شوخی نکن، بتمن!

دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۲:۰

  • نویسنده : راجر ایبرت
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : روزنامه شرق

«بتمن» چیزی بیشتر از یک کامیک بوک نیست. اما «شوالیه تاریکیِ» کریستوفر نولان فیلمی فراموش نشدنی و یک تراژدی جذاب و سرگرم کننده است که می تواند قلبتان را سخت به تپش انداخته و شما را به حیرت فرو ببرد. نولان کاراکترهایی را به وجود آورده که که ما می توانیم دوستشان بداریم، نگرانشان باشیم، در غم و غصه آنها شریک باشیم و یا اینکه از آنها متنفر باشیم. و همه اینها بخاطر اجرا، کارگردانی، فیلمنامه و کیفیت بسیار بالا، و بی عیب و نقص مسائل فنی و یک گروه تولید خارق العاده و بی نظیر است.

«شوالیه تاریکی» یک حکایت ساده انگارانه، سطحی و کلیشه ای از رویارویی خیر و شر نیست. البته در اینجا هم خیر و شر وجود دارد، "بتمن" خیر و آدم خوبِ داستان است و "جوکر" شر و آدم بدِ ماجراست.  اما بتمن بیشتر از آنچه که وانمود می کند و سعی در پنهان نمودن خود در سایه دارد، پیچیده و البته سردرگم و سرگشته به نظر می رسد: او در هیاهوی گاتهام سیتی و ساکنین آن، در کنار شغل و حرفه اش مترصد و گوش به زنگِ  به دام انداختن عامل یا عاملین مرگ پلیس ها و مردم است. و اما جوکر بیشتر از یک آدم رذل و شرور به نظر می رسد. در واقع او یک مِفیستوفِل یا خودِ شیطان است که اعمال و رفتارش را به شکلی کاملا شیطانی طراحی و اجرا می کند و مخالفینش را به بدترین شکل نابود کرده یا تحت فشار و تنگنا قرار می دهد. ساختار فیلم بر اساس حکایت "لجر" بنا شده است. آیا لجر می تواند اولین برنده جایزه اسکار پس از مرگ (پس از پیتر فینچ برای فیلم «شبکه» در سال1976) باشد؟ الهام بخش واقعیِ قدرت، جذابیت و تاثیرگذاری نقش جوکر شخصیت و کاراکتری تحت همین عنوان در یک اثر کلاسیک صامت به اسم «مردی که خندید» (پل لِنی) محصول 1928 است. دلقک بازی، لوده گری ها و همینطور گریم چهره اش بیشتر از هر چیز غلوآمیز بوده و نوعی شلختگی و بدلباسی محسوب می شود. قهقهه هایش در برابر دشمنانش مو بر اندام تماشاگران راست می کند. او فقط به دنبال اتقام گرفتن و آزار رساندن یا نابودی دشمنان و مخالفینش است. رفتار او بی نهایت خشونت آمیز و بیمارگونه است که می تواند ناشی از زورگویی ها و رفتار خشن پدرش در دوران کودکی اش باشد. او در جایی در اواخر فیلم در یک طرح و برنامه شیطانی از دو نفر در قسمت بارِ کشتی دعوت می کند تا با او بروند تا قبل از اینکه آنها به واسطه شغل سخت و طاقت فرسایشان خودشان را به نابودی بکشانند، اما او خودش این کار را با آنها انجام دهد. در قاموسِ او ترحم و دلسوزی جایی ندارد. او در سر تا سر فیلم در فکر توطئه و به زانو درآوردن جبهه مخالف و قدرتمندش، بتمن (کریستین بیل) ، فرماندار گوردون (گری اولدمن) و یک وکیل دادگستری ایالتی، هاروِی دِنت (آرون اِکهارت) بوده و مترصد لحظه ای غفلت و لغزش اخلاقی از سوی آنهاست. اما در پایان، افسانه اصول اخلاقی آسیب ناپذیر و غیر قابل نفوذ بتمن، برخلاف انتظار تماشاگران تا حدودی مورد تهدید قرار می گیرد.

بخاطر گروه بازیگران بسیار قوی و کارآمد، و عوامل اجراییِ قدرتمند و حرفه ای و همینطور بخاطر اینکه فیلم به جلوه های ویژه منحصربفرد و خارق العاده خود اجازه نمی دهد تا درام انسانی جاری در فیلم را تحت الشعاع قرار دهد، ما ابتدا از این درامِ عمیق و ژرف اندیش غافلگیر و شگفت زده شده و سپس به شکل عمیقی تحت تاثیر فیلم قرار می گیریم. اِکهارت در نقش دِنت خارق العاده ظاهر شده. کاراکترِ اِکهارت در فیلم سرنوشت ناخوشایند و غم انگیزی پیدا می کند. او از یک انسان معقول و دوست داشتنی به آدمی نابکار و بدسیرت تغییر ماهیت پیدا می کند تا فرجام و سرنوشتی بی نهایت تلخ و ناگوار داشته باشد. اِکهارت نیز با تیزهوشی و با استفاده از ویژگی های نقش استثنایی اش به خوبی استعدادهایش را نشان داده است. هر آنچه که در این فیلم اتفاق می افتد جز اتفاقات معمولی و مرسوم یک فیلم کامیک بوک بوده و از ویژگی های ذاتی آن به شمار می رود که البته این بار به بهترین شکل به روی پرده منتقل شده است. به همین خاطر «شوالیه تاریکی» به سرعت به درونِ ما نفوذ کرده و ما را به سوی خود جذب می کند.

جلوه های ویژه فیلم فوق العاده است. جلوه های ویژه بیشتر روی انفجارها و چند سکانس نهایی فیلم متمرکز شده است. با این حال در طول فیلم شاهد صحنه هایی باشکوه و پر از جزئیات دقیق و کاملا طبیعی هستیم. لوکیشن های فیلم در شیکاگو قرار دارند، اما نولان از به تصویر کشیدن مکانهای شناخته شده و معروفی مثل لنگرگاه ماریا سیتی، ساختمان Wrigley یا چشم اندازهای شهری به شکلی آگاهانه و تعمدی اجتناب ورزیده است. با این حال اهالی شیکاگو بسیاری از مکانهای شهر، بویژه خیابان لازال و Lower Week Drive را تشخیص خواهند داد. فیلمِ نولان یک فیلم سفرنامه ای نیست که به دنبال جذابیت های شهری و توریستی باشد. در واقع نولان، توده ای عظیم و خراب آبادی از آسمانخراش ها را به تصویر کشیده و سکانس های مهم و کلیدی فیلمش را نیز در برج ناتمام و عظیم Trump فیلمبرداری کرده است. بتمن از فراز ساختمان های مرتفع و سر به فلک کشیده و آسمانخراش ها مدام تغییر مکان می دهد و به این سو و آن سو می رود، انگار که به وسیله شبکه ای از سیم ها و کابل های نامرئی در آسمان معلق باشد.

فیلم طرح داستان کم و بیش پیچیده ای دارد از جمله تلاش ها و توطئه های جوکر برای تحقیر و به شکست کشاندن نیرو های منتسب به بتمن و فرماندار گوردون و همینطور آشکار نمودن هویت و زندگی اسرارآمیز بتمن. او برای رسیدن به هدفش که همان ضربه زدن نهایی به بتمن است، گوردون و دِنت را در فهرست اصلی هدفِ خود قرار داده و در کنار آن شروع به نقشه کشیدن و طرح توطئه ای بیرحمانه و ناجوانمردانه برای به شکست کشاندن رابطه عاشقانه بزرگ زندگیِ بروس وِین می کند. طبقِ این برنامه یا توطئه، هاروِی دِنت عاشق و دلباخته راشل ادواردز (مگی گلینهال) می شود. حیله ها و ترفندهای جوکر بسیار سنگدلانه و بیرحمانه هستند، و البته در این میان او از هویت واقعی بتمن هیچ اطلاعی ندارد. فیلمنامه کریستوفر نولان و برادرش جاناتان عمیق، حساب شده و تا حدودی شاعرانه است، و درست همان چیزی ست که ما از این دو نفر انتظار داشتیم.

دو کاراکتر فرعیِ بسیار مهم و تاثیر گذار در فیلم وجود دارد که نقش آنها به شکل استادانه ای توسط دو بازیگر بزرگ، مورگان فریمن و مایکل کین ، ایفا شده است. فریمن در نقش دانشمند نابغه ای به اسم لوسیوس فاکس ظاهر شده است. کسی که بروس وِین را مامور تشکیل مرکز ستاد فرماندهی مخفی کرده و در ضمن مخالف شیوه استراق سمع از شهروندان گاتهام سیتی توسط اوست. در ضمن عقاید و مواضع او اشاره مستقیمی  به مفاهیم و عقاید سیاسی متداول و رایج در دنیای امروز دارد. کین هم نقش آلفرد، سرپیشخدمت وفادار بروس وِین را بازی کرده است. او کسی ست که وِین را بیشتر از هر کس دیگری در این دنیا می شناسد و اوراق و مدارک بسیاری درباره او، زندگی و گذشته اش در دست دارد.

نولان، همچنین قسمت قبلی، «بتمن می آغازد» (2005) را هم کارگردانی کرده که یکی از بهترین قسمت های مجموعه «بتمن» به شمار می رود. او با این فیلم به نقاط تاریک و جزئیات بیشتری از خاستگاه و نژاد و همچنین انگیزه ها و دلایل بروس وین برای زندگی مخفی، دو هویتی بودنش و الزام هایش پرداخت. اکنون در آخرین فیلم از این مجموعه کمی بیشتر به جوکر معطوف شده و گذشته و زندگی او را هم مورد توجه قرار داده است. البته در «شوالیه تاریکی» به دوران کودکی بتمن اشاره چندانی نمی شود، اما ما حتما تصاویر کودکی او و خانواده اش را از فیلم قبلی به خوبی به یاد داریم و به خوبی می دانیم که این نبرد و کارزار میان دو آدم بالغ و بزرگسال است. شاید خودِ آنها _ بتمن و جوکر _ هم به طور غریزی سرمنشاء مشکلات رفتاری را که ناخواسته بدان مبتلا شده اند را می فهمند و متوجه هستند. رویدادها و وقایع فرازمینی در قلمروی ژانرِ کامیک بوک اساسی ترین مساله به نظر می رسد. «مرد عنکبوتی2» ممکن است به خوبی اوج و همینطور ویژگی سنتی و قراردادی فیلم های ساخته بر اساس قهرمانانِ کامیک بوک را نشان می دهد اما در فیلمی مثل «پسر جهنمی2» (2008) هم کارگردان با آزادی و دست باز علایق و سلایق خود را در به تصویر کشیدن تصورات و رویاهایی که روزی ناممکن به نظر می رسید به کار برده است. اما در حال حاضر «مرد آهنی» و در جایگاهی بالاتر، «شوالیه تاریکی» عمق و معنای بیشتری به این ژانر بخشیده اند و عمیق تر و ژرف تر به داستان های کامیک بوک نگاه کرده اند. سازندگان «شوالیه تاریکی» به خوبی متوجه بوده اند که این داستانها در کنار وجه سرگرم کنندگی شان درباره ترس ها ، احساسات ، بیم و امید، و تردیدهای انسانی نیز هست. و خاستگاه و منشاء افسانه «بتمن» را باید در فیلم نوآر جست که این مساله به اهمیت بیشتر فیلم می افزاید.

نولان در دومین «بتمن» اش آزادی عمل بیشتری نسبت به کارگردانهای قبلی این مجموعه داشته و تغییرات و دگرگونی های مثبتی اعمال کرده است. او محدوده احساسات بشری بروس وین را گسترش داده و به عمق نگرانی ها، دلواپسی ها، تردید ها و رنج های یک انسان نفوذ کرده و به نگاه تازه ای به این اسطوره شکست ناپذیر ادبیات و سینمای آمریکا دست یافته است.


منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...