سوت پایان!

دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳

پیش از تماشای فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» گمان بر این بود که آخرین فیلم ساخته شده توسط کمال تبریزی با نام «طعم شیرین خیال»، ضعیف ترین اثر این کارگردان به شمار می رود، اما پاداش عیان شده از سوی فیلمساز که بعد از 6 سال توقیف با جرج و تعدیل هایی اعطا گردید، نه تنها فیلم موخر وی بلکه همه آثار بی بنیه سال های اخیر سینمای ایران و همه فیلم های سطحی جشنواره فجر گذشته را به لحاظ سطح کیفی رو سفید ساخت! چرا که فیلم در حال اکران کمال تبریزی دارای زنجیره ای ناپیدا از اتفاقاتی نابسامان بوده و کاملا در لایه ای سطحی و بدون زیر بنای لازم از یک ساختار سینمایی دنبال می شود. بدون در نظر گرفتن میزان اصلاحات صورت یافته نسبت به اثر اولیه، آن چه امروز از سیمای شخصیت های فیلم «از رییس جمهور پاداش نگیرید!» می بینیم، شکلی کاملا گنگ و سردرگم بوده که در رخدادهایی فاقد هویت چرایی دست و پا می زنند، چرا که اتفاقات درون فیلم فاقد هرگونه کالبد باورپذیری بوده و بدون هر گونه منطق درام سوار بر زمان و مکان می شوند. از طرفی سهل انگاری در قصه گویی، شخصیت ها و مکان ها را به نحو غریبی در بر گرفته است و لکنت در روایت فیلم کاملا به چشم می خورد. پرسوناژها جهانی طراحی شده برای حرکت در بستر فیلم ندارند و اصلا در این آشفته بازار تعریفی از پردازش شخصیت نزد فیلمنامه نویس وجود ندارد. در واقع سفر ناخواسته یکی از کارشناسان صنایع غذایی که تخصص در زمینه دیگ های جوشان دارد به سفر حج، زمینه ای می گردد برای مضحکه های کلامی و جنسی و کنایه های سیاسی تا ملغمه ای بی هویت از فیلمی به ظاهر کمدی را فراهم سازد. در این میان به دلیل عدم تعادل در جهان رئال و لحن کمدی اثر، تکلیف فیلمساز از ادامه دادن بی مزگی های کاراکترها و یا عزیمت به کام معنا روشن نیست و از این رو در کنار هرزه گی های کاراکتر سلیم صفا شاهد بی قراری های کاروان زیارتی هستیم که مُشتی آدم غیرطبیعی در آن قرار گرفته و در رفتاری حیران زده در کنار خانه خدا به دنبال فوتبال دستی و خواندن ترانه لکنت بنیامین هستند! و در این دیگ شله قلمکار اصلا بعید نیست که ناگهان حوله حمام سلیم تبدیل به لباس احرام وی گردد!

با توجه به اوضاع پریشان حالی که در فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» به روشنی عیان است و آن را از واجدیت هرگونه اثر سینمایی به دور ساخته است، بهتر خواهد بود در این فرصت قدری در خصوص معضل اساسی تر سینمای ایران که مبتلا به فیلم های بسیاری و از جمله فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» می باشد، بحثی تحلیلی را در پیش بگیریم. چرا که در بسیاری از آثار ساخته شده در تاریخ سینمای ایران شاهد این هستیم که درون مایه اثر با پیام نهایی آن در خطوطی کاملا متناقض در حال پیمایش می باشند. بدین روی که در تمام دقایق فیلم، بستری از مضامین، دیالوگ ها، شوخی ها و عناصری ناهنجار وجود داشته و ناگهان براساس دلایل مختلفی که به شرح درخواهد آمد، پایانی متحولانه پیش روی مخاطب قرار می گیرد.

اگر به ریشه های این پایان شبیه خون زده به احوال بیننده دقت نماییم، بیشتر به ابعاد روان شناختی این مساله خواهیم رسید، چرا که ایرانی ها از قدیم الایام مبنای قصه گویی خود را با فرض خوش بودن آخر شاهنامه قرار داده و در پسِ همه بالا و پایین رفتن دروغ و راست داستان ها به دنبال پایان ماجرای زیبا بودند. اگرچه رسیدن به این پایان شیرین در سرلوحه ی تفکر سازندگان هالیوودی هم گنجانیده شده است، اما با در نظر گرفتن احساسات گرایی خاص ایرانی ها می توان پایان بندی گلعذارانه را خصیصه ای برایشان دانست و بدین منظور از اولین ساخته های فیلمسازان ایرانی تا کنون این مورد جزو سیاست های نگارش اکثر فیلمنامه ها قرار گرفته و حتی در مواردی منجر به تغییر دریچه پایانی فیلم به سوی بهشتی زیبا و یا پرهیز از نمایان سازی انتهای فیلم با توسل به پایانی باز گردیده است. البته درک و نیاز پایانی امیدبخش برای مخاطبین ایرانی به دور از هرگونه ساحت بخشی به این مقوله قابل پذیرش است، اما چگونگی دست یابی به این جریان بخشی نیاز به درک و دریافتی از منظر شناخت سینما دارد. چرا که بستر رقم خوردن اتفاقات نه به واسطه تشخیص افراد و نگاه تابنده از سوی جریانات فکری بلکه در ظرفی چون هنر تعبیر می شود و از این رو ساختار دست یابی به چرخه تحول در شخصیت و ایجاد پایانی منطقی در فیلم بر اساس مولفه های دراماتیک رُخ داده و می تواند تمایزی میان آثار ارزش مدارانه و فیلم های بی هویتی باشد که به بهانه جذب نگاه سطحی مخاطب و گذر از جریان سانسور دست به پایانی غیرمنطقی می زنند و با دسیسه هایی چون معناگرایی نه تنها ماهیت غیراخلاقی فیلم خود را در پوشش ظواهر پیام دهی پنهان می دارند، بلکه ساحت گرانقدر تقدس را با نگاه واپس گرایانه خود، دچار ترکش می سازند. در واقع سیر دلنشینی را که یک انسان گمراه در دست یابی به نور معرفت می پیماید، در جهان تصنعی این فیلم ها دچار تشتت نگرش می شود. در قاموس این آثار که عنوانی چون فیلمفارسی برازنده آنها می باشد، تحمیل نوعی واقع گرایی جبری وجود دارد و مسیرهای نگارش فیلمنامه که در واقع شمایلی از طی طریق آدمی در رسیدن به آگاهی ایمان است، روندی طبیعی به خود نمی گیرد.

در این دسته از فیلم ها و از جمله در نمونه ای چون «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» با اتفاقاتی مبتذل با چاشنی لودگی و بی هویتی اخلاقی در نزد کاراکترها مواجه ایم که چنان در ترویج رفتارهای سبک سرانه و روایتی ضداخلاقی شناورند که پذیرش ناگهانی تحول در سکانس های پایانی تنها به منزله ریاکاری در روایت تعبیر خواهد شد. مثلا فیلمساز در فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» به جای طراحی مناسب شخصیت ها و بسط و پردازش موقعیت ها و توجه به مولفه های روایی تمرکز خود را در اجرای چشم چرانی ها و هرزگی های کاراکتر خود بنا نهاده است و در پایان تنها با گسیل سازی خلق الساعه پیرمردی در مکه، لباس تحول را به تن ناراستای شخصیت محوری خود می پوشاند. این در حالی است که در تمام دقایق فیلم شاهد شوخی های مبتذل، دیالوگ های غیراخلاقی و سکانس هایی مغایر با باورهای مقدس دینی بوده ایم و ناگهان شعبده ی تحول در لایه ای ناکوک با ماهیت متن و جهت عبور از فیلترهای مجوز از سوی سازنده صادر می شود. این در صورتی است که کمدی زمانی بیشترین کارکرد را دارد که از بطن نوعی فرضیه فی نفسه خنده دار که بی نیاز از لطیفه های شخصی و اشارات کنایی باشد، خود را نمایان سازد تا از این طریق مکان ها و صحنه هایی طراحی شود که از طنزِ برآمده از فرضیه داستانی گرفته و بسط داده شده باشد. برای نمونه یکی از موقعیت های خلق کمدی از طریق شرایط گرقتار شده شخصی ناهمخوان با فضای رخدادها طراحی شده و تلاش های نافرجام شخصیت را برای رهایی از وضعیت نمایان می سازد. ایده ای که در فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» در ساختاری بی منطق به کار گرفته شد و نبود آگاهی از جایگاه کاراکترها و روابط شان، آن را به اثری مخدوش مبدل ساخت تا در این مسیر نه بتوان دریافتی از چرایی اتفاقات داشت و نه به ترغیب پیش بینی راه حل های عبور از بن بست شده شخصیت رسید. از طرفی حضور  کاراکترهای دیگر هم منشاء هیچگونه حرکتی نبوده و تنها زمان فیلم را اشغال کرده است، به نحوی که خام دستی مطلق در شخصیت پردازی ها، اثری کاملا سردرگم را رقم زده و جای تعجب بسیار از وجود کاراکترهای همچون اباذر با چهره ای مسیح گونه و کاراکتری سرتغ با نام قاسم فغانی که گویی از جوان های سرگردان فیلم «مارمولک» می باشد را به پیش می کشد. این در حالی است که وجود پیرنگ های فرعی در کمدی، بخشی ضروری از ساختار کمیک است که البته باید داستانک ها دارای وحدت در کنش و شخصیت هایی هدفمند باشند، نه مانند قصه بی وصله مانوک ارمنی و لیلی که مشخص نیست در این میان به جز تقبل وظیفه ای خاص برای صفا به چه کار می آیند. و یا وجود کاراکتر سرآشپزی که می خواهد داش آکل معرکه در مهمانسرایی باشد که بیشتر شبیه اردوگاه های بعثی است.

در فیلمنامه های کلاسیک، نیروی تقابل از طریق کاراکترهای خیر و شر رُخ داده و کشمکش درونی و بیرونی را در پرده دوم رقم می زند، برای نمونه در فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» تقابل مورد انتظار می بایست از طریق تضادی ظریف میان فطرتی پاک و شیطانی وسوسه گر طراحی می گردید تا در نهایت به یک گره گشایی باورپذیر در نتیجه نهایی رویداد بپیوندد. در واقع پیش از رسیدن به جاودانگی در این گونه آثار که داعیه معناگرایی دارند، باید اقدام به طراحی پرده های اول و دوم و گذر از موانع فزاینده برای رسیدن به سرانجامی شایسته کرد. فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» هیچ راه حل منطقی در پیشبرد داستان ارائه نمی دهد و از همان ابتدا درجا می زند و بر خلاف تیتراژ ابتدایی که با پیرایش موی سر و ریختن بقایای نشانه های مادی زندگی فرد به تصویر درمی آید، هیچ گونه پژواکی در این مسیر متعالی منعکس نمی گردد. چرا که تغییر در وضعیت بر اساس نیازها و آرزوهای شخصیت ها شکل می گیرد که در آغاز با ثبات اولیه و در میانه با ایجاد اختلال در ثبات و در پایان با وضعیت بازگشت به ثبات سازمان می یابد. حادثه محرک در فیلم «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» با ارائه پاکت پاداش سفر حج به سلیم صفا آغاز می شود و به طبع در نقطه میانی فیلم باید شاهد تغییراتی در پرسوناژ باشیم و در نقطه عطف دوم، شخصیت باید تصمیم خود را گرفته تا به تحول آتی پایبند مانده و یا در جهت بازگشت به نقطه اول حرکت کند. موارد فوق در فیلم تبریزی با یک بی منطقی کامل به هم سوار گردیده و راهی به پذیرش آن نیست. چرا که در درام سینمایی اصل مهمی به نام کشمکش باید چنان محکم پایه گذاری گردد که هر گونه اتفاقی ولو ناگهانی را با یک زمینه چینی مناسب به پایان وصل کند.

در این میان پرده سوم فیلمنامه به دلیل نقش منحصر به فردی که برای پایان بندی باشکوه فیلم و تاثیرپذیری نزد مخاطب دارد، باید چنان رقم بخورد که تماشاگر را وارد جهان تازه ای از الگوهای رفتاری نماید. از این رو برای رسیدن به یک پایان بندی منطقی در ساختار سه پرده ای فیلمنامه باید چهار بخش اصلی مورد توجه قرار گیرد که عبارت خواهد بود از: زمینه چینی برای نبرد نهایی، نبرد نهایی، نتیجه نبرد نهایی و گره گشایی و البته عنصر دیگری که اختیاری است و نقش لایه ای باریک در برخورد مخاطب با نتیجه نهایی فیلم را به عهده دارد. پس مشخص گردید که بر خلاف مواجهه سطحی و پیش پا افتاده ای که در تحول بخشی پایانی فیلم های ایرانی وجود دارد، این مسیر از طریق شبکه ای منسجم از پروسه ای طراحی شده شکل می یابد و متکی به عناصر ساختار روایی اعم از مقدمه چینی، عوامل تعلیق آفرین و موانع ضرب الاجل خواهد بود. از این رو پایان بندی خام دستانه فیلم هایی در شمایل «از رئیس جمهور پاداش نگیرید!» همچون خوابی غیرقابل تعبیر به واقعیت بوده که در هپروت خود به پایان می رسند و جز فریب خواب گذار خود کارایی دیگری ندارند.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پیام دانایی فرد
  •  13
  • |
  •  26
  • |

    این که کمال تبریزی امده و بهترین فیلم خودش یعین لیلی با من است رو دست می اندازه و مسخره می کنه خیلی جای تعجبه. واقعا این کارها تنها از فیلمسازهای ایرانی بر میاد.

    بیژن شعبان پور
    •  17
    • |
    •  19
    • |

      طعم شیرین خیال فیلم ضعیفی نبود و اتفاقا من از اون فیلم بدم نیومد اما این یکی اصلا نمیشه تحمل کرد. 20 دقیقه اخر از سالن زدیم بیرون.

      اشکان آتشکار
      •  17
      • |
      •  21
      • |

        خیلی شلخته و آشفته و حوصله سر بر بود. از کمال تبریزی خیلی بعید بود.