- نویسنده : مارکو لانزاگورتا
- |
- ترجمه : احسان زیورعالم
مسلماً «راه شیری» یکی از جنجالی ترین، نیشدارترین، جسورانه ترین، کنایه آمیزترین و سورئالیست ترین، طنزترین، سمبلیکترین، جدلی ترین، الحادی ترین، محرک اندیشه و مخرب ترین فیلم هایی است که تا کنون ساخته شده است. کارگردانی زیبای لوییس بونوئلِ افسانه ای از «راه شیری» شاهکاری حقیقی ساخته است. به علاوه، این فیلم عطف به موضوع و ساختار روایی بسیار نامتعارف و متهورانه ایی دارد، که ارزیابی، تفسیر و طبقه بندی را نقض می کند. در چارچوب بافت آثار لوییس بونوئل، «راه شیری» به وضوح بازگشت کارگردان به منشاءِ سورئالیستی اش را نمایان می سازد. این فیلمِ هوشیار از لحاظ اجتماعی و عمیقاً سیاسی مسیری را برای شاهکارهای بعدی بونوئل هموار می کند. در واقع تنها چند منتقد این فیلم را به همراه «جذابیت پنهان بورژوازی» (1972) و «شبح آزادی» (1974) به عنوان یک تریلوژی منسجم از لحاظ ساختاری و تماتیکی لحاظ و مورد توجه قرار داده اند. در واقع، این سه فیلم نقادی صریحی از موسسات حاکم را مطرح می کند و ساختار روایی نامتعارفی که به هیچ نوع به انسجام فضایی یا دنیوی احترام نمی گذارد. متاسفانه، محتمل تر از همه به دلیل تم های مذهبی آن، «راه شیری» هرگز به مرحله ای از محبوبیتی که بونوئل با دیگر آثارش رسید، به دست نیاورد.
خاستگاه «راه شیری» را می توان در دوران بلوغ بونوئل جستجو کرد، وقتی در فرانسه زندگی می کرد و عمیقاً درگیر جنبش فرهنگی سوررئالیسم گشت. برای بونوئل هم سخنانش، اگرچه سوررئالیسم نه تنها طبقه بندی زیباشناسی به عنوان یک عبارت نبود که امروز درک می شود؛ بلکه یک ایدئولوژی فرهنگی و سیاسی باریک بین و منتقدانه ایی بود. یعنی، همنشینی غیرمنتظره و نتیجه کاذب که هنر سوررئالیست را شخصیت پردازی می کند؛ می تواند به عنوان متضاد کدهای اخلاقی، مذهبی و اجتماعی تعیبیر شود که بطور اتفاقی توسط موسسات حاکم رو به زوال و تحمل ناپذیر متاثر می شوذ. واقعیت مهم آن است که بونوئل در ایالت آرگون متولد شد، و در یک مدرسه یسوعی بسیار سختگیر آموزش دید. شاید به دلیل پرورش سنتی اش، همیشه یک منتقد آزاد مذهبی منظم و بخصوص کلیسای کاتولیک بود. در نتیجه، اکثر فیلم هایی که پیش از «راه شیری» ساخت به استهزا تمایل داشتند. در اواخر دهه شصت بدنبال موفقیت «زیبای روز» (1967) تحسین شده، بونوئل عمیقاً به ساخت فیلمی درباره مذهب و بدعت گذاری هایش علاقه مند شد. کار نزدیک با همکار و دوست قدیمی اش، ژان کلود کاریه، فیلمنامه نویس، بونوئل با داستان دو زائر، پیر (پل فرانکه) و ژان (لوره ترزیف) همراه می شود که در تلاشی برای رسیدن به شهر مقدس سانتیاگو دی کامپوستلای اسپانیا پاریس را ترک می کنند. همانگونه که در خلال فیلم بیان می شود همانند آنکه زیارت یک سنت کاتولیکی است که به قرون وسطی بازمی گردد. اگرچه، به جای پزشکان مذهبی مشتاق، پیر و ژان دو گدای اصلاح ناپذیر هستند که امیدوارند تا از مردمی منفعت کسب نمایند که در مسیرشان می یابند.
ساختار روایی «راه شیری» در فقدان انسجام فضایی و دنیویی اش نسبتاً یکنواخت است. در واقع، هموراه زائرانش، ژان و پیر شخصيت هایی را ملاقات می کنند که به دوران زمانی و موقعیت های جغرافیایی متفاوتی تعلق دارند. برای مثال، در حالی که فیلم در فرانسه دهه شصت آغاز می شود، دو زائر اعضای یک فرقه قرون وسطایی مشکوک را ملاقات می کنند، شبی را در مهمانخانه ای از دوران رنسانس می گذرانند و حتی خودشان به عیسی مسیح برمی خورند. همچنین شخصیت ها از یک اتاق بسته بدون ساختار منطقی درونی ظاهر و بازدید می شوند. این تکنیک روایی متمایز بطور مناسب توسط بونوئل به عنوان تداوم بی دنباله ارجاع میشود. بعلاوه، شیوه داستانی که در «راه شیری» توسعه می یابد به وضوح از
«دست نوشت زاراگوزا» (1965) ، فیلم لهستانی جالبی به کارگردانی وجسیچ هوج بر اساس کتابی به همین نام از جان پوتوکی ملهم میباشد. این فیلم که توسط بونوئل بسیار تحسین شد، مجموعه ای از داستان هایی است که در مه فرو می روند. همانطور که داستان پیش می رود، بیننده لایه های بسیاری از روایات را در روایت خودش می گذراند. «راه شیری» نیز این گونه است وقتی ژان و پی یر مردمی را ملاقات میکنند که ماجراهای مردم دیگر را نقل می کنند، که بعدتر داستان هایی درمورد شخصیت های دیگر نقل می کنند و الی آخر.
اگرچه، تمام بخش های روایی که «راه شیری» را می سازند یک تم عادی را شرح می دهند: بدعت مذهبی. فیلم چند موقعیت را ارائه می دهد که تعدادی از شخصت های فداکار اساس های بنیادی چند عقیده مذهبی را تشریح می کنند و مورد سوال قرار میدهند. علی الظاهر، بونوئل و کاریه چند جین کتاب درباره بدعت گذارری، فلسفه، الهیات و تاریخ کاتولیسم را پیش از تولید فیلم مطالعه کرده اند. با عاریه گرفتن از ادبیات بسیط در مورد موضوع، مباحثه موجود در «راه شیری» بطور تعقلی باریک بین است و از زبان نسبتاً پیچیده ای بهره می برد. کاراکترها در «راه شیری» در واقع با سوالات الهیاتی مشکل، اکثراً آنهایی که درباره شش عقیده مقدماتی یا معماهای مذهب کاتولیک گلاویز می شود: عشا ربانی، تثنیت خدا-انسانی عیسی مسیح، طبیعت سه در یک تثلیث مقدس، منبع شیطان، مفهوم بی آلایش مریم باکرره و منشا اراده آزاد. اگرچه تمام مباحثث برپا شده در «راه شیری» با عبارت هنرمندانه همچون استحاله جوهری لبریز می باشند، فرایند اظهاری که در آن نان و شراب به بدن و خون مسیح در طول عشا ربانی تغيیر شکل می دهد. این جریان رابطه ممکن برای هر فرایند فیزیکی مشهور برپا شده در طبیعت را ندارد.
همچنین، علیرغم استفاده فشارآورشان از زبان فلسفی و الهیاتی، کاراکترها بطور برابر مبهوت پیرامون این موضوعات تحت عنوان هرکس دیگری ظاهر می شوند. در این باره صحنه بسیار مهیجی در «راه شیری» کشیشی را به تصویر می کشد که در تلاش است فرایند استحاله جوهری را عشا ربانی به کاپیتان/پلیس توضیح دهد. مطابق کشیش، حضور مسیح در گروه کاملاً از حضور خرگوش در پاته متفاوت است. وقتی همراه با مباحثه الهیاتی بغرنج می رود، قدری خودش از دید مخالف متقاعد می کند. بنابراين در نهایت نتیجه می گیرد که مسیح در گروه در مسیری مشابه قرار می گیرد همانگونه که خرگوش در پاته هست. وقتی کاپیتان مشاهده می کند که کشیش فقط دروغ گفته است، کشیش فنجان چایش را به صورت کاپتان می پاشد. طولی نمی کشد نوعی از خط پانچ پدیدار می گردد، زمانی آشکار می شود که کشیش مقیم فراری از بیمارستان تخصصی بیماری های روانی در آن حوالی است.
بنابراین بونوئل با زیرکی در «راه شیری» فاش میکند که بحث فیزیکی فلسفی و الهیاتی عقیده مذهبی کاملاً پوچ و بی هدف و بیمعناست. عاقبت این مباث یک ساختار معقول ثابت را دنبال نمی کند و برای تایید با معنای فیزیکی ناممکن می باشند. برای بونوئل، مذهب بطور منطقی متناقض است و هر تلاشی برای شرح معماهای کاتولیکی در نهایت به استنتاجات متناقض و بامزه منجر خواهد شد. درحالیکه بسیاری از مباحث ارائه ای در «راه شیری» کاملاً پوچ به نظر می رسد، و موقعیت های متعاقب هیجانانگیز به نظر می آید، بونوئل به ما یادآوری می کند که در برخی از مواقع تاریخی انسان واقعاً برای مخالفت با عقیده مذهبی برپا شده کشته و شکنجه شده است. در صحنهای که جایگزین دوران تفتیش عقاید اسپانیا میشود، راهبی فروتن با تفتیشگر عالی مقام را با پرسش در این رابطه که آیا روشهای ددمنشانهاش در برابر خواست خدا میباشد، به چالش میکشد. پس از دفع کوتاه با استفاده از زبان الهیاتی ماهرانه و غیرقابل نفوذ، تفتیشگر به ندرت اشاره میکند که راهب بدعتگذار لحاظ خواهد شد اگر به پرسش درباره اصولشان ادامه دهد.
با وجود اينكه دانشمندان و منتقدان بسياري به «راه شيري» به عنوان فيلمي الحادي اشاره كردهاند، واقعاً براي موافقت با آگنوستيسيم ظاهر ميگردد. يعني بونوئل هرگز صريحاً غيبت خدا را نشان نميدهد، بلكه مكرراً طيعت ايمان روحاني را مورد پرسش قرار ميدهد و به شدت تلاشهاي بيهوده براي معقول ساختن عقيده مذهبي ذاتاً غيرمنطقي را محكوم كيكند. براي بونوئل، خداي كاملاً قدرتمند و به همه چيز آگاه احتمالاً نمي توانسته نران رفتار شخصي مان، رنجمان، ايمانمان و اشتباهمان بوده باشد. قضاوت بونوئل با فيلمش علاقه اي اشغال كننده ذهن به خدا داشت و احتمالاً درباره مذهب بيش از آنهایی مي دانست كه هر يكشنبه به كليسا مي روند. اگرچه بونوئل كاملاً در برابر مذهب سازمان يافته و اغلب از درد و عذابي عيب مي گرفت كه اين موسسات عقيده اي بر جهان مسلط نموده اند.
بدين ترتيب، پايان «راه شيري» بسيار گوياست. وقتي دو مرد نابينا به سانتياگو دِ كامپوستلا مي رسند، عيسي مسيح (برنارد ورلي) ظاهراً آنها را معالجه مي كند و بينايي را به آنها باز مي گرداند (اين قابل بحث است، علي رغم حق شناسي اش، آنها هنوز نابينا ظاهر مي شوند). در اين لحظه عيسي خاطرنشان مي كند كه معجزات ظاهري شهرت يافته در سراسر جهان را نميخواهد. منطقش آن است كه "آمدهام تا مردي را دربرابر پدرش، دختري در برابر مادرش قرار دهم. بسيار به شما مي گويم، دشمن مرد همان اهل خانه اش خواهند بود." براي بونوئل مذهب سازمان يافته تنها قادر بوده است نوع بشر را بواسطه نفرت و خشونت اصلاح ناپذير جدا سازد.
به اندازه كافي و بطور جالب توجه اي، وقتي بونوئل اولين علاقه اش به ساخت «راه شيري» را بيان کرد اكثر معتمدانش به وي گفتند كه مذهب موضوع باب روزي نيست و هيچ كس اهميتي به تماشاي چنيين فيلمي نخواهد رفت. بنابراين، 1968 سالي پر از آشوب سياسي و اجتماعي در سراسر جهان بود و موضوعات مذهبي دغدغه مهمي در آن زمان نبود. بدين سان، شايد كنايه آميز است كه ميلوش فورمن بيان كند كه «راه شيري» فيلمي به شدت سياسي است. آشكارا حرفش درست بود. نقد قاطع مذهب سازمان يافته و تعليمات كاتوليكي كه در «راه شيري» يافت مي شود براي هر نوع عقيده سياسي همچون ماركسيسم، استالينيسم، لنينيسم و مككارتيسم يا نازيسم معتبر باقي مي ماند. در اين فيلم بونوئل سوالات مهمي درباره باورهاي مذهبي و مذهب سازمان يافته مطرح مي كند. به هر حال هرگز پاسخي به اين موضوعات نمي دهد. بونوئل، همچون هنرمندان بزرگ ديگر براي رمزگشايي معناي كار هنريی اش تماشاگر را مشغول رها مي سازد. در جهان پس از 11/9، اسكار شده توسط فرقه هاي بنيادگرا افراطيون مذهبي و هواخواهان تروريست، نقد «راه شيري» از موسسات عقيدتي مناسب تر از هميشه است.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...