یک روایت بی روح و مصیبت بار درباره بیهودگی زندگی

یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲:۰


بلا تار، طرفدارانش را به یاد تانگوی اهریمنی می اندازد – بازگشتی به یکنواختیِ خفقان آور زندگیِ دهقانی روستایی، در مجموعه ای از برداشت های بلند مشخصاً محروم از رنگ، کُند و یکنواخت،و بی هیچ ماجرا و حادثه ای که مدام تکرار می شوند – پیش از آنکه محو در سیاهی عظیمی از بیهودگی در «اسب تورین» تخلیط کنند که بیان بی روح مصیبت باری درباره بیهودگی همه زندگی است، فیلمی که به ظاهر آخرین فیلم استاد است. این فیلم جاافتاده و خوش ساخت برای تفسیری استعاری، ساختار ناچیز، درباره تقدیر اسبی مغلوب در خیابان ها دیده شده باشد، به تماشاگران جشنواره ها درکی ناچیز ارائه می دهد و برنامه ریزی های جشنواره ای و بنیادین برای ارائه جوایز مهیا می سازد.
در کمی ملاحت غیرمعمول از روایت صحنه ی افتتاحیه که با تمام جاذبه های موعظه کلیسای لوتری تلاوت می شود، بلا تار و همکار فیلمنامه نویس دیرینه اش، لازلو کراسناهوکیا، به داستانی فاجعه بار اشاره می کند که به سال 1989 باز می گردد که در آن زمان نیچه شاهد آن بود: یک درشکه چی در ملاءِ عام با اسب سرکشش بدرفتاری می کند. با حرکتی بر حسب تصادف نیچه وساطت می کند، از سر دلسوزی بازویش را دور گردن حیوان می اندازد. تاریخ از سرنوشت نیچه نقل می کند؛ اما از اسب هیچ چیز نمی دانیم و ظاهرا بلا تار در اینجا قصد تصحیح تاریخ داشته است.
سوال اشتباهی است، در طرح عمده چیزها روشنگرتر از چیز شگفت آوری نیست که از درخت گیلاس جورج واشینگتن وجود دارد؛ بلا تار در «اسب تورین» آن چنان زیاد مشتاق نیست که در «گاریچی» است و شرایطی وجود دارد که وحشیگری مرد تحریک شود. داستان نیچه ای به عنوان ورود به شش روز در زندگی السدورفر درشکه چی (یانوس درژی)، اسب توسن و نوه ای (اریکا بک) که از کلبه پدربزرگش بهره می برد، به ندرت انجام وظیفه می کند.
دقایق افتتاحیه، در حالی که ویولن سل ها و همزمان تارهای پرشور در موسیقی متن شوری به پا می کنند، السدورفر پیر قاطعانه حیوان خسته از دنیا را بواسطه بادهای خشمگین به خانه باز می راند، و این داستان پرماجرایی است که «اسب تورین» ارائه می کند. در روز نخست، همه چیز مطابق معمول است: السدورفر و نوه اش اسب را در اصطبل نگهداری می کنند، درشکه را در انبار می گذارند . در خانه پیش از حضور برق خلوت می گزینند. با یک بازوی چلاق، مرد به کمک زن جوان در تعویض لباس محتاج است، زن پیش از قرار دادن سیب زمینی در قابلمه این کار را انجام می دهد. غذا می خورند، غذای بخارپز را با انگشتان خالی له و لورده می کنند، سپس در رختخواب آرام می گیرند. یک حلقه کامل را با چهار نمای بلند، کمتر از آنچه ایستاتر به نظر می رسد، و خوشبختانه تکنیک پویای بلا تار کاراکترهایش را در موقعیتی کم تر خسته کننده قرار می دهد.
روز دوم بطور مشابه از این سو به آن سوی به نیم جین اضافی یا ترکیبات زیاد تقسیم می شود، وقتی نوه برمی حیزد و آب از چاه می آورد. مرد اسب را به درشکه می بندد؛ اما حیوان لجباز از حرکت امتناع می ورزد، و بنابراین یک روز او را صدا می زنند، در خانه خلوت می گزینند تا چوب ببرند، سیب زمینی بخورند، و در یک بعدازظهر بی اهمیت از شکل معمول، مختصراً از مهمانی پذیرایی می کنند که برای بدست آوردن یک بطری الکل وارد خانه می شود و درباره تئوری های پایان دنیا و آخرالزمانیِ خود صحبت می کند (فیلم با هارمونی های ورکمیستر به تعالی می رسد).
چهار روز بعد کم و بیش الگوی مشابه ای دنبال می کند ولو چیزها به نظر بطور فزاینده ای وحشتناک می نمایند؛ آنگاه که اسب خوردن یا کار کردن را نمی پذیرد، وقتی که باید سپری شود، و سیب زمینی که خورده می شود . پنجره ها بهت زده در یک جهان آشفته می درخشند، تا زمان مفصلی به ما می دهد تا درباره زیرمتن و مقاصد داستانش در فکر فرو رویم. همانند فیلم «زنی در شنزارها» پرمحتوای زندگی تغییر هنده هیروشی تشیگاهارا ( که در آن مردی در چرخه سیزیف وار پارو کردن شن برای یک بیوه تنها به دام می افتد) به شیوه برسون، داستان بلا تار نیز به نظر مفهوم زندگی در عالم صغیر را ترسیم می کند، ولو مقاصدش بیشتر صنعتی تر باشد.
افرادی که ظاهرا کولی هستند بطور تهدید آمیزی در افق ظاهر  می شوند و قصد دزدیدن آبشان را دارند. و چه چیز پیچیده ای است که نوه در صبح روز چهارم از آن استقبال می کند؟ همه این چیزها چیست؟ وقتی کوره، چراغ های گازی و حتی خورشید در روز پنجم رو به تاریکی می روند. دختر سوال می کند. پاسخ ها یک معما هستند اما بدون جزییات، اگرچه بی هیجان، در خساسیت با وسواس ساخته شده. همه چیزِ بلا تار تصادفی است. عربده کشی غریبه، خوانش مذهبی زن – شبیه تل سیب زمینی ریچارد دریفوس در «برخورد نزدیک از نوع سوم»، همه اینها به چیزی معنا می دهند.
وقتی فرض و گمان خودش دلمشغول داستان های زیادی است و نقل نمی شد (نیچه هیچ جا برای یافته شدن حضور ندارد.)، برای حفظ ذهن از سوق یافتن برای تمام دیگر روایت های پدیداری ورای افق پراکنده فیلم غیرممکن است. هنوز برای بلا تار وجود این خانواده عجیب ممکن است. فیلم دنیای کاملی را نمایش دهد، جنسیس و رولسین آن غلطیدند و کسی برای گفتن هست، ممکن است فقط اگر السدورفر امکان استفاده از دو دست را داشت، شلاق و در آغوش گیری و محبت به اسبش را نیز به طور کامل به کار می گرفت و در نتیجه سرنوشت آنها طور دیگری رقم می خورد.


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...