بازيگران اصلی تقريبا در تمام صحنههای فيلم نااميدانه مشغول ژست گرفتن جلوی دوربين هستند و سعی میکنند از هر کنايه جنسی سخيف و اتفاقات ناگوار خندهدار خام دستانه فيلمنامه ی ضعیف و پر از حفره ی نويسنده ی تازهکار اريک آرونسون حداکثر بهره را برای خنداندن بيننده ببرند. از قضا، اين بازیهای ته گرفته باعث شدهاند که معدود صحنههای خنده دار فيلمنامه نيز از بين بروند.
در حالی که لهجه ی انگليسی جذاب دپ به اندازه کافی به دل مینشيند، لهجه ی مبالغه شده ی مک گرگور به نظر تحميل شده و غير قابل قبول میآيد. تنها پالترو توانسته با دست کم گرفتن نقش اش سربلند بيرون بيايد در حالی که تمام دوروبری هايش در اين آزمون مشروط شدهاند.
در کتاب، مورتدکایی و استراپ عموزادههای ناشناس شخصيتهای جيوز و ووستر داستانهای پی جی وودهاوس هستند. روی پرده سينما، رفتارهای دور از نزاکت و حرکات عقب ماندهشان بيشتر ما را به ياد آستين پاورز میاندازند. اما گرچه از نظر
مايک مايرز طنز زيادی در شکاف بين يک گذشته ی ميهن پرستانه و حال درست سياسی وجود دارد، بخش زيادی از کمدی دم دستی «مورتدکایی» متکی بر کليشههای تاريخ گذشته است. زنها موجودات نیمفومانیاکیه سيری ناپذيری هستند که از دستمالی شدن لذت میبرند، آمريکاییها یک سری ماترياليستهای پست هستند، اشرافزادههای بريتانيایی یک مشت احمقند و الی آخر. اين کاريکاتورها آنقدر خام از کار درآمدهاند که نه تنها رمق توهين به کسی را ندارند بلکه به جای خنداندن حوصله بيننده را سر میبرند.
پلان آخر که در يک گالری حراج آثار هنری در لندن رُخ میدهد تمام شخصيتها و پی رنگها را در محفلی از خشونت کارتونی و نيرنگهای متعدد جمع میکند که به سرعت خسته کننده میشوند. گناه نابخشودنی که «مورتدکایی» مرتکب می شود اين است که ضدقهرمان عياش و خوشگذرانش را وحشت زده رها میکند. چون به هر حال فيلمی که نام او را يدک می کشد در نهايت اثری وحشتناک و خسته کننده است.
دیدگاه ها
همیشه که نمیشه در اوج بود. بالخره هرکسی روزهای بد هم داره. "مورتدکایی" فیلم خوبی نبود اما خیلی هم بد نبود. من که مطمئنم جانی دپ همه ی این روزها رو جبران میکنه.
دقت کردین که این منتقدها چه گیری دادن به جانی دپ؟ زور زورکی میخوان مجبورش کنن از سینما بکشه بیرون. به جای نقد فقط دارن بهش توهین می کنند. اونم حق داره محلشون نذاره.
یک مدتی هست که جانی دپ با رفتارها و اظهار نظرها و این شکل فیلم بازی کردنش داره خودش و هم طرفدارهاش بی احترامی میکنه. اخلاق و رفتارهای این روزهای جانی دپ اصلا در شان یک ستاره بزرگ نیست. اینم از فلیم هاش که فقط واسه خواب خوبند و بس.
درسته فیلم های چند سال اخیر جانی دپ افت کرده و مثل سابق نیست ولی من مثل سابق دوستش دارم. مورتدکایی رو اصلا دوست نداشتم تنها به خاطر جانی دیدمش. باز هم میگم جانی تو چند ساله افت کرده اما یکجورایی مطمئنم توی فیلم بعدیش black mass و دزدان دریایی کارائیب جبران همه ی اینها رو میکنه.
جانی دپ داره همون جایی میره که نیکلاس کیج رفت. حیف همچین بازیگر خوبی.
آخی بچه م "جانی دپ" فیلم خوب گیرش نمی یاد. اذیتش نکنید. گناه داره. هنوزم دوستش دارم.
انگاری جانی دپ پاک زده به سرش. یک چندسالی میشه که فیلم خوب ازیش ندیدیم.