- نویسنده : لوچیانو اینزاگی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
جورجیو سیمونِلی (1966-1901) که به مدت سی سال در ساخت فیلم های کمدیِ اجتماعی، و پر جنب و جوش تخصص دارد، در دوران فعالیتش به عنوان کارگردان با کمدین های شاخص و سرشناس سینمای ایتالیا از جمله توتو، اِدواردو، پپینو، والتر چیاری، اوگو توگنازی کار کرده است. او همچنین در دهه شصت شاخص ترین و موفق ترین کمدی های فرانکو فرانچی و چیچو اینگراسیا را کارگردانی کرده است. سیمونِلی از جمله پرکارترین فیلمسازان سینمای ایتالیا به شمار می رود اما طرز عجیبی ناشناخته و مهجور باقی مانده است. از میان محبوب ترین و سرگرم کننده ترین کارهایش باید به فیلم های «دو قلب در میان جانوران» (1943)، «من حرکت می کنم» (1943)، «من هملت هستم» (1951)، «سه والاگهر» (1961)، «دو مافیایی» (1963) و «بر علیه دو مافیایی کله گُنده» (1963) اشاره نمود.«یک روز در کلانتری» (1954) یا «در اداره پلیس اتفاق افتاد» شاید بهترین کار جیورجیو سیمونِلی باشد، چرا که به آسانی تبدیل به یک سری کمدی سطح پائینِ دنباله دار و پرفروش نشد، اما در عین حال می کوشد تا با به تصویر کشیدن بخش هایی از زندگی و مشکلات مردم یک شهر بزرگ مقطعی از جامعه ایتالیای اوایل دهه پنجاه را به تصویر بکشد. فیلم از بازیگران بسیار خوبی بهره برده است: نینو تارانتو در نقش کمیسر و رئیس پلیس ظاهر شده که مدام دلواپس و نگران به سرقت رفتن فیاتِ مدل 1100 نو و تازه خریداری شده اش است، و بابت اتفاقاتی که ممکن است برای اتوموبیل مشکی رنگ اش رُخ دهد حرص و جوش می خورد، و از این رو مدام از پنجره دفترش نظاره گر آن است. آلبرتو سوردی هم به عنوان یک فروشنده ی مضحکِ حباب های صابون که برای جلب مشتری دامن پوشیده و در خیابان های رُم مردم را به دنبال خود راه می اندازد، نظم خیابان ها را بهم می ریزد ایفای نقش نموده است. کاراکتر سوردی چیز جدیدی ندارد اما برای تماشاگران بی
اندازه جذاب و سرگرم کننده است، و در آن زمان هم بسیار باعث جلب توجه رسانه های ایتالیا شد. او در طول فیلم یک بند حرف می زند و وراجی می کند، و به حرف هیچکس هم گوش نمی کند. در واقع او یک ایتالیایی دروغگو، لاف زن، متقلب جِرزن است که ادعا می کند یک نجیب زاده ی فقیر است در حالی که چیزی نیست جز یک فروشنده ی دوره گردِ خیابانیِ ناچیز و بی اهمیت. ریکاردو بیلی و ماریو ریوا هم دو آدم شیاد و متقلب هستند که قرار است مقداری پول غیرقانونی به شکل یک محموله جا به جا کنند. از دیگر بازیگران فیلم باید به والتر چیاری در نقش مدیر یک مجله هرزه نگار، کارلو داپورتو و لوچیا بوسه در نقش زن و شوهر جوانی که مدام بر سر مسائل بی اهمیت دچار سوءِتفاهم هستند و سر و کارشان به کلانتری می کشد. اما لورِتا ماسیرو به عنوان کودک گمشده نیز یکی دیگر از جذابیت های فیلم به شمار می رود. این کودک حتی در لحظاتی بدجور خودش را در دِلِ آقای کمیسر تابع قانون و اطو کشیده ی سختگیر جا می کند.این فیلم بسیار شبیه به «یک روز در دادگاه محلی» (1954-اِستِنو) است با این تفاوت که به جای قاضی پپینو در اینجا این کمیسر تارانتوست که ما را به قضاوت در مورد تنوع و تضاد در رفتار و اخلاق انسان ها فرامی خواند. شاید سطح این فیلم پائین تر از فیلم های شاخص سینمای ایتالیا باشد، اما به هرحال فیلم سرگرم کننده جذابی به شمار می رود. در بخش های از فیلم چه در نگارش فیلمنامه و چه از لحاظ ساخت و کارگردانی، و همینطور اجرا و بازی ها نوآوری هایی دیده می شود. و باز هم اینکه سوردی در نقش فروشنده ی دوره گردِ دامن پوش هنوز هم جالب و تماشایی، و خنده دار است.
منبع :
فیلم نگاه
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...