- نویسنده : رابرت کوهلر
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : ورایتی
مارتین مکدونا در نخستین تجربه سینماییاش، «در بروژ» با یک فیلمنامه قرص و محکم و ماهرانه و تقریبا بیعیب و نقص به خلق لحظات دراماتیکِ جسورانه و پرشوری دست زده است. مکدونا در نخستین تجربه فیلمسازیاش داستانی شبیه «برخورد» و «تقاطع میلِر» را روایت کرده که یک کمدی سیاه است، با پِیرنگی که تا به پایان قابل پیشبینی نیست. این اثر نیمهکمدی – نیمهجدی درباره دو آدمکش ایرلندی ست که بعد از انجام ماموریتی به بروژ بلژیک فرستاده میشوند. رفتار آنها در ابتدای ورودشان به این شهر قدیمی به اقتضای شغل و حرفهشان سرد، غیرصمیمانه و از روی بیتفاوتی ست. یکی از آنها که جوانتر است از آمدن به بروژ ناخرسند است و مدام غُر میزند و دیگری با تَحَکُم او را به آرامش و صبوری فرا میخواند. بعد از نمایش این فیلم در در افتتاحیه جشنواره ساندنس آنطور که انتظار میرفت از سوی منتقدان دیده نشد و نقد مثبتی روی آن نوشته نشد و تماشاگران هم واکنش چندان خوبی نسبت به آن نشان ندادند تا اینکه زمان اکران عمومی آن فرا رسید و ورق برگشت.مارتین مکدونا که نویسنده و کارگردان تئاتر است و در کشور خودش ایرلند و همینطور انگلستان با دیوید ممِت مقایسه میشود، در نخستین تجربه سینماییاش هوش و استعداد سرشار و تسلط فنی خود را به رُخ همه کشیده است. او برای به تصویر کشیدن
فیلمش بر روی پرده سینما مرحله به مرحله از نوشتن فیلمنامه، بازنویسی فیلمنامه، نوشتن مجدد دیالوگها، انتخاب بازیگران و در نهایت کارگردانی همان راهی را پیموده و تجربه کرده که پیش از این دیوید ممِت در «خانه قمار»، «سرقت» و «اِسپارتان» رفته است. در هر دو موارد یاد شده– فیلم مک دونا و آثار ممِت– کاراکترهای اصلی مردانی استثنایی و عجیب و غریب هستند با گویش و طرز تکلم ساختگی و غیرواقعی – تا حدودی نمایشی– و احساسات، تمایلات و هیجانی که به ناچار میبایست آن را سرکوب کرده و از سر ناچاری به زبونی و فرومایگی فرو بیفتند. رِِی (کالین فارِل) و کِن (بِرِندان گِلیسون)، دو آدمکش مزدور (به ترتیب ناشی و تازهکار و دیگری آدمکشی کارکشته و کهنهکار) پس از خرابکاری در یکی از ماموریتهایشان به عنوان توریستهای درجه دو راهی بروژ بلژیک میشوند. در نَرِیشِن (شرح و صدای روی فیلم) فیلم، رِی توضیح میدهد که آنها به دستور رئیسشان هَری (رالف فاینس) لندن را ترک کرده و به بروژ میروند تا در آنجا منتظر تماس تلفنی او بمانند. آنها در طبقه دوم یک مسافرخانه قدیمی که صاحب آن یک زن آبستنِ مهربان است ساکن میشوند و به دلیل نبودن اتاق خالی مجبورند علیرغم مشکلاتی که با هم دارند در یک اتاق با هم سَر کنند. در مدت اقامتشان، رِی مدام غُر
میزند و معتقد است که بروژ یک "جهنم دره" است و هیچگاه به پای شهر زادگاهش دوبلین نمیرسد. از سوی دیگر، کِن که از شهر بدش نیامده روشی متفاوت با او در پیش میگیرد. دیری نمیپاید که حتی به معماری شهر، اماکن توریستی و دیدنی شهر نیز علاقهمند میشود. دلیل رفتن آنها به بلژیک طی یک فلاشبک خشن و ناخوشایند مشخص میشود: در لندن، رِی که برای کشتن کشیشی رفته، علاوه بر او، ناخواسته پسربچهای را نیز میکشد و حالا به همین دلیل دچار عذاب وجدان شده است. یکبار که رِی برای گشت و گذار در شهر از کِن جدا شده با دختری به اسم کِلوئه (کِلِمِنس پوئِسی) که از قرار معلوم همراه با یک گروه فیلمبرداری در حال ساخت یک فیلم هستند آشنا میشود. در آنجا با بازیگر کوتولهای به اسم جیمی (یوردان پِرِنتیس) نیز ملاقات کوتاهی دارد که او را به باد سرزنش قرار میدهد...مکدونا در فیلمنامهاش در مخمصه و در تنگنا قرار گرفتن شخصیتهای فیلمش را به بهترین شکل به تصویر کشیده و با سرک کشیدن به بخشهایی از خلوت و زندگی خصوصی آنها صحنههای جالبی خلق کرده است، مثل صحنه عجیب و غریب مصرف کوکائین و یا آنجائیکه جیمی درباره جنگ قریبالوقع میان سفیدها و سیاهها صحبت میکند. فیلم در اوج لحظات دراماتیک بیآنکه تقلیدی به نظر
برسد برداشتی کُلی از «نشانی از شَر» اورسن ولز (1958) است. رِی و کِن به عنوان دو آدمکش مزدور و اجیر شده با وجود تمامی بیرحمیها و سنگدلیشان به تدریج چهرهای انسانی از خود نشان میدهند. هر دوی آنها به نوعی مصمم هستند تا در حرفهشان مصمم و خللناپذیر نشان داده و بهترین باشند اما در نهایت عکسالعملها و واکنشهای آنها باعث شگفتی و حیرت تماشاگران میشود. گفت و گوی فارل و گِلیسون در کافه دیدگاه غیرمذهبی مکدونا را به بهترین شکل برمَلا میکند.اما صحنههای اکشن فیلم که میبایست نشانگر اوج داستان فیلم باشند برای دقایق کوتاهی مضحک از کار درآمدهاند و حتی موسیقی جالب توجه و گوشنواز کارتر بیوروِل هم نتوانسته در این صحنهها به خوبی عمل کند. «در بروژ» با وجود آنکه فیلمی انگلیسی ست اما از بازی خیرهکننده و تاثیرگذار بازیگران اروپایی – نه انگلیسی– در نقشهای مختلف بهره برده است ، به ویژه ژِرمی رِنیِه «کودک» (برادران داردِن) در نقش جوان کَلاش و کلاهبردار و کِلِمِنس پوئِسیِ فرانسوی در نقش کِلوئه جذاب و پرشر و شور. در حقیقت مکدونا شخصیت اصلی فیلمش را شهر بروژ با معماری و ساختمانهای قرون وسطایی معروفش قرار داده، بدون آنکه فیلم توریستی جلوه کند. مکدونا شهری قدیمی با زیباییهای نفسگیرش را به تصویر کشیده و استفاده از نقاشیهای باشکوه ژِروم بوش (نقاش هلندی) و آن مجسمهها و اشکال هراسآور تنها ارجاع و اشاره غیرمستقیمی ست به فکر و عقیده رِی در ابتدای فیلم درباره اینکه این شهر یک "جهنمدره" است.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...