سفر بی روحِ سرمایه داری جوان از میان نیویورک

پنج شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۲:۰

  • نویسنده : تاد مک کارتی
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : هالیوود ریپورتر

دیوید کراننبرگ پس از چند فیلم موفق و خیره کننده در دهه ی گذشته، با «کاسموپلیس» حسابی درجا زده است. این اقتباس ناموفق از رُمان دان دِلیو که بی روح، کسالت آور، اغراق آمیز، و دچار کمبود آشکارِ ضرب آهنگی سریع است، آن هم با وجود موقعیت فراوانی که داستان در اختیار کارگردان قرار داده، ممکن است ابتدا طرفداران رابرت پاتینسون را به خود جذب کند اما در نهایت با عدم استقبال علاقه مندان سینما روبرو خواهد شد.
رمان دِلیو که در سال 2003 منتشر شد با استفاده از داستان اُدیسه وار و یک روزه ی در یک شهر بزرگ، به پیش بینی هرج و مرج، و ناآرامی های برخاسته از شرایط دشوار اقتصادی و بیکاری که منجر به اعتراض به مشکلات اقتصادی به بارآمده ی ناشی از افتضاحات اقتصادیِ سرمایه دارهای آمریکایی می شود، می پردازد. وسیله نقلیه یک لیموزینِ دراز و سفید رنگ است که برای کسانی که که در همین جشنواره کن اثر جنجالی و خشونت آمیز لیوس کاراکس، «ماشین های مقدس»، را دیده اند که در آن هم شخصیت اصلی با ماشینی مشابه سفری کوتاه در پاریس دارد، این سئوال را در ذهن متبادر می کند که آیا کاراکس کتاب دِلیو را خوانده است؟ فیلم کراننبرگ در مقایسه با فیلم کاراکس به شدت خسته کننده از کار درآمده و بیشتر به فضای داخلیِ تاریک و تنگ ماشین محدود شده است تا در 30دقیقه ی پایانیِ بی تحرکی که شبیه اجرای نمایشی در برادوی است، نتیجه گیری شود.
اریک پاکِر (پاتینسون) که هنوز 30سالش هم نشده، یک نابغه مسایل اقتصادی ست که هیچگاه قدمی اشتباه برنمی دارد. اریک با میلیاردها دلاری که در اختیار دارد استراتژی های اقتصادی مخاطره آمیز وبسیار پرسودی را پیاده می کند که حتی همکارانش هم چیزی از آنها سر در نمی آورند اما در عین حال ا. فردی ست که با وجود این موفقیت ها خود را در آپارتمان وسیع و اتوموبیل ضدِ گلوله و ضدِ صدایش محبوس می کند. او امروز قصد دارد تا از مرکز شهر، از میان منهتن و از شرق به غرب سفر کند تا موهایش را کوتاه کند. محافظش، توروال (کوین دوراند) درباره مشکلات حاصل از عبور کاروان رئیس جمهور و راهپیمایی اعتراض آمیز یا به قول توروال تهدیدهای احتمالی که که جان اریک را تهدید خواهد کرد، به او هشدار می دهد. اما مرد خونسرد خیلی خونسرد به صندلی ای که شبیه تخت سلطنتیِ سیاه و چرمی ای می ماند تکیه زده و خود را از هرگونه خطر فیزیکی در امان می بیند.
آدم های زندگیِ اریک یکی پس از دیگری در توقف هایی کوتاه در ماشین، در جاهای دیگر مثل رستوران یا کتا بفروشی به او ملحق می شوند: همسر موطلایی اش، اِلیس شیفرین (سارا گادون) که به نظر می رسد که بخوبی او را نمی شناسد و وقتش را با او نمی گذراند. دلال آثار هنری اش، دیدی فانشِر (ژولیت بینوش) که بدجوری سرش را کلاه می گذارد و با شور و نشاط با او درباره ی "کلیسای راثکو" صحبت می کند که ظاهرا به تازگی امکان فروش پیدا کرده است. یک معلم اقتصادی، ویژا وینسکی (سامانتا مورتون) که هشدار می دهد "به زودی قراره اتفاقی بیوفته"، و مردی به اسم برادر فِز (کِنائِن) که اریک با درباره تاسف اش از مرگ موسیقیدان کاریزماتیک سیاه پوستی که مرام دفنش یک هرج و مرج، و بروز ترافیک در خیابان های مرکز شهر را موجب می شودضحبت می کند.
هم در کتاب و هم در فیلم، اریک مردی ست که هم خودش را کنترل می کند و هم روی دیگران تسلط زیادی دارد، مردی که دربرابر نُرم های اجتماع نفوذناپذیر است، کسی که احساس می شود ذهنی دارد که می تواند که می تواند خارج از توانی های عادی انسان ها فعالیت کند. او خالی از هرگونه حسِ طنز است، و هیچگونه دلسوزیِ قابل ملاحظه یا انسانیت درخورِ ذکری در او به چشم نمی خورد، چیزی که همراهی و همذات پنداری با او را به عنوان یک انسان یا شخصیت غیرممکن می سازد. پاتینسون هم چشمانی کم فروغ و گود افتاده، و بیان دیالوگ هایی با یک ریتم و لحنی یکسان هیچ کمکی به این روند نمی کند. این شخصیتی سخت و تک بُعدی ست ه شاید یک جرمی آیرونزِ جوان می توانست بهتر از پسِ آن برآید اما پاتینسون آنقدر بی روح، فاقد جذابیت و یکنواخت است که هیچ علاقه ای را به سوی خود جذب نمی کند.
ضعف های فیلم در یکی از حساس ترین صحنه های فیلم که قرار بوده نقطه اوجِ فیلم محسوب شود جمع شده اند. در این صحنه اریک در یک ساختمان قدیمی در شرق شهر پناه می گیرد اما با بنو لِوین (پل جیاماتی)، کارمند سابقش که مسلح است روبرو می شود. بنو شخصی وهمزده و ناامید است و با لفاطیِ خود درباره ثروت اریک و چگونگیِ پیشبرد نقشه اش، کتاب دِلیو و فیلم را به شکل ناامیدکننده ای قابل پیش بینی نموده است که همین امر سکانس های پایانی فیلم را کسل کننده، کم رمق و فاقد تاثیرگذاری کرده است. طراحی، چیدمان و ریتم این صحنه نسبت به کارهای قبلی کراننبرگ به شدت معمولی و پیش پافتاده است. ناامیدکننده تر اینکه کارگردان نه می تواند برای انتقال انرژی معترضان به فیلم (گاهی از پنجره لیموزین اریک چیزهایی دیده می شود و به اریک این امکان را می دهد تا مثل تلویزیون پرده را بکشد و محیط بیرون را خاموش کند) راهی پیدا کند و نه توانسته تا تکنیک یا روشی وهم انگیز و سیال برای گذر از موقعیت های متعدد و آدم های موجود در این موقعیت ها بیابد. از میان بازیگران نقش مکمل هم، احتمالا سامانتا مورتونبیشترین تاثیرگذاری را در نقش یک مشاور اقتصادی در حد و اندازه های اریک بر جای می گذارد. فیلم در استودیوی تورنتو و  با نماهایی بسته و داخلی فیلمبرداری شده که می توانست به بهترین شکل از لوکشین ها، معماری و فضای شهری نیویورک بهره ببرد اما محدودیت های مالی احتمالا مانع از شکل گیری اثری بهتر و ماندگارتر شده است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...