پیرمرد و همه دلبستگی هایش

پنج شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۰


«من و زیبا» پس از فیلم های «تعطیلات تابستانی» (1374)، «دارا و ندار» (1378)، «وقتی همه خواب بودند» (1384)، «نشانی» (1386)، «پای پیاده» (1387) و سریال «از یاد رفته» (1390) جدیدترین ساخته فریدون حسن پور در مقام کارگردان محسوب می شود. «من و زیبا» فضا و ساختاری مشابه با یکی از ساخته های قبلی حسن پور ،یعنی «وقتی همه خواب بودند» دارد. لوکشین های هر دو فیلم یکی از روستاهای شمال کشور است، آدم ها تقریبا همان آدم ها هستند، موضوع هر دوی فیلم ها نیز که مذهبی است. خلاصه داستان فیلم منتشر شده در نشریات و خبرگزاری ها هیچ اشاره ای به اصل داستان ندارد. اما داستان فیلم از این قرار است: موسی و اسبش زیبا سال ها در سواحل شمالی کشور مشغول خدمات دهی به مسافرین و گردشگران سواحل شمالی هستند و این مسئله اهالی روستای محل زندگی موسی را به شدت عصبانی کرده است و از این بابت موسی را گناهکار می دانند و حتی اجازه حضور در مراسم، عزاداری محلی آن منطقه به نام (ذوالجناح گردانی) را به موسی نمی دهند.

چقدر شباهت های «وقتی همه خواب بودند» و «من و زیبا» زیاد است. شخصیت مادربزرگ در فیلم اول قرار بود بود به زیارت مکه برود و موسی به دنبال ادای نذرش ات. در فیلم اول شخصیت خُل مانند فروتن به شدت دنبال برآورده نمودن آرزوی مادربزرگ بود، و در اینجا پسر موسی به طور پیگیر به دنبال طلب بخشش و جلب رضایت اهالی و ریش سفیدان روستا است. اهالی روستا در هرد فیلم در تقابل با شخصیت اصلی قرار دارند. فضا همان فضا و همان روستا ست. و ده ها مورد دیگر.

عمده ترین ضعف فیلم، فیلمنامه به شدت ضعیف آن است. داستان فیلم شاید بیشتر مناسب حداکثر یک فیلم 40دقیقه ای باشد تا یک فیلم بلند 90دقیقه ای. از همین رو شخصیت های فیلم پرداخت نشده اند و مدام دور خود می چرخند و قادر به همراه نمودن تماشاگران با خود نیستند. به عنوان مثال رابطه موسی با پسرش و همینطور با اهالی روستا از کار درنیامده. موسی مریض و ازکارافتاده است اما به تنهایی در کلبه ای زندگی می کند، پسرش به دور از او در یک مکان دیگر زندگی می کند، و تنها هسمایه های او زن و شوهری ارمنی هستند که به همراه دختر 10ساله شان ماریا در کلبه ای با فاصله تقریبا زیاد با محل زندگی موسی زندگی می کنند اما همیشه با فریادهای وحشت زده موسی که کابوس دیده خیلی سریع خود را به او می رسند.

از اینگونه موارد در طول فیلم بسیار است. «من و زیبا» بیشتر شبیه یک فیلم تلویزیونی ست و در واقع یک فرمت تلویزیونی دارد تا فرمت و قالبی سینمایی. پرویز پرستویی در نقس موسی به خاطر همان ضعف فیلمنامه و شخصیت پرداخت نشده نتوانسته مثل کارهای شاخص اش در سال های گذشته خود را به تماشاگر تحمیل کند و آن تاثیرگذاری لازم و همیشگی را داشته باشد. بازی او اغراق آمیزو تصنعی جلوه می کند. حتی لهجه گیلکی –شاید هم مازندرانی-  او هم کمکی به او نمی کند. حتی در بعضی از قسمت های فیلم بازی و ژست هایش شبیه فرمانده تازه از کُما بیرون آمده ی فیلم «سیزده 59» است. شهاب حسینی هم چیز تازه ای ندارد. او بعد از «پرسه در مه» مدام خواسته یا ناخواسته همان نقش را دنبال می کند. نوعی سردرگمی و استیصال در چهره و چشمان او به چشم می خورد که به نظر می رسد در تمام بازی ها و نقش های او – به غیر از «جدایی نادر از سیمین» همان «پرسه در مه» تکرار می شود. به هرحال رابطه موسی با پسرش غیرقابل باور است.

دو رابطه دیگر نیز فیلم وجود دارد که تا اندازه ای باورپذیرتر از مورد اولی هستند. موسی و اسب اش. اما از این نمونه رابطه، یعنی رابطه انسان و حیوانات – بخصوص اسب- نمونه های مشابه بسیاری از آن در طول تاریخ سینما وجود دارد، و عنوان فیلم نیز به رابطه این دو اشاره دارد اما کمترین توجهی به آن شده است، و در واقع زمان کمی به آن اختصاص داده شده است. رابطه سوم که باز هم تکراری و نخ نما شده است، رایطه موسی و ماریا ست. این مثلث ارتباطی موسی با سه شخصیت دیگر فیلم به شرطی که فیلمنامه قوی و منسجم، و کارگردانی مناسب تری در خدمت فیلم بود می توانست منجر به تولید یک فیلم قابل قبول تر و خیلی بهتری شود.

از این ها گذشته شیوه نخ نما شده و اغراق آمیز فیلم در نمایش مراسم مذهبی باعث فاصله گرفتن هرچه بیشتر بیننده با فیلم می شود. همه موارد اشاره شده باعث شده اند تا فیلم در انتقال پیام خود الکن و ناتوان بماند. صحنه مراسم آئینی و عزاداری می توانست در یک تدوین مجدد این همه طولانی و کشدار نباشد تا تاثرگذارتر و ماندگارتر از کار دربیاید. در نتیجه اینکه «من و زیبا» در ژانر و گونه فیلم های مذهبی در سینمای ایران اثری ناموفق محسوب می شود.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...