سایه سنگین جوکرِ هیت لجر بر «شوالیه تاریکی»

دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲:۰


بازگشت دوباره به شهر گاتهامِ کریستوفر نولان دهشتناک و ترس آور است و می شود "لذت ناب" اگر کلمه ای مناسب برای یکچنین اثری که بیننده را عمیقا و گاه ناامیدوارانه در برابر مردی چنین ناآرام خیره و مبهوت می کند، برایش به کار برد. در «شوالیه تاریکی»، در ادامه استفاده ی دوباره از امتیاز داستان «بتمن» در سال 2005، «بتمن می آغازد»، هم اکنون گاتهام زیبا که شهری به نسبت تمیزتر و مکانی روشن تر از زمانی ست که آنرا در فیلم دوم می بینیم، چیزی بسیار دورتر از شهری درخشان و بر روی تپه ای است که محافظ بالدار شهر معتقد است که می تواند باشد.

فیلم ابرقهرمانی با پیچیدگی روانشناسانه «بتمن می آغازد»، بر پایه فرمول های رایج یک چنین داستان هایی، در رابطه با انسانی است که تاکنون بشری عادی تلقی می شده و هم اکنون به بُعدِ فرامنیِ وجودِ خود رسیده است، اما نولان که در میان انبوه فیلمسازان عصر حاضر یکی از معدود کسانی است که ذهنیتی نظام پرور دارد، به سختی از پیشنهاد مرگ خانواده پسرک جوان به عنوان پیش زمینه داستانی شسته و رفته ی فرویدی که از بروس وِین داستان، "بتمن" می سازد، خشنود و راضی می شود. به جای آن «بتمن»نولا ن(که با بازیِ کریستین بیلِ آرواره آهنی همراه است) حاصل سال های سال زندگی خودسرانه در بیابان و آموزش یافته در دست استادی همچون راس الغول است. تنها پس از ساعات پایانی روز و در حین فرار، وِینِ جوان برای بتمن شدن آماده می گردد. نکته اینجاست: با تغییری ناگهانی که هم اکنون به مَنِشی شکسپیری (مسیری همانند جورج لوکاس) می ماند، شاگرد خود را در مرحله ای می بیند که باید از آموزه های استاد علیه خود او استفاده کند.

در «شوالیه تاریکی» هیچ چیز آنگونه نیست که نشود آن را تغییر داد و یا توصیف کرد. جایی که اصلاح طلبی انسان هایی همانند راس با انبارهای سلاح های مرگبارِ خود و توجیحات او در از ریشه کندن غربی که رو به زوال است، در نوع خود ابَرشیطانی ست که هرکس نوشته هایش را بخواند بی بروبرگرد تحت تاثیرش قرار می گیرد. جوکرِ داستان علی رغم هیچگونه طرح و انگیزه ی توجیح پذیر، بسیار وحشتناک به نظر می رسد، هرج و مرج طلبی که در لایه ای از دوده پنهان است، با لبانی آغشته به رنگ قرمزِ ارغوانی و گودی حاصل از سایه رنگ های "لوئیس بروکس" بر زیر چشمها. این جوکر، جوکرِ شوخ طبع و سرخوشِ فیلم های «بتمن» (و شوهای تلویزیونی) پیشین نیست. او بیشتر تجسم اضطراب آورِ حرکات مخرب نوعِ بشر است که به راحتی هم قابل توضیح دادن نیستند. تنها نقش او نشان دادن حماقتِ پنهان در پسِ قانون های تصویب شده و بیهودگیِ تلاش برای تحمیلِ قانون علیه ی هرج و مرج و ناهنجاری است. "بعضی از نوع بشر خواستار دیدن دنیا در حال سوختن هستند." چیزی که پیشخدمت همواره آگاه، آلفرد (مایکل کین) دستگیرش می شود. به علاوه جوکر تنها خواهان دیدن آن نیست، او می خواهد بازی را نیز بر هم بزند.

تا کنون حتما دانسته اید که هیث لجر در نقش جوکر ظاهر شده است، آخرین نقشی که قبل از مرگ او در ژانویه گذشته و درسن بیست و هشت سالگی، به اتمام رسید. و به گمانم بهترین ستایشنامه ای که بتواند در خور این جوان با استعداد باشد این است که بگوییم با اجرای او در این نقش در واقع تمام رویاهایش به ورطه عمل کشیده شد، حتی اگر زنده بود و عکس خود را بر سر درِ سینماها می دید. جوکر به طور تدریجی وارد «شوالیه تاریکی» می شود. در آغاز او تنها شخصیتی در قالب زیرداستانی نه چندان مجذوب کننده و به عنوانِ یکی از فعالان یک گروه مافیایی است. اما از آن به بعد، پس از ظهور او بر پرده و در قالب فُرمِ ایمکس است که فیلم کم کم به اثری بزرگ بدل می گردد. مادامیکه لجر در نقش مرد بوقلمون صفت و احساساتی، کابویی با لحن آرام در «کوهستان بروکبک»  ظاهر می شود، هم اکنون در پی شخصیت پردازی کاراکتری از درونیات تهی است، جوکر با تمام تیک های فیزیکی و انعطاف پذیری کلامی اش. تعجبی نیست که جوکر بعد از اتمام فیلم خسته و وامانده شده باشد. با تماشای او شما به عنوان بیننده متوجه می شوید که او تا چه حد از خودش متوقع است و تا چه حد از ضرب آهنگ های قابل پیش بینی اجتناب ورزیده است. نبوغ اجرای او در این نقش در این است که او تا چه انداره ما را متقاعد می کند که جوکر در هر لحظه توانایی انجام هر کاری را دارد، حتی اگر موقعیت ضرب العجلی پیش بیاید و او را مجبور به جوکر بودن نماید.

نولان از طریق گذر از پروژه های کم هزینه و مستقل به سوی پروژه های استودیویی سینماییِ پرهزینه (در حالیکه فیلمنامه را با کمک برادرش جاناتان نوشته است) موفق شده است که هیچ یک از آرمان های خود را فدا نسازد. همانند کارآگاه مبتدی و فراموش کار «یادآوری»، بروس وِینِ «شوالیه تاریکی» هرروز بیش از پیش درگیر بحران های هستی شناسانه می گردد به گونه ای که شما در مقام بیننده در عجب می مانید که بتمن قهرمان فیلم است یا ضد قهرمان آن! و همانند رقیبان تصویرگر در «حیثیت» (2006)، بتمن و جوکر درگیر جنگ برای رسیدن به رویاهای خود هستند- یکی مطمئن از خوبی و درستکاریِ ذاتیِ نوعِ بشر و دیگری به همان اندازه مطمئن از اینکه بشر چیزی نیست جز حیوانی درنده خو- و از آن مهم تر فاصله اضمحلال آور میان آن دوست. رابطه ای که با حضور"دی- ای هاروی دِنت" (که با بازی درخشان و ملال آورِ آرون اِکهارت همراه است) به مثلثی بدل می گردد.

همه این ها از «شوایه تاریکی» اثری بزرگ ساخته است و واقعا هم هست. اما باید اضافه کنم که نولان با سکانس های آغازین همانند مایکل مان در صحنه های دزدی از بانک در «مخمصه» تا اپیزودهای اوج گیری همانند ویلیام فردکین در «ارتباط فرانسوی»، جنسی ناب ارائه کرده است. در نهایت «شوالیه تاریکی» تمام انتظارات شما را برآورده می سازد تا جاییکه ذهن شما را تسخیر و حتی شما را به کوچه پس کوچه های تاریک فیلم های هالیوودی هدایت می کند. در پایانِ قسمت دوم از این مجموعه، که به نظر می رسد از محدود امتیازاتی ست که به این زودی ها حق امتیاز استفاده از آن به اتمام نخواهد رسید، به این نتیجه خواهید رسید که این بتمن، بتمنِ همیشگی نیست. همانند اتان ادوارد در «محققین» و ویل کین در «ماجرای نیمروز» او هم به سوی تاریکی سوق می یابد، اندیشیدن به سونوشت نامشخص مردان قانون در دنیایی چنین بی قانون، همانند همه ما...


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...