یک خفاش هرگز از جهنم بیرون نمی رود

دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲:۰

  • نویسنده : کنت توران
  • |
  • ترجمه : راضیه خضری
  • |
  • منبع : لوس آنجلس تایمز

سه سال پیش در ادامه موفقیت «بتمن می آغازد» کارگردان گزیده کار و حادثه جوی آن، کریستوفر نولان، برای ساخت فیلم بعدی اش تلاش زیادی کرد. چرا او بازگشت به شهر افسانه ای گاتهام را سوژه قرار داد و قهرمان خود را تنها به آن شهر محدود کرد و آن را به زندانی برای قهرمان مبارز داستان خود بدل نمود؟ و در نهایت این راز را در دِلِ داستان پنهان کرد که او واقعا کیست؟ «شوالیه تاریکی» پاسخ تمام این سوالات را با انتقام جویی می دهد. دیدنِ فیلم ما را به این نتیجه می رساند که نولان و همکار نویسنده اش فرصتی یافته اند تا عمیق تر به شخصیت و افسانه ای تکراری بپردازند. فرصتی برای تمرکز بر روی بخش شوم تر این مضمون ها نیز وجود دارد که با زندگی امروزه ی ما  بیشتر درگیرند. فرصتی برای نگران کردن ما، به طوری که تاکنون کمتر فیلمی موفق به انجام آن شده است با بازگشت دوباره کریستین بیل در نقش شخصیت عنوان فیلم «شوالیه تاریکی» و هیث لجر با بازی شک برانگیز و موذیانه اش در نقش جوکرِ شیطان صفت. «شوالیه تاریکی» ممکن است به عنوان مایوس کننده ترین فیلم برگرفته از داستانی کمیک و مصور در اذهان باقی بماند اما جهانی را در ذهن بیننده خلق می کند  که در آن قهرمان بودن در بهتربن وجه ممکن تیغی دو لبه است و نتیجه آن هیچ پیروزی جز یک زندگی کوتاه مدت نیست.

چون این نوع فیلم ها  توانایی  و جذابیت خود را تنها از قدرت ضدقهرمان هایشان می گیرند، یکی از نقاط قوت «شوالیه تاریکی» به تجسم تصویری عجیب ،فوق العاده وحشتناک و سادیستی از جوکر بر می گردد. شخصیتی که توسط نویسندگان این اثر و با بازی لجر که برای او بهترین نقش آفرینی را در طول زندگی سینمایی اش به همراه داشته، جان گرفته است. جوکرِ این فیلم با تمامی اهریمن هایی که تا کنون دیده بودیم متفاوت است. جوکری که فراموش کردنش چه برای بتمن و چه برای تماشاگر به اندازه ی جک نیکلسون دو دهه قبل کاری بس دشوار است.

«شوالیه تاریکی» برگرفته از رمان تاثیرگذار، زنده و گویای فرانک میلر با عنوان «بتمن:بازگشت شوالیه تاریکی» است که با روزگار خوشیِ قهرمان شروع می شود، هنگامی که گاتهام هنوز درگیر نزاع با بی قانونی و گروه های خلاف کار است. در آن زمان بتمن هویت خود را در قالب پسر بچه عیاشی به نام بروس وِین پنهان کرده و هنوز در امن و امان است. او گروهی مدافع متشکل از  آلفرد پنی ورث (مایکل کین)، دوست متخصص او در زمینه جادوگری لوئیس فاکس (مورگان فریمن) و یکی از نیروهای پلیس به نام جیم گوردون (گری اولدمن) دارد. به علاوه او بسیار امیدوار است که بتواند شهروندان گاتهام سیتی را به انجام آنچه درست و نیکوست ترغیب کند. مردم بیشتر به کارهای هوشیارانه و  ظاهری بتمن توجه می کنند تا آنچه واقعا در سر دارد. تنها رفتار کاملا جدی بیل به توصیف شخصیتی او کمک می کند. او تشریح کننده ی شخصیتی است که مشکل اساسی اش این است که کسی بدون ماسک برای کمک پا پیش بگذارد و دل نگرانیِ روز افزون او در رابطه با این مسئله که  به دست گرفتن زمام قانون به دست کسی که ماسک به چهره می زند اوضاع را بیش از پیش متزلزل می کند.

تمام امید بتمن این است که بتواند خود را به عنوان چهره ی جوانی مبارز به نام هاروی دِنت به حامیان معرفی کند. اما حتی اینجا هم مشکلاتی وجود دارد. دِنت همراه با راشل دیویس که زمانی معشوقه ی بروس بوده بیرون می رود (هم اکنون مگی گیلنهال جایگزین او شده است). هنرپیشه چانه مربعی که تخصصش در ایفای نقش در قالب شخصیت هایی ست که هرگز نمی توان به آنها اعتماد کرد. علاوه بر این فیلمبرداری «شوالیه تاریکی» توسط والی فیستر فضای شهر گاتهام (که شیکاگو محل اصلی آن است) را روشن اما فاسد خلق کرده است تا جایی که روشنایی روز هم حال و هوای یاس آور و دروغین شدیدی را القاء می کند به گونه ای که حتی نور خورشید نیمروز هم ناامید کننده است. نه تنها فیلمبرداری فیستر بلکه تمام سطوحِ تولیدی «شوالیه تاریکی» دسته اولند. فیلم بودجه ای معادل 180 میلیون دلار دارد همراه با حضور کارگردانیِ نولان با توانایی چشمگیر او که منتهی به خلق صحنه هایی جاودانه شده است، صحنه هایی که به همان اندازه که باید طولانی باشند، هستند، نه بیشتر و نه کمتر.

در تمام طول 2ساعت و 35 دقیقه فیلم ،همه چیز به خوبی پیش می رود. آنها در حقیقت هزینه ساخت فیلم را با شش سکانس بالا برده اند، که شامل تصویربرداری از پرتاب شدن تریلی 40 فوتی و 18 چرخی است که با دوربین آیمکس 65 میلیمتری تصویربرداری شده است و این به معنای بالا بردن کیفیت تصاویر تا حد امکان است. یکی از سکانس های تصویربرداری شده توسط دوربین آیمکس، سکانس آغازینِ فیلم است. یک گروه تبهکار گاتهامی با پوشیدن صورتکِ دلقکها، بانکی را سرقت می کنند که نشان دهنده ی بحرانی اخلاقی است که  در آن شهر در حال سقوط  وجود دارد، چرا که که بانک تبدیل می شود به بانک ارازل و اوباش. جنایتکاران به چیزهایی شبیه غرور و احترام اعتقاد دارند در حالیکه جوکر به آنها می گوید: "چیزی که تو را نمی کشد تو را به بیگانه ای بدل می سازد." بله این جوکر است که پشت تمامی این خرابکاری هاست. با چهره ای از شکل انداخته شده، آرایش سفید، چشم هایی با سرمه ی سیاه و لبهای قرمز و کثیف. لجر همواره به عنوان بازیگری حرفه ای، با بازی در نقشهایی که از آنها لذت می برد، به تکامل بیشتری دست می یابد. و در این فیلم با چهره ای میخکوب کننده به عنوان صدای رب النوع هرج و مرج که ریشه ی نیهیلیستی تا مغز استخوانش رسوخ کرده است. او عذاب وجدان ندارد و هیج هدفی جز ایجاد هرج و مرج در سر نمی پروراند، هیچ هدفی جز پایان دادن به برنامه ریزی ها. همانطور که آلفرد صبورانه توضیح می دهد: "بعضی از مردم  در پی چیزهای منطقی نیستند. آنها را نمی توان با پول خرید، راه را نمی توان با آنها باز کرد، قانعشان کرد و یا با آنها مذاکره نمود. بعضی از مردم فقط می خواهند سوختن جهان را ببینند. "

وقتی که جوکر دقیقا می فهمد چگونه حریف باوجدانی خود را درگیر او ساخته است، متوجه می شود که موهبتی خوشایند نصیبش شده است. برای بتمن هم این جریان صِدق می کند اما بسیار حیله گرانه تر. آیا بتمن توانایی  ادامه دادن جنگ  علیه جوکر و همراهانش را دارد؟ آیا او می تواند در مسیرِ قهرمان شدنش چیزهایی که پذیرفته ناشدنی اند را بپذیرد؟ آیا داستان پایانی هم دارد که در نهایت حس اتمام این جریانات و در پی آن صلح را در بیننده القا کند؟ اگر می خواهید به پاسخ تمامی این سوالات برسید حتما فیلم را ببینید!

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...