سرقتِ الماس

پنج شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۲:۰

  • نویسنده : جاناتان هالند
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : ورایتی

شاید عنوانِ فیلم برای تماشاگران چندان جذاب به نظر نرسد، اما «بی عیب و نقص» به کارگردانی مایکل رادفورد با یک پرداخت حرفه‌ای و درخشان و به کارگیری نوستالژی، و حال و هوای فیلم‌های دهه شصت اثری ارزشمند و در عین حال جذاب محسوب می‌شود. فیلمی در ژانر سرقت با حضور مایکل کین که به شکل طعنه‌آمیزی اشاره دارد به حضور مجدد این بازیگر کهنه کار در نقشی مشابه که بارها در دوران اوج حرفه‌ای‌اش به ایفای آن پرداخته است. نقش مقابلِ کین، ستاره افول‌کرده سینما، دِمی مور – اینجا یک بازرگان جاه‌طلب و بلندپرواز – بر عهده دارد که برای وی بازگشتی بسیار موفق و امیدوارکننده محسوب می‌شود. تمام صحنه‌های فیلم با دقت و به شکل جذابی کنار هم چیده شده‌اند و به لحاظ بصری خیره‌کننده هستند. اما واقعیت این است که برای تماشاگر عادت کرده به بسیاری از کلیشه‌ها، پیچش‌ها و گره‌های داستانی فیلمی مثل «بی عیب و نقص» قدیمی و از مُدافتاده به نظر می‌رسد. یکی از عوامل موفقیت فیلم بازی‌های چشمگیر و خیره‌کننده 2بازیگر اصلی فیلم کین- مور است. در حقیقت حضور زوج کین- مور باعث ارتقاء و افزایش سطح کیفیت فیلم شده و به همین اندازه نیز انتظارات و سطح توقع تماشاگران را بالا برده است.
فیلم با نمایش صحنه‌هایی از انتقال و جابه‌جایی قطعاتی از الماس از اعماق زمین شروع می‌شود. با تماشای این صحنه‌ها می‌توان طرح کلی داستان و تقریبا آنچه را که قرار است اتفاق بیفتد را به خوبی متوجه شد. بعد از آن لورا کوئینِ پا به سن گذاشته (دِمی مور) را می‌بینیم که در طی مصاحبه‌ای درباره سابقه و تجربه‌اش به عنوان یک زن در عرصه تجارت و پیشگامی‌اش در این زمینه صحبت می‌کند. طی یک فلاش‌بک به لندن 1960 باز می‌گردیم، زمانی که کوئین زنی جوان، بسیار زیبا، بلندپرواز، جاه‌طلب و سرشار از هوش و استعداد است، تنها زنی که به عنوان یک مدیر ارشد اجرایی در شرکت الماسِ لندن خیلی زود خود را به همکاران مردش تحمیل می‌کند. یکی از مشکلاتی که شرکت با آن دست و پنجه نرم می‌کند افتضاحی ست که شرکای روسِ آن‌ها در آفریقای جنوبی به بار آورده‌اند. در اثر این حادثه نزدیک به صد معدنچی در یکی از معادن الماس این کشور کشته شده‌اند. کوئین هم ظاهرا سعی دارد تا با استفاده از نفوذ سیاسیِ رئیس شرکت، سِر میلتون اشتون کِرافت (جاش آکلند)، به شکلی رسوایی به بار آمده را لاپوشانی کند. اما در همان حال با کمک سرایدار شرکت، آقای هابز (مایکل کین)، که در در آستانه بازنشستگی قرار دارد– که به واسطه سالها حضور در شرکت به تمام چم و خم‌ها، و فعل و انفعالات آن آشنایی کامل دارد- به همه ی سران و بزرگان شرکت رودست می زند.
کوئین و هابز به طور خارق‌العاده‌ای مقدمات یک سرقت بی عیب و نقص را فراهم می‌کنند: هابز با آن لهجه کاکنی‌اش - اهالی شرق لندن- در دسیه چینی مثل "یاگو" عمل می‌کند. او برای رسیدن به هدفش نقش خود را با سماجت و سرسختی توام با بدبینی و عدم اطمینان به طرف مقابلش یعنی کوئین انجام می‌دهد. او در یک اقدام مخاطره‌آمیز چند قطعه الماس کوچک را از ساختمان شرکت خارج می‌کند تا مهارت، تجربه و نبوغ‌اش را به رُخ کوئین بکشد. در عوض کوئین هم رمز گاوصندوق اصلی شرکت را به دست می‌آورد. همزمان هابز هم راهی برای برای از کار انداختن و کنترل دوربین‌های امنیتی پیدا می‌کند. سکانس سرقت فیلم تا اندازه‌ای طولانی و تا حدودی قابل پیش‌بینی از کار درآمده. در این سکانس دوربین مدام میان هابز که در حال کوشش برای وارد شدن به زیرزمین شرکت است و کوئینِ هیجان‌زده، ناآرام و نگران که مدام با کیوسک تلفن قرمز رنگ عملیات سرقت را پیگیری می‌کند در رفت و آمد است.
داستان فیلم در لحظاتی یر روی رابطه میان هابز و کوئین متمرکز می‌شود و بعد از سرقت نیز توجه ویژه‌ای به کاراگاه خصوصی، فینچ (لامبرت ویلسون) دارد. کاراگاه فینچ به محض ورودش شروع به بازجویی و تحقیق به شیوه خودش می‌کند. او آدمی میانه روست که بیشتر ملایمت و برخورد نزاکت‌آمیز را در دستور کار خود قرار داده اما در نهایت اگر لازم باشد به هر روشی متوسل می‌شود.
یکی از چیزهایی که باعث شد تا فیلم‌های با موضوع سرقت مایکل کین در دهه 60 همچنان جذاب و به یادماندنی باشد حس طنزی ست که در آن‌ها وجود دارد، چیزی که فیلم «بی عیب و نقص» از آن‌ها بی‌بهره است. در این‌جا هابز به طور ملال‌انگیزی باادب و بانزاکت به نظر می‌رسد. علاوه بر این دیدگاه و اشارات سیاسی فیلم نیز دیگر در دنیای امروز جایگاهی نداشته و فاقد تاثیرات لازم است. استثمار معدنچی‌ها طرح اصلی داستان فیلم را شکل می‌دهد اما در کنار آن و به طور موازی داستان پیروزی و چیرگی یک زن بر سیستم هم به شکل جذابی مطرح می‌شود. دمی مور در نقش کوئین به قدر کافی متقاعدکننده است. او در عین سطحی بودن آدمی راسخ و سرسخت است. مور با آن نگاه تهدیدآمیز، قیافه اخم‌آلود، حالت‌های عصبی و دستپاچگی‌اش بهترین بازی طول دوران حرفه‌ای‌اش تا کنون ارایه کرده تا بار دیگر احیا شود (لهجه انگلیسی نه چندان مناسب‌اش بیانگر این واقعیت است که او یک آمریکایی تحصیلکرده در آکسفورد است). کین هم در نقش خود در حدِ کمال مطلوب ظاهر شده. او در شلوار رکابی‌اش لِخ لِخ کُنان پای خود را روی زمین می‌کشد و به این سو و آن سو می‌رود. با نرمی و ملایمت و آرامش صحبت می‌کند انگار که همیشه از حقیقتِ ماجرا آگاه است و پایان و عاقبت ماجرا را می‌داند. اما رابطه کین و مور چندان که باید همدلی تماشاگر را بر نمی‌انگیزد. جاش آکلند هم در نقش سِر میلتون با آن نوع بُریده بُریده حرف زدن و گونه‌های سرخ و گل انداخته‌اش بازی بی عیب و نقصی از خود به یادگار گذاشته است.
مایکل رادفورد سکانس سرقت فیلم را با تمامی جرئیات به تصویر کشیده است و با عشق و علاقه بسیار تمامی کوشش خود را به کار برده تا بتواند همان حال و هوای پر جنب و جوش فیلم‌های ژانر سرقت دهه60 را دوباره احیا کند. موسیقی ارکستروار استفن واربک نیز به شکل خوشایندی همه آن چیزی ست که می‌توان از یک موسیقی موفق و به یادماندنی انتظار داشت.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...