- نویسنده : ساسان دُسی
«ضد گلوله» فیلم نوآورانه و جدیدی نیست هرچند که ایده جذابی دارد. از آن جهت می گویم نوآورانه نیست زیرا تجربه ای هست که پیش از این کمال تبریزی با فیلم موفق «لیلی با من است» (1374) آن را از سر گذرانده است و ده نمکی نیز با فیلم ناموفق «اخراجی ها» (1384) آن را بار دیگر تکرار کرده است. اما «ضد گلوله» ایده جذابی دارد زیرا یکی از موفق ترین زیر ژانرهای سینمای کمدی یعنی سوء تفاهم در مورد یک فرد که به ایجاد طنز موقعیت می انجامد را بار دیگر دستمایه قرار داده است. زیرژانری که امتحان خود را در جذب مخاطب پس داده است که در سینمای ایران می توان به فیلم «مارمولک» (کمال تبریزی-1382) و در سینمای جهان می توان «فرشتگان آنجل» را مثال آورد.شروع موفق فیلم «ضدگلوله» از امتیازات آن است که به سادگی نمی توان از کنار آن گذشت. شروعی که فیلمساز با ایجاز کامل جغرافیای شخصیت اصلی فیلم یعنی سلیم را به بیننده معرفی می کند. کادربندی موفق و دکوپاژ مناسب فیلمساز در راستای ترسیم موقعیت آقا سلیم می باشد. در نخستین نما پس از کلمه به نام خدا قابی بسته از خوانندگان لوس آنجلسی است که پس از گذشت اندکی آقا سلیم در را می گشاید تصویر چهره آقا سلیم در قاب بسته نشانگر جهان بینی و نگاه بسته سلیم دارد. در نمای بعد محل زندگی و علاقه و کار و معیشت سلیم در نهایت ایجاز به بیننده معرفی می شود. حتی در ادامه تیتراژ و تاکید بر ساکی که سلیم در دست دارد و آهنگ معروف لوس آنجلسی که آن را دنبال می کند با زبان تصویر محتویات ساکی را که آقا سلیم حمل می کند به بیننده منتقل می شود. این مقدمه موجز به خوبی تا نقطه عطف ابتدایی فیلمنامه پیش می رود و سلیم متوجه بیماری و آنگاه پی گیری های کمیته که او را دنبال می کند می شود و سودجویانه و در پی نام راهی جبهه ها می شود تا با شهادت خود موقعیتی را برای همسر دوم و تنها دخترش یعنی پریچهر فراهم سازد. در این مقدمه شخصیت اصلی فیلم – پیشنه وی – مشکلاتش و گره اولیه داستان به خوبی ایجاد می شود و مخاطب برای دیدن یک فیلم خوب با فیلمنامه ای که ساختار کلاسیک را رعایت کرده است آماده می شود.
اما مشکل از جایی آغاز می شود که بخش میانی فیلمنامه یعنی فصل کشمکش آغاز می شود. در اینجا است که فیلمساز که در ضمن فیلمنامه نویس فیلمش است در گسترش داستان کم می اورد و ایده جذاب آن تبدیل به موتیف های تکرار شونده ای می شود که در بخش میانی فیلمنامه مدام تکرار می شود. برای مثال توجه کنید به فصل سرگیجه سلیم که سه بار در طول فیلم تکرار می شود بی آنکه فیلمساز با تکرار آن اطلاعات جدیدی را به مخاطب انتقال دهد، و یا لحظاتی را که سلیم سعی می کند خود را به کشتن دهد که در لحظاتی (برای مثال در صحنه ای که یکی از رزمندگان کلاه فلزی خود را به او می بخشد و عاملی می شود که تیر با سر سلیم برخورد نکند) بسیار موفق است اما از فرط تکرار لطف و نمکش را از دست می دهد. شخصیتی که مسعود کرامتی نقشش را ایفا می کند یعنی مجید را می توان ما به ازای شخصیت فیلم «لیلی بامن است» با بازی محمود عزیزی دانست. مقایسه این دو شخصیت با یکدیگر می تواند ما را به این نتیجه برساند که چقدر شخصیت مجید و دیوانه بازی در آوردن های وی زیادی و تاثیر شخصیت لنگان فیلم «لیلی با من است» در داستان فیلم به جا است.نمی توان این مختصر یادداشت را به پایان برد مگر آنکه به چند صحنه ماندگار از فیلم اشاره نکرد:
رویای به ظاهر صادق آقا سلیم با بازی خوب مهدی فقیه با پذیرش قطعنامه 598 هیچگاه محقق نمی شود تا فرصتی فراهم آید که با فیلم های به ظاهر عارفانه دفاع مقدسی با حضور بازیگر شناخته شده این گونه فیلم ها شوخی شود. در صحنه ای از فیلم فرمانده برای آنکه حال و هوایی متفاوت در سنگر ایجاد کند از یکی از رزمندگان می خواهد که نواری از صدای آهنگران و یا دعا پخش کند که به اشتباه آهنگی از مُعین از بلندگوها پخش می شود که یکی از لحظات ماندگار فیلم و طنز موقعیتی جذاب است. (هرچند که تکرار شعر معروف سفر کردم شاید شایبه علاقه فیلمساز به مُعین را پیش آورد که البته هیچ ایرادی هم ندارد. به شخصه دوست داشتم که در صحنه پایانی فیلم آهنگ جدیدتری از مُعین قرار می گرفت !)
-بازی خوب ژاله صامتی و مهدی هاشمی از دیگر امتیازات فیلم است.
-این یادداشت را به پایان می رسانم و مشتاق فیلم بعدی مصطفا کیایی می مانم.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...