جبر جغرافیایی

سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۵۶


فيلم مستند «تهران انار ندارد» ساخته ی مسعود بخشی با نگاهي هجو آميز، تاريخ شهر تهران را از اواخر دوران قاجار تا امروز دنبال مي کند و از خلال تصاوير و گفتار، بر روابط اجتماعي و اخلاقيات جامعه اي انگشت مي گذارد که علی رغم بيش از صدسال تحول ظاهري، ناهنجاري هاي آن در اساس چندان تغييري نکرده است. در فيلم «دخترِ لُر» (عبدلحسین سپنتا-1312)، گلنار با لهجه ی غليظ کرماني اش به جعفر، که مي خواهد او را به تهران ببرد، مي گويد: " تهرون؟ بيام تهرون؟ مي گن تهرون جاي قشنگي يه، ولي مردم اش بد هستن." اين صحنه از «دخترِ لُر»، نخستين ساخته سينماي ناطق و داستاني ايران، در ابتداي فيلم مستند «تهران انار ندارد» مي آيد و به نحوي طنز آميز لحن فيلم را مشخص مي کند: "تاريخچه اي تصويري از شهر تهران از ديدي طنز آميز و هجوگرا، در باره ی مردمي که به تناوب، يا همزمان، دهاتي، شهري، بازاري، مدرن، و سنتي هستند، و در همه حال در کمال رضايت به کسب حلال مشغول اند!" روي صداي فيلم، هر از گاه يک بار، صداي استمداد گلنار شنيده مي شود که جيغ مي زند: " جعفـر . . .!"
«تهران انار ندارد» را دو نفر روايت مي کنند. يکي نصرت کريمي است که از تهران قديم صحبت مي کند، و ديگري مسعود بخشي نويسنده و کارگردان فيلم که ظاهراً دارد گزارش تهيه ی فيلم ناتمام خود را به مقامات مي دهد و مشکلات بي شمارش را در جريان ساختن فيلم شرح مي دهد از جمله اينکه پنج سال منتظر صدور اجازه فيلمبرداري بوده است.
نصرت کريمي، که فقط صداي او را مي شنويم، خود سازنده ی دو هجويه ی اجتماعي مهم به نام «درشکه چي» (1350) و «محلل» (1350) است. او با آشنايي وسيعي که با فرهنگ عوام و روابط اجتماعي سنتي به هنگامِ مقابله با تحولاتِ شهري مدرن دارد، انتخاب مناسبي براي راويتگري اين فيلم است. کريمي از تهراني سخن مي گويد که در ابتدا فقط يک روستاي بزرگ بود با باغ هاي ميوهء بسيار در شمال شهرِ رِي، که به فاصلهء نيم قرن چهره اي "فرنگي" پيدا مي کند. انار مرغوب و بي نظير تهران جاي خود را به انواع ميوه ها و سبزيجات فرنگي مي دهد، درست همان طور که سر و وضع و لباس خانم ها و آقايان عصر قاجار، وسايل حمل و نقل، خيابانها، بافت شهري، پليس و ارتش، دکان ها، بازار، و صنايع نيز، فرنگي مي شوند. در ابتداي فيلم، صداي گاري و درشکه روي تصوير اتوموبيل هاي سريع در اتوبانهاي مدرن تهران امروزي به گوش مي رسد. کريمي از مصرف ترياک، طويله هاي بي شمار شهر، مشاغل سـنتي، چادر و چاقچور، و شليته ی زنان صحبت مي کند. در نمايي از يک فيلم مستند زمان قاجار، جمعي از زنان چادر و چاقچوري را مي بينيم که سوار ترامواي شهر يا ماشين دودي مي شوند. همزمان تصنيف هاي قديمي آن دوران را هم مي شنويم.
بخش مهمي از جذابيت فيلم «تهران انار ندارد» به خاطر مونتاژ فيلم هاي مستندِ بايگاني شده ی قديمي است، از جمله نماهايي از پايان عصر قاجار، دوران رضاشاه، کنفرانس تهران، نخست وزيري مصدق و غائله ی خياباني کودتا، دورهء مدرنيزاسيون محمدرضا شاه، و روزهاي انقلاب بهمن. اين فيلم هاي آسيب ديده ی قديمي که در آرشيوها  خاک مي خورند، به راستي ارزشمند و خاطره انگيزند.
مسعود بخشي نويسنده و کارگردان فيلم، که سي و چندسال دارد و اين نخستين فيلم بلندِ اوست، به هيچ چيز رحم نکرده است. در زير لحن مؤدبانه و به ظاهر بي آلايش او، در گزارش اش به مقامات، او زيرکانه مناسبات مبتني بر بازار و مذهب را، که سنت و تجدد هر دو برايش تا آنجا قابل پذيرش است که ابزاري براي مال اندوزي و قدرت بيشتر باشد، مورد انتقاد قرار مي دهد.  به نظر مي رسد آقاي بخشي بر اين باور است که تهران و تهراني ها، با همه ی تغييرات ظاهري، هنوز ساختارهاي مادي و اخلاقي جامعه اي روستايي را در مقياس يک متروپوليس غول آسا تکرار مي کنند. او هنوز بازار و روابط بازاري را قلب اقتصاد مي داند که اخلاقيات ديني برآن حاکم است. با طعنه از "کسب حلال" نام مي برد که چيزي نيست مگر ابن الوقتي و معاملات بساز بفروشي يا "بساز و بنداز"، که سود آن هميشه نصيب آقازاده هاي بازاري مي شود. مسعود بخشي با شوخ طبعي، نحوهء برخورد مسؤلان دولتي را با مشکلات شهري، مثل ترافيک و آلودگي هوا، وابسته به "وزشِ باد" ارزيابي مي کند.
فيلمساز از "نبوغ شهروندان تهراني در استفاده از وسايل موتوري"  صحبت مي کند، و در حاليکه صداي تصنيف "ماشين مشدي ممدلي"  را مي شنويم، شاهد "پيشرفت حيرت انگيز صنعت خودرو"  و انواع مدل هاي اتوموبيل هاي مونتاژي با موتورهاي فرانسوي و کره اي مي شويم. خط مونتاژ کارخانهء خودرو و صحنه هايي از عمليات موتورسواري در ترافيک تهران را مي بينيم؛ موتورسواري تهراني، به عنوان نمونه اي از "قانونمندي"  و جلوه اي از "تجدد" شهروندان به نمايش در مي آيد. نويسنده وکارگردان فيلم در جايي به اقتصاد گوشت مصرفي مي پردازد و اضافه مي کند، "گوسفندپروري در تهران از حرفه هاي شريف و پررونق است که توسط تلفن موبايل کنترل مي شود!" فيلمساز به مقايسهء دو تيپ از شهروندان تهراني مي پردازد که هردو در "امور ساختمان" و سازندگي شهري به کار مشغول اند: "بابک جان (بساز و بنداز) و آقا جعفر (آجرساز). بابک جان کارش بُرج سازي است و آقا جعفر در کارخانهء آجرپزي کار مي کند." فيلمساز سپس به سراغ مهندس جواني مي رود که با ايمان و ايثار در کار "بهينه سازي" شهري است و در مقام پيمانکار، مرتب "راهکار" ارائه مي دهد. او براي ثواب و در راه خدا، در جنوب شهر "انبوه سازي" مي کند، يعني خانه هاي قديمي را خراب مي کند و براي انبوه مردم فقير، آپارتمانهاي تنگ و کوچک مي سازد. همين مهندس، پس از خودماني شدن با فيلساز و همراهانش، آنها را با "پروژهء ديگر" ش آشنا مي کند که "خصوصي سازي" در شمال شهر است: آپارتمانهاي لوکس در برجهاي سوپرمدرن با قيمت هاي نجومي.
فيلم طنزآميز و شوخ مسعود بخشي، که "تجدد" و "جريان اصلاحات" را از تهران قديم تا "اصلاحات" سالهاي اخير دنبال مي کند و هر دو را دست مي اندازد، با پيش بيني اي تمام مي شود که به واقع بدبينانه و هراس آور است. تهران شهري است زلزله خيز. فيلمساز به نقل از يک کارشناس مي گويد وقوع زلزله اي بزرگ در شب، آينده ی تهران را رقم خواهد زد. "کسب حلال" اي که بافت فرسوده ی جنوب و برجهاي تقلبي شمال شهر را توليد کرد، فرهنگ گوسفندپرور، تجارت و معاملات بساز و بنداز تازه به دوران رسيده ها، تلفات زلزله را به میليون ها نفر خواهد رساند. آيا اين اشاره اي به يک زمين لرزهء اجتماعي و سياسي نيز هست؟
حرف آخر را تنها شهروند علناً ناراضي شهر مي زند که با "جريان باد" حرکت نمي کند، و فيلم با يکي از ترانه هاي آيرونيکِ محسن نامجو به پيايان مي رسد که در آن از "جبر جغرافيايي" کسانی صحبت مي کند که جشن تولدشان، همان مجلسِ عزا است.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...