بلوغ و تکامل یک بدعت گذار

یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۴۸


مسلماً  «راه شیری» یکی از جنجالی­ ترین، نیش­دارترین، جسورانه­ ترین، کنایه ­آمیزترین و سورئالیست ­ترین، طنزترین، سمبلیک­ترین، جدلی ­ترین، الحادی ترین، محرک اندیشه و مخرب­ ترین فیلم­ هایی است که تا کنون ساخته شده است. کارگردانی زیبای لوییس بونوئلِ افسانه ­ای از «راه شیری» شاهکاری حقیقی ساخته است. به علاوه، این فیلم عطف به موضوع و ساختار روایی بسیار نامتعارف و متهورانه ایی دارد، که ارزیابی، تفسیر و طبقه­ بندی را نقض می­ کند. در چارچوب بافت آثار لوییس بونوئل، «راه شیری» به وضوح بازگشت کارگردان به منشاءِ سورئالیستی اش را نمایان می­ سازد. این فیلمِ هوشیار از لحاظ اجتماعی و عمیقاً سیاسی مسیری را برای شاهکارهای بعدی بونوئل هموار می­ کند. در واقع تنها چند منتقد این فیلم را به همراه «جذابیت پنهان بورژوازی» (1972) و «شبح آزادی» (1974) به عنوان یک تریلوژی منسجم از لحاظ ساختاری و تماتیکی لحاظ و مورد توجه قرار داده اند. در واقع، این سه فیلم نقادی صریحی از موسسات حاکم را مطرح می­ کند و ساختار روایی نامتعارفی که به هیچ نوع به انسجام فضایی یا دنیوی احترام نمی­ گذارد. متاسفانه، محتمل ­تر از همه به دلیل تم­ های مذهبی آن، «راه شیری» هرگز به مرحله­ ای از محبوبیتی که بونوئل با دیگر آثارش رسید، به دست نیاورد.
خاستگاه «راه شیری» را می­ توان در دوران بلوغ بونوئل جستجو کرد، وقتی در فرانسه زندگی می­ کرد و عمیقاً درگیر جنبش فرهنگی سوررئالیسم گشت. برای بونوئل هم ­سخنانش، اگرچه سوررئالیسم نه تنها طبقه­ بندی زیباشناسی به عنوان یک عبارت نبود که امروز درک می­ شود؛ بلکه یک ایدئولوژی فرهنگی و سیاسی باریک ­بین و منتقدانه ایی بود. یعنی، هم­نشینی غیرمنتظره و نتیجه کاذب که هنر سوررئالیست را شخصیت ­پردازی می­ کند؛ ‌می­ تواند به عنوان متضاد کدهای اخلاقی، مذهبی و اجتماعی تعیبیر شود که بطور اتفاقی توسط موسسات حاکم رو به زوال و تحمل ناپذیر متاثر می­ شوذ. واقعیت مهم آن است که بونوئل در ایالت آرگون متولد شد، و در یک مدرسه یسوعی بسیار سخت­گیر آموزش دید. شاید به دلیل پرورش سنتی اش، همیشه یک منتقد آزاد مذهبی منظم و بخصوص کلیسای کاتولیک بود. در نتیجه، اکثر فیلم­ هایی که پیش از «راه شیری» ساخت به استهزا تمایل داشتند. در اواخر دهه شصت بدنبال موفقیت «زیبای روز» (1967) تحسین شده، بونوئل عمیقاً به ساخت فیلمی درباره مذهب و بدعت­ گذاری­ هایش علاقه­ مند شد. کار نزدیک با همکار و دوست قدیمی اش، ژان کلود کاریه، فیلمنامه­ نویس، بونوئل با داستان دو زائر، پیر (پل فرانکه) و ژان (لوره ترزیف) همراه می ­شود که در تلاشی برای رسیدن به شهر مقدس سانتیاگو دی کامپوستلای اسپانیا پاریس را ترک می­­­ کنند. همانگونه که در خلال فیلم بیان می­ شود همانند آنکه زیارت یک سنت کاتولیکی است که به قرون وسطی بازمی­ گردد. اگرچه، به جای پزشکان مذهبی مشتاق، پیر و ژان دو گدای اصلاح­ ناپذیر هستند که امیدوارند تا از مردمی منفعت کسب نمایند که در مسیرشان می ­یابند.
ساختار روایی «راه شیری» در فقدان انسجام فضایی و دنیویی اش نسبتاً یکنواخت است. در واقع، هموراه زائرانش، ژان و پیر شخصيت­ هایی را ملاقات می­ کنند که به دوران زمانی و موقعیت­ های جغرافیایی متفاوتی تعلق دارند. برای مثال، در حالی که فیلم در فرانسه دهه شصت آغاز می­ شود، دو زائر اعضای یک فرقه قرون وسطایی مشکوک را ملاقات می­ کنند، شبی را در مهمانخانه ­ای از دوران رنسانس می­ گذرانند و حتی خودشان به عیسی مسیح برمی­ خورند. همچنین شخصیت­ ها از یک اتاق بسته بدون ساختار منطقی درونی ظاهر و بازدید می­ شوند. این تکنیک روایی متمایز بطور مناسب توسط بونوئل به عنوان تداوم بی­ دنباله ارجاع می­شود. بعلاوه، شیوه داستانی که در «راه شیری» توسعه می­ یابد به وضوح از «دست­ نوشت زاراگوزا» (1965) ، فیلم لهستانی جالبی به کارگردانی وجسیچ هوج بر اساس کتابی به همین نام از جان پوتوکی ملهم می­باشد. این فیلم که توسط بونوئل بسیار تحسین شد، مجموعه­ ای از داستان­ هایی است که در مه فرو می ­روند. همانطور که داستان پیش می­ رود، بیننده لایه­ های بسیاری از روایات را در روایت خودش می­ گذراند. «راه شیری» نیز این گونه است وقتی ژان و پی یر مردمی را ملاقات می­کنند که ماجراهای مردم دیگر را نقل می­ کنند، که بعدتر داستان­ هایی درمورد شخصیت­ های دیگر نقل می­ کنند و الی آخر.
اگرچه، تمام بخش­ های روایی که «راه شیری» را می­ سازند یک تم عادی را شرح می­ دهند: بدعت مذهبی. فیلم چند موقعیت را ارائه می­ دهد که تعدادی از شخصت­ های فداکار اساس­ های بنیادی چند عقیده مذهبی را تشریح می­ کنند و مورد سوال قرار می­دهند. علی ­الظاهر، بونوئل و کاریه چند جین کتاب درباره بدعت­ گذارری، فلسفه، الهیات و تاریخ کاتولیسم را پیش از تولید فیلم مطالعه کرده اند. با عاریه گرفتن از ادبیات بسیط در مورد موضوع، مباحثه موجود در «راه شیری» بطور تعقلی باریک­ بین است و از زبان نسبتاً‌ پیچیده ­ای بهره می ­برد. کاراکترها در «راه شیری» در واقع با سوالات الهیاتی مشکل، اکثراً آنهایی که درباره شش عقیده مقدماتی یا معماهای مذهب کاتولیک گلاویز می­ شود: عشا ربانی، تثنیت خدا-انسانی عیسی مسیح، طبیعت سه در یک تثلیث مقدس، منبع شیطان، مفهوم بی ­آلایش مریم باکرره و منشا اراده آزاد. اگرچه تمام مباحثث برپا شده در «راه شیری» با عبارت هنرمندانه همچون استحاله جوهری لبریز می ­باشند، فرایند اظهاری که در آن نان و شراب به بدن و خون مسیح در طول عشا ربانی تغيیر شکل می­ دهد. این جریان رابطه ممکن برای هر فرایند فیزیکی مشهور برپا شده در طبیعت را ندارد.
همچنین، علی­رغم استفاده فشارآورشان از زبان فلسفی و الهیاتی، کاراکترها بطور برابر مبهوت پیرامون این موضوعات تحت عنوان هرکس دیگری ظاهر می­ شوند. در این باره صحنه بسیار مهیجی در «راه شیری» کشیشی را به تصویر می­ کشد که در تلاش است فرایند استحاله جوهری را عشا ربانی به کاپیتان/پلیس توضیح دهد. مطابق کشیش، حضور مسیح در گروه کاملاً از حضور خرگوش در پاته متفاوت است. وقتی همراه با مباحثه الهیاتی بغرنج می­ رود، قدری خودش از دید مخالف متقاعد می ­کند. بنابراين در نهایت نتیجه می ­گیرد که مسیح در گروه در مسیری مشابه قرار می ­گیرد همانگونه که خرگوش در پاته هست. وقتی کاپیتان مشاهده می­ کند که کشیش فقط دروغ گفته است، کشیش فنجان چایش را به صورت کاپتان می­ پاشد. طولی نمی­ کشد نوعی از خط پانچ پدیدار می­ گردد، زمانی آشکار می ­شود که کشیش مقیم فراری از بیمارستان تخصصی بیماری­ های روانی در آن حوالی است.
بنابراین بونوئل با زیرکی در «راه شیری» فاش می­کند که بحث فیزیکی ‌فلسفی و الهیاتی عقیده مذهبی کاملاً پوچ و بی­ هدف و بی­معناست. عاقبت این مباث یک ساختار معقول ثابت را دنبال نمی ­کند و برای تایید با معنای فیزیکی ناممکن می ­باشند. برای بونوئل، مذهب بطور منطقی متناقض است و هر تلاشی برای شرح معماهای کاتولیکی در نهایت به استنتاجات متناقض و بامزه منجر خواهد شد. درحالی­که بسیاری از مباحث ارائه ­ای در «راه شیری» کاملاً پوچ به نظر می ­رسد، و موقعیت­ های متعاقب هیجان­انگیز به نظر می ­آید، بونوئل به ما یادآوری می ­کند که در برخی از مواقع تاریخی انسان واقعاً برای مخالفت با عقیده مذهبی برپا شده کشته و شکنجه شده است. در صحنه­ای که جایگزین دوران تفتیش عقاید اسپانیا می­شود، راهبی فروتن با تفتیش­گر عالی مقام را با پرسش در این رابطه که آیا روش­های ددمنشانه­اش در برابر خواست خدا می­باشد، به چالش می­کشد. پس از دفع کوتاه با استفاده از زبان الهیاتی ماهرانه و غیرقابل نفوذ، تفتیش­گر به ندرت اشاره می­کند که راهب بدعت­گذار لحاظ خواهد شد اگر به پرسش درباره اصولشان ادامه دهد.
با وجود اينكه دانشمندان و منتقدان بسياري به «راه شيري» به عنوان فيلمي الحادي اشاره كرده­اند، واقعاً براي موافقت با آگنوستيسيم ظاهر مي­گردد. يعني بونوئل هرگز صريحاً غيبت خدا را نشان نمي­دهد، بلكه مكرراً طيعت ايمان روحاني را مورد پرسش قرار مي­دهد و به شدت تلاش­هاي بيهوده براي معقول ساختن عقيده مذهبي ذاتاً غيرمنطقي را محكوم كي­كند. براي بونوئل، خداي كاملاً قدرتمند و به همه چيز آگاه احتمالاً نمي­ توانسته نران رفتار شخصي مان، رنجمان، ايمانمان و اشتباهمان بوده باشد. قضاوت بونوئل با فيلمش علاقه ­اي اشغال كننده ذهن به خدا داشت و احتمالاً درباره مذهب بيش از آنهایی مي­ دانست كه هر يكشنبه به كليسا مي ­روند. اگرچه بونوئل كاملاً در برابر مذهب سازمان يافته و اغلب از درد و عذابي عيب مي­ گرفت كه اين موسسات عقيده ­اي بر جهان مسلط نموده ­اند.
بدين ترتيب، پايان «راه شيري» بسيار گوياست. وقتي دو مرد نابينا به سانتياگو دِ كامپوستلا مي ­رسند، عيسي مسيح (برنارد ورلي) ظاهراً آنها را معالجه مي ­كند و بينايي را به آنها باز مي ­گرداند (اين قابل بحث است، علي­ رغم حق ­شناسي­ اش، آنها هنوز نابينا ظاهر مي­ شوند). در اين لحظه عيسي خاطرنشان مي ­كند كه معجزات ظاهري شهرت يافته در سراسر جهان را نمي­خواهد. منطقش آن است كه "آمده­ام تا مردي را دربرابر پدرش، دختري در برابر مادرش قرار دهم. بسيار به شما مي­ گويم، دشمن مرد همان اهل خانه­ اش خواهند بود." براي بونوئل مذهب سازمان يافته تنها قادر بوده است نوع بشر را بواسطه نفرت و خشونت اصلاح ناپذير جدا سازد.
به اندازه كافي و بطور جالب توجه ­اي، وقتي بونوئل اولين علاقه­ اش به ساخت «راه شيري» را بيان کرد اكثر معتمدانش به وي گفتند كه مذهب موضوع باب روزي نيست و هيچ كس اهميتي به تماشاي چنيين فيلمي نخواهد رفت. بنابراين، 1968 سالي پر از آشوب سياسي و اجتماعي در سراسر جهان بود و موضوعات مذهبي دغدغه مهمي در آن زمان نبود. بدين سان، شايد كنايه­ آميز است كه ميلوش فورمن بيان كند كه «راه شيري» فيلمي به شدت سياسي است. آشكارا حرفش درست بود. نقد قاطع مذهب سازمان يافته و تعليمات كاتوليكي كه در «راه شيري» يافت مي ­شود براي هر نوع عقيده سياسي همچون ماركسيسم، استالينيسم، لنينيسم و مك­كارتيسم يا نازيسم معتبر باقي مي­ ماند. در اين فيلم بونوئل سوالات مهمي درباره باورهاي مذهبي و مذهب سازمان يافته مطرح مي­ كند. به هر حال هرگز پاسخي به اين موضوعات نمي ­دهد. بونوئل، همچون هنرمندان بزرگ ديگر براي رمزگشايي معناي كار هنريی اش تماشاگر را مشغول رها مي­ سازد. در جهان پس از 11/9، اسكار شده توسط فرقه هاي بنيادگرا افراطيون مذهبي و هواخواهان تروريست، نقد «راه شيري» از موسسات عقيدتي مناسب­ تر از هميشه است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...