کشوری قدیمی برای آدمکش‌ها

جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱:۴۹

  • نویسنده : رابرت کوهلر
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : ورایتی

مارتین مک‌دونا در نخستین تجربه سینمایی‌اش، «در بروژ» با یک فیلمنامه قرص و ‏محکم و ماهرانه و تقریبا بی‌عیب و نقص به خلق لحظات دراماتیکِ جسورانه و پرشوری دست زده ‏است. مک‌دونا در نخستین تجربه فیلمسازی‌اش داستانی شبیه «برخورد» و «تقاطع میلِر» را روایت ‏کرده که یک کمدی سیاه است، با پِی‌رنگی که تا به پایان قابل پیش‌بینی نیست. این اثر ‏نیمه‌کمدی – نیمه‌جدی درباره دو آدمکش ایرلندی ست که بعد از انجام ماموریتی به بروژ بلژیک ‏فرستاده می‌شوند. رفتار آن‌ها در ابتدای ورودشان به این شهر قدیمی به اقتضای شغل و حرفه‌شان ‏سرد، غیرصمیمانه و از روی بی‌تفاوتی ست. یکی از آن‌ها که جوان‌تر است از آمدن به بروژ ناخرسند ‏است و مدام غُر می‌زند و دیگری با تَحَکُم او را به آرامش و صبوری فرا می‌خواند. بعد از نمایش این ‏فیلم در در افتتاحیه جشنواره ساندنس آن‌طور که انتظار می‌رفت از سوی منتقدان دیده نشد و نقد ‏مثبتی روی آن نوشته نشد و تماشاگران هم واکنش چندان خوبی نسبت به آن نشان ندادند تا ‏این‌که زمان اکران عمومی آن فرا رسید و ورق برگشت.‏
مارتین مک‌دونا که نویسنده و کارگردان تئاتر است و در کشور خودش ایرلند و همینطور انگلستان ‏با دیوید ممِت مقایسه می‌شود، در نخستین تجربه سینمایی‌اش هوش و استعداد سرشار و تسلط ‏فنی خود را به رُخ همه کشیده است. او برای به تصویر کشیدن فیلمش بر روی پرده سینما مرحله ‏به مرحله از نوشتن فیلمنامه، بازنویسی فیلمنامه، نوشتن مجدد دیالوگ‌ها، انتخاب بازیگران و در ‏نهایت کارگردانی همان راهی را پیموده و تجربه کرده که پیش از این دیوید ممِت در «خانه قمار»، ‏‏«سرقت» و «اِسپارتان» رفته است. در هر دو موارد یاد شده– فیلم مک دونا و آثار ممِت– ‏کاراکترهای اصلی مردانی استثنایی و عجیب و غریب هستند با گویش و طرز تکلم ساختگی و ‏غیرواقعی – تا حدودی نمایشی– و احساسات، تمایلات و هیجانی که به ناچار می‌بایست آن را ‏سرکوب کرده و از سر ناچاری به زبونی و فرومایگی فرو بیفتند. ‏
رِِی (کالین فارِل) و کِن (بِرِندان گِلیسون)، دو آدمکش مزدور (به ترتیب ناشی و تازه‌کار و دیگری ‏آدمکشی کارکشته و کهنه‌کار) پس از خرابکاری در یکی از ماموریت‌های‌شان به عنوان توریست‌های ‏درجه دو راهی بروژ بلژیک می‌شوند. در نَرِیشِن (شرح و صدای روی فیلم) فیلم، رِی توضیح می‌دهد ‏که آن‌ها به دستور رئیس‌شان هَری (رالف فاینس) لندن را ترک کرده و به بروژ می‌روند تا در آنجا ‏منتظر تماس تلفنی او بمانند. آن‌ها در طبقه دوم یک مسافرخانه قدیمی که صاحب آن یک زن ‏آبستنِ مهربان است ساکن می‌شوند و به دلیل نبودن اتاق خالی مجبورند علی‌رغم مشکلاتی که با ‏هم دارند در یک اتاق با هم سَر کنند. در مدت اقامت‌شان، رِی مدام غُر می‌زند و معتقد است که ‏بروژ یک "جهنم دره" است و هیچ‌گاه به پای شهر زادگاهش دوبلین نمی‌رسد. از سوی دیگر، کِن ‏که از شهر بدش نیامده روشی متفاوت با او در پیش می‌گیرد. دیری نمی‌پاید که حتی به معماری ‏شهر، اماکن توریستی و دیدنی شهر نیز علاقه‌مند می‌شود. دلیل رفتن آن‌ها به بلژیک طی یک ‏فلاش‌بک خشن و ناخوشایند مشخص می‌شود: در لندن، رِی که برای کشتن کشیشی رفته، علاوه ‏بر او، ناخواسته پسربچه‌ای را نیز می‌کشد و حالا به همین دلیل دچار عذاب وجدان شده است. ‏یک‌بار که رِی برای گشت و گذار در شهر از کِن جدا شده با دختری به اسم کِلوئه (کِلِمِنس پوئِسی) ‏که از قرار معلوم همراه با یک گروه فیلمبرداری در حال ساخت یک فیلم هستند آشنا می‌شود. در ‏آنجا با بازیگر کوتوله‌ای به اسم جیمی (یوردان پِرِنتیس) نیز ملاقات کوتاهی دارد که او را به باد ‏سرزنش قرار می‌دهد...‏
مک‌دونا در فیلمنامه‌اش در مخمصه و در تنگنا قرار گرفتن شخصیت‌های فیلمش را به بهترین شکل ‏به تصویر کشیده و با سرک کشیدن به بخش‌هایی از خلوت و زندگی خصوصی آن‌ها صحنه‌های ‏جالبی خلق کرده است، مثل صحنه عجیب و غریب مصرف کوکائین و یا آنجائی‌که جیمی درباره ‏جنگ قریب‌الوقع میان سفیدها و سیاه‌ها صحبت می‌کند. فیلم در اوج لحظات دراماتیک بی‌آن‌که ‏تقلیدی به نظر برسد برداشتی کُلی از «نشانی از شَر» اورسن ولز (1958) است. رِی و کِن به عنوان ‏دو آدمکش مزدور و اجیر شده با وجود تمامی بی‌رحمی‌ها و سنگدلی‌شان به تدریج چهره‌ای انسانی ‏از خود نشان می‌دهند. هر دوی آن‌ها به نوعی مصمم هستند تا در حرفه‌شان مصمم و خلل‌ناپذیر ‏نشان داده و بهترین باشند اما در نهایت عکس‌العمل‌ها و واکنش‌های آن‌ها باعث شگفتی و حیرت ‏تماشاگران می‌شود. گفت و گوی فارل و گِلیسون در کافه دیدگاه غیرمذهبی مک‌دونا را به بهترین ‏شکل برمَلا می‌کند.‏
اما صحنه‌های اکشن فیلم که می‌بایست نشانگر اوج داستان فیلم باشند برای دقایق کوتاهی مضحک ‏از کار درآمده‌اند و حتی موسیقی جالب توجه و گوش‌نواز کارتر بیوروِل هم نتوانسته در این صحنه‌ها ‏به خوبی عمل کند. «در بروژ» با وجود آن‌که فیلمی انگلیسی ست اما از بازی خیره‌کننده و ‏تاثیرگذار بازیگران اروپایی – نه انگلیسی– در نقش‌های مختلف بهره برده است ، به ویژه ژِرمی رِنیِه ‏‏«کودک» (برادران داردِن) در نقش جوان کَلاش و کلاهبردار و کِلِمِنس پوئِسیِ فرانسوی در نقش ‏کِلوئه جذاب و پرشر و شور. در حقیقت مک‌دونا شخصیت اصلی فیلمش را شهر بروژ با معماری و ‏ساختمان‌های قرون وسطایی معروفش قرار داده، بدون آن‌که فیلم توریستی جلوه کند. مک‌دونا ‏شهری قدیمی با زیبایی‌های نفس‌گیرش را به تصویر کشیده و استفاده از نقاشی‌های باشکوه ژِروم ‏بوش (نقاش هلندی) و آن مجسمه‌ها و اشکال هراس‌آور تنها ارجاع و اشاره غیرمستقیمی ست به ‏فکر و عقیده رِی در ابتدای فیلم درباره این‌که این شهر یک "جهنم‌دره" است.‏


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...